تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 11:27 | نویسنده : کیمیا فلاح
   همانطور که در دو فصل گذشته ملاحظه فرمودید ،تشنگان سلامتی پس از سالها امتحان انواع طب و دارودرمانیهای مدرن و کهن نه تنه ابه دروازه های سلامتی نرسیدند ، بلکه با کوله باری سنگین تر، ناشی از اثرات زیانبار انواع مواد گیاهی و شیمیایی ،درمانده تر و دردمندتر شده بودند. دراین بین داستان آنهاییکه تسلیم نشدند و با جسارت و شجاعت به این شیوه سرشت طبیعی خود بازگشتند، بعد از سالها آزردگی حالا شعف سلامتی و شادابی را تجربه کردند و سپاسگزار وشادان به ترویج و هدیه آن به سایرین می پردازند تا ادای دین کنند؛ را نیز با هم مطالعه کردیم.  

اما این شیوه سلامتی که بعنوان غذادرمانی پرفسور خرسند از آن یاد شد، چیست که اینقدر موثر و توانمند عمل کرده و گوی سبقت را از سایرین ربوده است ؟ بطور خلاصه این شیوه بر اساس تصفیه خون مریض بنا شده که به تبع آن سلول ها و ارگان ها و نهایتا کل بدن تمیز و فعال شده و درست و منظم کار می کند.   بدن سالم از مقدار کمی آب و میوه تازه همه نیاز روزانه خود را تامین میکند.  

دلیل بیماری یا نارسایی بدن ، سمومی است که ازطریق تنفس آلوده،آب ناسالم، بدغذایی و داروها در سلولهای ارگانها محبوس شده ، و آنها را تنبل و معلول و ناتوان کرده است.   بنابراین پایه تمام شیوه ها و ترفندهای غذادرمانی بر اساس پرهیز از ورود سموم ناشی ازممنوعه ها و ترغیب به توصیه نبازند مطلق است. که مجال بیداری سیستم لطیف و کارآمد« خوددرمانی» یا « دنسروخ» را فراهم می کند که این سیستم هشیار و توانمند با ترفند های مختلف ( تب، لرز ، بی قراری ، ناخوشی، اسهال ، درد و...) همه نوع سموم  یا «پسدادهای » انبار شده در سلول ها را طی سم زدایی یا « دگابس » از طریق خروجی هایی چون ادرار – مدفوع – عرق و .... دفع می نماید. و نشانه های بهبود طی 40 روز آشکار میگردند.    بنابراین  در این شیوه بدون مرز بندی و نام گذاری، بیماری ها از هر نوع ، دیر یا زود درمان خواهد شد مگر بیماری های ارثی و نقص عضو ناشی از طولانی شدن زیاد بیماری  یا جراحی که البته اینها را هم بهتر می کند؛ اما سایر بیماری ها را بسته به نوع خوراک و داروها و مدت مصرف آنها و دقت بیمار در اجرای تدابیر دیر با زود حتما درمان خواهد کرد.   برای آشنایی بیشتر با این علم در این فصل به خواستگاه و ریشه های پیدایش این علم و بررسی فلسفه و نگاه آن از کلام خود آقای پرفسور خرسند می پردازیم. مطمئنا پس از مطالعه این مجموعه هر روح پاک و وجدان بیداری به گونه ای نو ، دنیا را زیبا تر و امن تر خواهد یافت. با هم اولین پرسش را مطالعه می کنیم:   جناب پرفسور خرسند اولین جرقه های این علم چطور به ذهن شما خطور کرد ؟    ما درخرمشهر خانه نسبتا بزرگی داشتیم که به سبک قدیم دور تا دور حیاط بزرگ آن 6 اتاق خیلی بزرگ بود بطوریکه اتاق قسمت شمالی آن دارای 5درب ورودی بود و درپیش روی آن،یک ایوان بلند، ودرضلع های غربی و شرقی خانه، تعداد سه سرداب یا زیر زمین بزرگ بود که درآن هوای گرم خرمشهرمی توانستیم میهمانی هم درآن برگزارکنیم، و با طرحی سنتی و عجیب، درآن تهویه مطبوع طبیعی از طریق بادگیرهای مخصوص برقرار بود. در وسط حیات، نخل خرمای بلندی داشتیم که(میوه آن) خارک و خرمای خیلی شیرینی میداد که با گذشت ده ها سال از آن تاریخ، همچنان حالا هم مزه آنرا حس میکنم چون تا یاددارم زمان زیادی ازوقت کودکی من بربالای آن درخت سپری شده که چشم اندازجالب داشت همه جاهای دور را میتوانستم از روی آن نخل خرما ببینم. متاسفانه این خانه و تمام اثاث و محتوای آن حتی مصالح آن، کامل درجنگ عراق علیه ایران،از بین رفته و تبدیل به یک زمین شده است !!و انشاالله روزی تبدیل به مدرن ترین درمانکده ها شده و بروش نوین «زنده خواری» به منظور بیداری و «تقویت» «سیستم خوددرمانی بدن»(کشف نو)، همه بیماریهای عادی و صعب العلاج و لاعلاج مردم جهان را، از تن شان دفع کند و زندگی دوباره بخشد. دراین خانه بزرگ و باآن طرح سنتی واصیل وپرخاطره، برادربزرگم «بیژن» کبوترهای زیادی را نگهداری میکرد،بیش از 30 یا شاید40کبوتر داشت ،ظاهرااین کبوتران استثنائی بودند، زیرا آنچنان ورزیده و زرنگ بودند که ساعتهای زیاد پرواز میکردند(گاهی به بیش ار 8ساعت یکنواخت درهوا بودند یعنی از صبح زود تا نزدیک غروب،خیلی خارق العاده بودند) ودرآسمان خانه ما بسیار اوج میگرفتند که کم کم ناپدید میگشتند که باچشم عادی دیده نمیشدند،و برادرم همراه با دوستان هم سن و سال خود بر بام خانه به آنها تماشا می کردند و ازهنرنمائی های آنها بحث می کردند، هریک از کبوتران را با اسم ویژه می نامیدند. این خاطره را که میخواهم بیان کنم مربوط به زمانی است که شاید من 8یا9ساله بودم که یک روزبا اعضای خانواده، بصورت پیک نیکی در ایوان مقابل اتاق موسوم به اتاق 5دری، خانه، ناهار میخوردیم،برادربزرگم«بیژن»(14ساله)عادت داشت، قبل ازغذاخوردن خود، کیسه بزرگ و سفیدی را که درآن گندم،جو،خرده برنج خام، ارزنِ ویاعدس خام برای تغذیه کبوتران داشت، بدست میگرفت و چندین مشت ازآنرا درسمت دیگرحیاط پخش میکرد تا کبوتران را هم تغذیه کرده باشد و هم ازنزدیکی به ما دورکرده باشد و سپس درکنار من نشست تا ناهار بخورد. طولی نکشید که کبوتران همه دانه های خشک و خام را خوردند و باز به ما نزدیک شدند، من برای دورکردن کبوتران و فرصت بیشتری به «بیژن» دادن که همچنان به خوردن غذای خودبپردازد و مجبورنباشد کبوتران رابازهم ازهمان دانه های خام تغذیه کند، چندقاشق از(برنج پخته) پلوی بشقاب خودم را درسمتی دورترریختم،ابتدا کبوتران به سرعت به سمت آن پلوهای ریخته شده رفتند ولی با کمال تعجب دیدیم که بدون اینکه آنها را بخورند،به سرعت بازگشتند،و پلوها دست نخورده روی زمین ماندند، و موجب ریشخند برادران(3)وخواهران(2)گردید و خطاب به من گفتند، («نمکو»!اسمی که در دوران کودکی من را مینامیدندوآنهم دلیلی داشت) خودت باید پلوهای ریخته شده را جمع کنی !!  ، طفلی بیژن هم غذاخوردن خودرا رها کرد و باز به آنها دانه های خام داد.این بی اعتنائی کبوتران از خوردن پلوی پخته که ما انسان ها میخوریم!! برایم سخت گران آمد و متعجبم کرد!! که آیادر این کارآنها حکمتی نهفته است که ماانسانها ازآن بی خبریم؟ ولی زود بیادم آمد که مرغهای زیادی را دیده بودم که نان یا پلو هم میخوردند، و باز بخودم جواب میدادم که بله درسته که آنها نان یا پلو میخورند، ولی آنها بااینکه بال دارند ولی مثل کبوترهای «بیژن» ورزیده و دورپروازو اوج گیرنیستند ! واین تفاوت رادر نحوه تغذیه آنها میدیدم. روح کنجکاوی من، فکر من رابه این بی اعتنائی کبوتران مشغول داشت، ونقشه ای به مغزم خطورکرد، وقتی که اعضای خانواده و مخصوصا بیژن، به اتاقها باز گشتند، من به بهانه جمع کردن همه آن پلوهائی که کبوتران نخورده بودند و مرا پیش خواهرو برادران بورساخته بودند،دریک حمله غافل گیرنده دوتا کبوتر را گرفتم و با خود به یکی از زیرزمین های خانه بردم، و دریک پیت حلب خالی روغن که ابعادی حدودیک متر دریک متر داشت، زندانی کردم و قسمت بازآن حلب را روبه دیوارگذاشتم که امکان فرار برای کبوتران نباشدوبرای اینکه این بیچاره ها درآنجا هوا هم داشته باشند سه سوراخ گشاد درپشت آن درست کردم،و از همان پلوهای جمع شده و نیز پلوهای مانده خودم دریک ظرف کوچک ریختم و همچنین ظرفی هم از آب درآن زندان کوچک که حالا به خانه آن دوکبوتربخت بر گشته تبدیل شده بود گذاشتم،و به آنها گفتم اگرشما لجبازید من از شما لجباز ترم ،اینقدر گرسنگی را به شما تحمیل میکنم تا شما هم مثل ما تن به خوردن همین پلوهای پخته بدهید که در دهان ما خوشمزه است ولی شما بی اعتنائی کردید. !! چندساعتی گذشت که من مجددا به زیرزمین رفتم و از آن سوراخ ها وضع کبوتران زندانی را بررسی نمودم،آنها همچنان درگوشه ای دور از ظرفهای پلو و آب قرار داشتند و هیچ نخورده بودند،گوئی حتی بوی آن هم آزارشان میداد که دورترایستاده بودند!! خلاصه اینکه پس از چندبارسرکشی و مقاومت و بی اعتنائی از خوردن،بالاخره درنوبت چندم از سرکشی، متوجه شدم که این نگون بختان برخلاف میل خود و بدلیل گرسنگی زیاد، بناچار اعتصاب غذای خودراشکسته اند و با بی میلی پلوهارا نوک میزنندو میخورند.  این کاررا تا حدود 14روزو شاید هم کمترادامه دادم و همیشه پلو و آب برایشون می گذاشتم، چنین به نظر میرسید که در نوبتهای بعدی بی اعتنائی آنها کمتر شده بود و عادت نموده بودند خوشبختانه برادرم پس از چندبار جستجوی برای پیداکردن کبوترهای غایب که آنها را باسم میشناخت!! به این نتیجه رسید که پرواز دورکرده اند و پس از چند روز بازخواهندگشت، چنانچه بارها اتفاق افتاده بود .من پس از حدود 14روز،درفرصتی که «بیژن» درخانه نبود، آن دوکبوتران زندانی را از توی آن پیت حلب و زیرزمین بیرون آوردم تا ببینم چه تغییری کرده اند. اولین تغییر بزرگی که پیداکرده بودند و بسیارمحسوس بود، هردوخیلی چاق شده بودند، اما چاقی آنها بیقواره بود،(حالا میدانم چرا بیقواره چاق شده بودند، بعلت بی حرکتی و ثابت بودن بود) حس میکردم که سینه های بسیاربزرگی پیدا کرده بودند، و پاها و رانهای باریک آنها را در حیاط خانه رها کردم لیکن مثل جوجه هائی که تازه ازتخم درآمده باشند، سینه ها راروی زمین میکشیدند و پا ها را نمی توانستند روی زمین درست ستون کنند که سینه روی زمین کشیده نشود، فکرمیکنم پاها قدرت کافی نداشتند و اصولا حس میکردم که کبوتران میلرزیدندو مریض شده بودند،این از همان کبوترانی بودندکه ساعتهای متمادی درآسمان پروازمیکردند وآنقدراوج میگرفتند که با چشم عادی دیده نمیشدند (خوب یادم می آید که گاهگاهی بیژن تشت بزرگی را درپشت بام پر از آب میکرد تا در آب نگاه کند و آب حالت دوربین را پیدا میکرد و کبوتران اوج گرفته که بطور معمول دیده نمیشدند، در لحظاتی تصویرشان درآبهای آن تشت دیده میشد)حالا مریض شده اند و نه فقط ورزیده نیستند بلکه قادر بر راه رفتن عادی هم نبودند، من برای آزمایش یکی از آنها خواستم پرواز دهم ولی آن بیچاره مثل سنگ و بدون بال زدن موثر، با سینه به زمین پرت شد! این یک حادثه عجیبی بود، که این برنج پخته( پلو ها) با انها چه کرده است!!. درهمسایگی ما یک زن وشوهر پیر زندگی میکردند که ما بچه های محل مانند نوه اشان به آنها آبابا و بی بی میگفتیم، آنها بکمک عصا راه میرفتند ودید کم سوئی داشتندو همیشه من را صدا میکردند که کاری براشون انجام دهم، دست آنها را می گرفتم تا ازروی جوب آب، ویاازراههای بلندیاپست ردکنم، یابه سمتی که می خواستند، نگاه میکردم و به سئوالشان پاسخ میدادم، در آن دوران کودکی و تخیلات بچگانه، آنها را با این کبوتران مقایسه میکردم که نکند چون در این سالهای دراز، پلو، خورده اند،!! پس حالا ناتوان شده اند؟!! و بکمک عصا می ایستند؟ و چشمانشان کم سو شده است؟، درآن روز هرگز فکرنمیکردم که این اندیشه های کودکانه و این تحلیل و تفسیر عجیب و غریب و غیرعادی، در 22سالگی مرا از بیماری هولنک که همه متخصصین دنیا در درمانم عاجز مانده باشند،از مرگ قطعی نجات میدهد؟!!.  اینگونه تفکر ازآن تاریخ درمن جمع میشد، که در پلو(برنج پخته) و بعدها در همه غذاهای پخته، شاید ملکولهای فاسد کننده بدن باید وجودداشته باشد که ما انسانها را در درازمدت ناتوان و مریض میکند؟ یکی را زودتر و دیگری را دیرتر ازپا درمیاورد؟ خدا که برای مخلوقات خودش بیماری نمیفرستد؟ حیوانات جنگل تا درمنطقه طبیعی و سرسبز خودرو در جنگل هستندهمه سالم و ورزیده هستند ولی وقتی درمحیط ما انسانها می آیند و با غذاهای سمی و شیمیائی (یعنی علمی !) پرورش ومی یابند و دامداران متخصص با آمپولهای سمی از آنها مواظبت !! میکنندو تغذیه مینمایند،ازنوع جنگلی خودشان ضعیف تروغیرورزیده تر و حتی مریضتر میشوند!!وجسارت و تیزروی نوع جنگلی خودراندارندکه از دکتر و دارو دورهستند و تغذیه طبیعی و بدون شیمیائی میکنند.   زیر بنای این فلسفه چگونه شکل گرفته است؟   مشاهده عجز وناتوانی پیر مردها وپیرزنها وفرسودگی آنهاکه به دلیل طول زمان با آن روبرو میشوند و نیز مریضی های مردم درسنین مختلف، رابه نحوی با آن تجربه 9سالگی وتغذیه کبوترها، ربط میدادم وکم کم یک شک بزرگ در نحوی تغذیه نوع بشر در من جمع میشد ومرا به مطالعه وتحقیق درآن سمت میکشاند تااینکه بدبختانه( یاشاید هم خوشبختانه)خودمن مریض شدم وبه بیماری کلیه مبتلا گشتم، ابتدا یک کلیه ولی بعد که به مداوا پرداختم هردوکلیه من بیمارشدند!!، وبتدریج هردو کلیه من فاسد شدند(ازسن 14سالگی) که همه دکترهای خرمشهر، آبادان، تهران، وانگلستان(درسن22سالگی)، پس از معاینات بسیار و عکس برداریهای فراوان والبته داروخواریهای همه بیمورد!! رای بر فاسد بودن هردو کلیه میدادند که کلیه چپ فوری و کلیه راست در آینده نزدیک فقط چندماهه به حدغیرقابل تحمل میرسد و باید که فوری جراحی شوم و کلیه چپ هرچه زودتر خارج گردد.  خوب یادم می آید که درآستانه سفربه تهران، دوستان وفامیل بنا به اعتقاداتشان دربدرقه، ازمن حلالیت می طلبیدندزیرا این سفر مرا،« سفرمرگ» میپنداشتند وامیدی به دیدارمجددمن نداشتند! چون شنیده بودند که دکترها اعلان خطر کرده بودند که هر لحظه امکان ازکارافتادن کامل کلیه ها میرود و من خواهم مرد و شانس عمل جراحی هم ازدست میرود! من نیز به همین باوررسیده بودم وقبل از ورود به تهران، به مشهد و به امام رضارفتم.  درتهران دوستانم خبر دادند که پروفسورمالزی وپروفسوررفعت جراحان کلیه و استادان معروف کلیه هستند وبویژه دومی درباره یکی ازدوستان نظرداده بود که کلیه هایش فاسداست وباید زودجراحی شود و آن مرحوم پشت گوش انداخت وهفته قبل ازورودمن به تهران فوت کرده بود(جوان24ساله) و همه مارامتاسف ساخته است.!، دوست دیگری من رابه میهمانی دعوت کرد و با اینکه ازمن پذیرائی مفصلی هم نموده بود و تدارکات بسیاری چیده بود، ولی باصرار می خواست که من 15 ریال پول از او بگیرم!! وقتی تعجب بی حدمرادید، بناچار گفت که اوموقعیکه چندسال پیش درخرمشهر بوده، من این مبلغ پول را به اوداده بودم وحالا اونمی خواهد بدهکار من باشد وزیر دین من بماند!!! ونیزدوست دیگری که زمانی دربازی فوتبال باهم دعواکرده بودیم ومن اورا(به سبب خشونت بی جادربازی فوتبال)زده بودم و قاعدتااوبایدازمن دلخور می بود ولی درآن وضعیتی که من پیداکرده بودم و همه ازمرگ نابهنگام من صحبت میکردند، وبعنوان خداحافظی، مکررواز ته دل وبی ریا، مرا می بوسیدوبه خود فشار می داد و با گریه ای علنی،(وغیرقابل کنترل)میگفت مبادا از من دلخورباشی وهمه را هم مثل خودش متاثرکرد. و کسان دیگر هم بودندکه باحرکات ورفتارشان خبراز مرگ قطعی من میدادند وبارفتارشان مرا پریشانتر میکردند. بدلائل مختلف، قشرهای گوناگون شهرمان، من را میشناختند وخبرمریضی من وبخصوص طولانی بودنش، همه راباخبر وناراحت کرده بودوهرکسی به فراخورتجربه وفکرخودش به من توصیه هائی میکرد(مثلاسیدعلی باقله فروش که جوان ورزشکاری بود، به من توصیه رفتن به زورخانه را میکرد)، یکی ازهمشهریان قبول کرده بودکه یک کلیه اش رابه من هدیه دهد ولی من شخصا اصرارداشتم تاراهی برای نجات ودرمان کلیه اصلی خودم پیدا کنم چون فکر می کردم باید راه حلی درجائی برایم باشدکه به تلاش بیشتر نیازداردوبرای همین دکترهای متفاوتی رادیدم ودربیمارستانهای گوناگونی ازجمله« بیمارستان آریامهرتهران نبش بلوارالیزابت سابق تهران»و« بیمارستان دادگستری درخیابان قوام السلطنه تهران» وغیره هم بستری شدم، وچندبارهم موردعمل جراحی بیهوده سنگ کلیه هم قرارگرفتم. خلاصه اینکه تنهاامیدم رفتن به بهترین بیمارستانهای دنیا ولندن شده بود که خود پرفسور رفعت هم، معرفی کرده بودو نامه ای برای یکی از پرفسورهای انگلیسی آنجا(پرفسور اوئن متخصص معرف وجراح کلیه)نوشته وبه من داد..در لندن هم پس ازآزمایشات بسیار وعکسبرداریها، همان نظر هارا تائیدوتاکید کردند، که باید باعمل جراحی، کلیه چپ فوری خارج شود. برای من که در بیمارستان معروف لندن بستری بودم راه چاره ای جز قبول عمل جراحی و بیرون آوردن کلیه چپم برایم نمانده بود(دیگرتلاش رابی فایده می دیدم و همین را بالاترین درجه علم درموردخودم دیدم) و لاجرم قبول کردم بشرطی که لااقل به من تضمین دهندکه با این عمل جراحی دراین سن جوانی وباهمه آرزوهای درپیش رو، قبول دردآور نقص عضو، من زنده میمانم؟؟؟،این توقع زیادی نبود. وحداقل راهی برای نجات کلیه راستم می گردد، وباقبول این نقص،لااقل کلیه راستم را نجات میدهم و توانای انجام وظیفه اش میشود، اما دریغ که این علم، متاسفانه قادربه تضمین دادن به من جوان هم نبود!! تضمینی در این راه نمی دادند و درزنده ماندن من هم تردیدداشتند و با ترحمهای علنی ومخفی که در چهره هاو حرکاتشان بود(عجزعلم داروئی را هویدا)و مرگ رابرایم قطعی می دانستند. درانگلیس تنها یک جراح هندی که زیر دست «پرفسور اوئن انگلیسی» کار میکرد، سعی میکرد مرابه راه و روش خودش دلداری دهدو می گفت انشاالله بعداز جراحی حداقل سه تاششماه کلیه راست می توانددوام آورد، نگران نباش انشاالله(واین کلمه انشاالله را به فارسی میگفت وچندین باراین کلمه را،در یک جمله کوتاه انگلیسی تکرار میکرد ونیز بادست و با حالت عصبی چندین بارومحکم به شانه ام میزدوهمزمان صورتش را از من بر می گرداند تا چهره درهمش رانبینم، وروحیه ام خراب ترنشود، چون اوهم ناراحت و متاثر بود و چاره ای نمی شناخت )و بعدها متوجه شدم که هیچ دکتر داروئی درهیچ کجای دنیابرای هیچ نوع مریضی به هیچ بیماری تضمین نمی دهند و آنرا گردن خدا میندازند وحتی ازمریض بیچاره هم و یاازفامیل مریض پریشان هم امضای کتبی هم میگیرند که مسئولیت فوت عزیزشان را خودآنهابه عهده بگیرند و مریض بیچاره که اصلا دراین راه درسی نخوانده اند و ادعائی هم ندارند ویا فامیل بیخبر او دراین ریسک بزرگ سرنوشت ساز تصمیم گیرنده باشد!!و نه علم و دانش(سمی و شیمیائی)این دکترها و متخصصین درس خونده!!!! یعنی آنها هم ازنتیجه کار خودشان کاملا بیخبرند!!!یعنی این علم تضمین ندارد(مثل هندونه وهندونه فروش)وهمه در تاریکی مطلق هستندوفقط تیری در تاریکی رها می کنند، یااین تیر آنها، مریض بیچاره رامیکشد!! (که آنوقت گردن خدا میندازند که او نخواست که زنده بماند!!!)و یاخود بدن(سیستم خوددرمانی بدن)مریض، راه حلی برای تعادل پیدامیکند)، که اگر مرد عنوان میشود مریض بد شانس بود(خداکشتش) و اگر بدن راهی برای تعادل پیدا کرد عنوان میشود که دوا و دکتر خوبش کرده!! پزشک متخصص ومعرف بیمارستانهای معروف لندن و حومه(که با ماشین بزرگ بنز آخرین سیستم و شوفر مخصوص به بیمارستانهای لندن وحومه دائمادررفت وآمد بودومرتب وبا احترم!، مریض هارا تیکه وپاره می نمودوکلیه هارا بیرون می کشید!! «جهل راببینید تابچه حدرسیده است ؟ ») و افرادی مثل من را بعنوان دارنده کلیه های فاسد، ازسراسر انگلستان ونیزازسراسرجهان،و درهفت روزه هفته بابرنامه ریزی فشرده به اتاقهای عمل میبردند و با احترام و دریافت دستمزدهای بالا و بارضایت!مریض و خانواده های مریض، کلیه های مردم را ازتن شان بیرون می کشیدند(که همه آنها با کنترل غذائی درمان می شوند) و عملاآنها را ناقص العضو مینمودند. به من بیچاره هم تذکر دادند که با توجه به کمی وقت پرفسور، و نیز این وضعیت نامطمئن، تا48ساعت دیگر جواب خودم رابگویم تا امور (نرسینگ) اداری بیمارستان با توجه به وقت کم و فشرده پرفسور جراح ومتخصص کلیه،!! برای آینده وقت اتاق عمل را برایم تعیین کنند. من با هزاران دلخوشی، وهزینه بسیار به انگلستان امده بودم، ولی اینجا هم متاسفانه خبری نبود، درغم وغصه غرق بودم، سیرتلاشهای گذشته را چون فیلم در جلوی چشمم مجسم میکردم، چهره دوستان و فامیل را درحالات مختلف بیادم می آمد، ودر اوج ناامیدی از خود میپرسیدم، آیا آنهارا بازهم خواهم دید؟ ومکررو با تاسف مثل دیوانه ها باخودحرف میزدم که چرا؟چر؟چرا من در این سن و سال برای این زجر بزرگ انتخاب شده ام؟ وتاسف شدیدازاینکه راه حلی هم ندارم،کلیه درآوردن که راه حل مطلوب نیست که اینها پافشاری هم می کنند!!درمان واقعی که باید درمان کلیه باشد و نه بیرون آوردن آن!!! خداوندا پس چکار کنم؟، فکرم به گذشته های دور میرفت و بدوران بچه گی و بی خیالی. . . . . .  ذهنم به فلسفه ای که درخودم جمع شده بود کشیده شد وهنوز 24ساعت از اولتی ماتوم وتذکر سر نرس بیمارستان معروف و تخصصی کلیه لندن نگذشته بود که تصمیم قاطع گرفتم، که نظریه خودم را روی خودم تجربه کنم وبا یک نیرو و اراده غیر طبیعی که پیدا کردم،از بیمارستان معروف لندن که پرفسورهائی با معروفیت جهانی هم دارد!! بدون قبول عمل جراحی، خودم را مرخص کردم و به روشی که در اثرتفکرات ومطالعات زیاد در من جمع شده بود، روی آوردم با تغییر تغذیه ام وکنترل غذائی شدیدو ظرف کمتر از سه ماه،این هیولای وحشت زای مرگ که چندین سال بود من و خانواده ام ودوستانم را پریشان کرده بود،و صدها دکتر وانواع داروها چاره اش نکرده بودند،(بلکه سلامتی ام را هم بصورت جدی به خطرانداخته بود و بیماری یک کلیه ام به دو کلیه افزایش پیداکرده بود و مراباخطرمرگ مواجه ساخته بود) یک مشت خرما و گردو و و و و و نعمتهای فراوان خدا، از تنم خارجش کردند و نجات پیدا کردم. و تااین لحظه که درخدمت شما هستم وده ها سال ازآن تاریخ(نزدیک نیم قرن) میگذرد، هردو کلیه ام صحیح وسالم و بی درد کار میکنند و خدارحمم کرد که دراثرتلقینات آنهمه دکتر وپرفسور و متخصص،وبیمارستان چشم گیر و پر زرق و برق و دکترها و نرس های تر و تمیز و با دیسیپلین، تسلیمم نکرد،و خودم را دست آنها ندادم تا پولم را بگیرند و با احترام و منت، ناقص العضو ام کنند وراه آنها رانرفتم و گرنه تابحال سالها بودکه مسکنم زیرخاک می بود.  ازآن به بعدهرکسی مشکل درمانی داشت، من تجربه خودم را بازگو میکردم وازآنهامیخواستم اینقدر به دواهاوبیمارستانها، متکی نباشند!. چه دردانشگاه کمبریج ، چه در ایران درمحیط های مختلف  ، چه در دانشگاه تهران و هرجا شنونده ای بود  گفتم. درانگلیس ماندم ودرس خواندم. درتهران همراه با دوستان هم عقیده باشگاهی داشتیم سالیان دراز مردم را ارشاد نمودیم هزاران نفر به این طریق سلامتی خودرا بازیافتند. در خارج ازکشوردرمحیط های ایرانی وخارجی گفتم،در تلویزیونهای گوناگون گفتم، مصاحبه هائی در رادیو تلویزیون هاو نشریات مختلف ایالات امریکاداشتم وگفتم، درسیمینارهاایرانی وخارجی دعوت شدم وگفتم، دربلژیک گفتم، در هلند گفتم، نوارهای مصاحبه های ضبط شده من را بارها و بارها تلویزیونها پخش کرده و همچنان پخش میکنند و مرتب گفته میشود، مردمانی که با توصیه ما و روش ما درمان میشوند مکرر به دوستان و فامیل میگویند . شما هم بنویسید و بگوئیدمردم چشم بسته تن به نقص عضو ندهند و راههای بیخطر ما را ابتدا طی کنند، به مریضهای شفایافته بگوئید که علنا و با شهامت همه جا از این روش بی خطر بیان کنندوتجربه های خودرا درروش مابه همگان بگویند تا فرهنگ غلط داروخواری ازذهن مردم دور شود، موسسات تحقیقاتی ازمن استقبال میکنند، دعوت می کنند، بودجه خوبی را هم برای یادگیری ازتجربه وتحقیقات من تصویب میکنند « لینک گذاشته میشود» تا ببینند چطوری از نتیجه گیریهای من متاسفانه میتوانند دوا و دارو تهیه کنند!! تلاش و آگاهی دادن درکاری که به دارو و پول و فروش، منتهی نمیشود را کار نمیدانند!! به این مرحله که می رسند، دلسردو نوامیدمیگردند.فقط وقتی خود یا عزیزان فامیلشان مریض میشوند،توصیه غذائی مرا می خواهند، (ما درلیست مریضهامون، دکترهای داروئی زیاد داریم، پرفسورهای استاد دانشگاههای حتی پزشکی زیاد داریم)، هرسال برتجربه ام افزوده شد و هرسال باتحقیقات بیشتری پی به آناتومی پیچیده بدن مخلوقات و بویژه انسان بردم، فقط بیش از600ساعت فیلم های مستند از اتاقهای عمل دارم،ازمصاحبه های گوناگون،ازمناطق مختلف وازموجودات متعدد دارم که همه در راستای فلسفه من است که مورد مطالعه دقیق قرارداده ام، تا به « کشف بزرگ و انقلابی ،سیستم خوددرمانی بدن».رسیدم که با قدرت بخشی به آن تا به چه حد کارساز میشود که حتی استخوان پیچیده و خم شده را هم راست میکند، و توانائی دفع اکثر بیماریها و ناتوانائی ها را دارد. فلسفه و نظریه شما چیست؟ تفاوت نگاهش با پژشکی مدرن در چیست؟ فلسفه و نظریه من میگوید که در بدن همه مخلوقات عالم، سیستمی است که شبانه روز درتلاش است تا بدن رادرراستای آنچه که برایش مقدربوده حفظ کند و نگهدارد و اگر انحرافی رخ دهد،همه ارگانها بکار می افتند که ازایجاد خرابی آن انحراف، جلوگیری کنند، حال این مشکل که همه عامل خارج از بدن دارد،به چه شکل وارد بدن شده است و به چه ارگانی از بدن در گیر شده است یک ارگان کمتر و دیگری بیشتر تلاش خواهند کرد تا موردانحراف را اول مهارکنند .   نحوه مهار عوامل خارجی (سموم بیماری زا)  در بدن چگونه است؟ شیوه بدن خردمند این است که درخود سلول زندانیش میکنند وامکان حرکت خودسرانه را ازآن میگیرندچه بودنش درگردش خون ورسیدنش به مغز،این فرمانده کل بدن، همه بدن را از کار می اندازد ولی خود سلول هم از اجرای وظیفه ارگانیک و همیشگیش در ارگان مربوطه خود، باز میماند از این رو من اینگونه سلولها را سلولهای تلاشگر و فداکار می ماند( اگر سلول از سموم پاک نشود تا حد فنا کردن خود،عوامل خارجی و فاسد رادرخود زندانی می کنند) ،مگر اینکه خون شخص تمیز گرددو «سیستم خوددرمانی بدن» تشخیص دهد و صلاح بداند که برخی ازسلولهای فداکار، کثافات خود را به منظورخروج (کنترل  هدایت شده)از بدن،و بااحتیاط درخون رها کنند و آن سلولها قبل ازمرگشان، پاک شوند و به فعالیت های ارگانیکی خود باز گردند . 

دلیل بوجود آمدن تومور چیست؟ ا

گر سلولهای تلاشگر و زندانبان سموم،پاک نشود، تا آخر عمر کوتاهشان زندانبان سموم می مانند و از طرفی با ورود دارو و سمهای جدید، گروه های دیگری از سلولهای آن ارگان هم به همین شغل گمارده می شوند و گاهی مجموعه ای از آنها تبدیل به تومور میگردد!   درطول زمان، خرابکاریهای ورود سموم دارویی و غذایی(پخته خواری و گوشت خواری) قابل اغماض نمیشوند!!و بقیه داستان راهم خودتان میدانید که با کسی که تومور دارد چه میکنند!!!!)  

آیا کسی که به تومور مبتلا می شود شانس زنده ماندن دارد؟ 

  اگر شخص شانس بیاورد و در جائی بدور از دکتروبیمارستان وبیمه ها، یامشکل مالی،اوراازدکتروبیمارستان، دورکرده باشد! و باز تصادفا تمیز خواری کند و خون بطور نسبی پاک شود،و وقت مناسب بدست آید که سلولها، سموم را رها میکنند،(و این وقت مناسب در صورت تمیزی خون حاصل می شود که من اسم آنرا  بیداری «سیستم خوددرمانی بدن » نام گذاشته ام که چون سموم مهار شده و تجزیه شده و کم خطر را به خون میدهند(وخون پاک فدرت کنترل بیشتری دارد که کثافات را از حرکت خودسرانه بازدارد و به بیرون بدن اسکورتشان کند) تااز طریق کلیه هابه بیرون دفع کند، لاجرم درطول این مسیر،شخص احساس درد موقت میکند،و بستگی دارد که نوع سم و کثافات چگونه باشد،دردها هم فرق دارند، واین یک حرکت سازنده و مفید و مهم بدن است که بعقیده من هر گز در علم داروئی مورد توجه قرار نگرفته است واز تاریخ شروع این علم داروئی و شیمیائی،این اصل مهم مدنظر نبوده است . 

تفاوت نگاه دارودرمانی با غذادرمانی شما چیست؟

هم . لوئی پاستور کاشف میکرب و هم روبرت کخ وسایرین پایه گزاران داروهای سمی وشیمیائی دید بشر را به انحراف کشانده اند و همه رابه مبارزه با این سیستم ناشناخته ولی بسیار مفید کشانده اندکه برای متوقف کردن حرکت های این سیستم انواع داروهاراتجربه میکنند تا ببینند کدام موثر تر است در متوفف کردن فعالیت های سازنده «سیستم خوددرمانی بدن که برای دفع واقعی بیماریهاداشته تلاش میکرده!» وقتی داروئی بتواند این حرکت رااز سلولها وارگانهای تلاشگر بگیرد،که فادربه پاک شدن خود نشود، درد مریض پنهان میشود، اما با چه قیمتی ؟ به قیمت ضایع ومعلول کردن سلولهاو ارگانهای تلاشگر که میخواستند بدن را پاک کنند سموم و کثافات رااز خوددور کنندو سلولها راباز سازی کنند که درد و ناراحتی موقت پدید می آمده و میبایست با تغییر تغذیه به این حرکت مفید و اساسی سرعت وجهت جروج از بدن بدهند (با پاک نگاه داشتن گردش خون وفرصت دادن به سلولهای تلاشگر که سموم خود را در خون نسبتاتمیزتر و بی خطر،رها سازند و خوددرارگان مربوطه به فعالیت تخصصی سازندگی خویش بپردازند،) پس باید با تغییر تغذیه و قطع ورود سموم خارجی، به این سلولهای تلاشگر،نیرو برسانیم و فرصت بدهیم تا سریعتر سلولهارا تمیز کند و مارا درمان واقعی نماید  ، از این روهرکس با دوا و بیمارستان خود را بظاهر خوب کرده است، درمان واقعی نشده است و دورانی را باید در نقاهت بگذراند تا بدن خودش، به نحوی باجانشین سازی کمبود آن سلولهای معدوم شده، بدن شخص را بسازد،و چون این وضع مکررگردد و مرتب دارو به مبارزه با این سیستم برخیزد، عوارض داروهاظاهرشده و غیر قابل انکار می شود. روش من،قطع فوری همه داروها است و تلاش برای تقویت خون درگردش شخص است که باتصفیه خون از طریق غذاهای زنده که دراثرسالهاتجربهونیز مطالعه پرسشنامه شخص مریض تعیین میکنم است ، این مطالب، درهیچ دانشگاهی هنور نیامده است. این فلسفه میگوید بدن، فعالیت مضره ندارد ،یا بدن هرکاری میکند در راستای صلاح و مصلحت شخص است و بنابراین ،همه آنچه که دنیای امروز، آنهارا بیماری نامیده است !! و حرکت بد میدانند !! از دید من حرکت های مثبت و مفید بدن هستند که برای پاکسازی تن، بدان شکل جلوه گیری می کنند ،مثل سرماخوردگی ها، سردردها، میگرن ها، اسهال ها، استفراغ ها،تومورسر ها، تومورسینه ها یارحم ها، دردهای مختلف وخارشها،و دمل ها، جوش ها، زخمها، جوش صورت ها، معروف به جوشهای غرور جوانی، کم کارشدن غده ها،کلیه ها،ورم کلیه ها،سکسکه ها،عطسه ها،و . و. . و . و. این ها هیچکدام حرکت های منفی بدن نیستند، این حرکات علت نا متعادل شدن بدن شخص نیست بلکه معلول ورود سم و کثافات ودارو به بدن است واین حرکات(که اسم بیماری گرفته است)همه تلاش مفید بدن درجهت پاکسازی تن مااست که جلوه ظاهری آن ناخوشایند می نماید بلکه مجبور شده اند که مقداری کم و بیش از سلولهای خود رازندانبان سموم زیاد بدن شخص کنند،! و تلاشهای «سیستم خوددرمانی بدن» هستند برای درمان واقعی شخص و نباید بر سر راه اینگونه تلاشهای مفید بدن، مانع سازی کرد و چون علم امروز متاسفانه ریشه را نمیداند این گونه حرکات مفید را، اشتباها، بیماری می نامد وبا آن (نه مخفی بلکه علنا وبا افتخار)ب ه مبارزه می پردازد!! دولت ها و مردم خیر و دلسوز جامعه هم، اشتباها به این موسسات تحقیقاتی پول و سرمایه میدهند تا از دل و قلوه و روده حیوانات مرده وبامخلوط با مورفین و تریاک وانواع مخدر و سمی، دارو درست کنند!! و آزمایش کنند که چه نوع زهری بر چه نوع سلول تلاشگری!!موثرتراست!تا پاسبان بدن راکم کنند و مواد مخدر کننده بتواندبدون حضوراین سلولها، شخص را بی درد کند!!و اگر بدن کسی قوی بود و بازسلولهایش راه مبازه بااین نوع سم را آموخت، داروی ناشناخته دیگری را تجویز میکنند،و مکررو در هرچندساعت باید خورده شود تا امکان بازسازی راازسلولهای تلاشگر بگیرند!!،سرهای مردم بیچاره را میشکافند!!تا مجتمعی ازاین سلولهای تلاشگر ومفید شخص(تمرسر) را که با قدرت تمام سموم وکثافات خون را، در خود زندانی کرده اند تا مغز را از پادر نیاورد و شخص را بکشد، خود!!بیرون می آورندو شخص رادرخطرمرگ واقعی میبرند!!باچاقوهای تیزوعلنی،! سینه ها را می درند!!و زیبائی خانمهارااز آنها میگیرند! تا مجتمعی از سلولهای خوب و تلاشگرش(تومورسینه) را از سینه اش بیرون بکشند!!که با فداکاری سموم شیر را در خود جمع کرده است تا به حلق نوزاد منتقل نشود و نوزادرا مریض ومعلول نسازد!! رحم هارادرمیآورند!!بجرم داشتن سلولهای تلاشگر که کثافات خون رابا فداکاری درخود جمع کرده اند تا به نطفه منتقل نگرددو محوطه پرورش نطفه بچه، تاحدی مصون بماند! دست و پاها را میبرند!!که سلولهای تلاشگر آنجا،خبر ازوجود سم ندهد ودردمنعکس نکند و صاحب تن را به تمیزخواری و« نبازند » وپرهیزازمرده خواری آگاهی ندهد،!! ونیزمحیط تن مریض راآماده دفع سموم نمی کنند بلکه باانواع داروهای بازهم سمی،برکثیفی بدن می افزایندتابلکه درابن نبرد اشتباه!!صدها ساله!، سلولهای تلاشگر رااز کاربندازند! لاجرم درد و ضعف و تب مریضهای قوی بنیاد،طولانی میشودچون دربدن شخص یک نبردابلهانه درافتاده است از یک طرف دارو ها و سموم وغذاهای مرده،از طرف دیگر تلاشهای ارگانهای مختلف شخص در مهار این کثافات به قیمت کم شدن کارهای ارگانیکی غذه ها و ارگانهای بدن تا اینکه یکی بر دیگری مسلط گردد!! و از یک بیماری به یک بیماری دیگر میرسد چون سلولهای بیشتری زندانبانان سموم میشوندو یا به قطع عضو میکشانند و و و ، همه این اعمال از روی ناآگاهی و کم دانشی صورت میگیرد والا بدنه جامعه درتلاش نوآوری و حقیقت جوئی است وحرف حق ودلسوزانه را پشتیبانی میکند، نباید با داروهای باز هم سمی این حرکات خوب را متوقف کرد. امروزمن این پیام انسانی رابدینوسیله به جهانیان بازهم تکرارواعلان می کنم. آنچه که بدن را به این روزدرآورده، عوامل بیرونی هستند و نه درونی و باید از ورود عوامل بیرونی مزاحم( داروها و سموم غذاهای مرده)،جلوگیری کرد  تا«سیستم خود درمانی بدن » این کشف نوین  عامل مزاحم(اصل بیماری)را، خود شناسائی کرده و خود،از بدن دفع کند.  

میکروب در فلسفه غذادرمانی چه جایگاهی دارد؟

و باز این فلسفه میگوید که «میکرب و عملکرد مضر آن » یک نتیجه گیری غلط است که از زمان لوئی پاستور تا کنون بی خودی ذهن بشر را به آن مشغول ساخته است. فلسفه من میگویدکه  و این شکل ظاهری وعجیب وغریب(که میکرب و ویروس نام گرفته است)، همه، همان سلولهای فداکار تلاشگر و متخصص و خوب خود بدن است که در مبارزه با عوامل خارجی (در اثر غذای بد یاورودانواع سم داروها در بدن یا هوای آلوده و فاسد بیرونی وارد قلمروی بدن شده است و اینها آن مفاسد را شکار میکنند ومجبورند که شکل خودرا بنا به اقتضای مبارزه تغییر دهند، سلولهای فداکار هستند و مستحق مواظبت هم میباشند و تغییر شکل ظاهری آن بنا به مصلحت و ماهیت مبارزه با آن مفاسد خارجی بوده است و البته از فعالیت عادی ارگانیکی خود هم باز میمانند تا به یک ماموریت مهمتری برای دفاع از کل بدن بپردازند. وقتی بدن من کثیف نباشد، بود و نبود اینگونه سلولها که به اشتباه میکرب یا ویروس نامیده شده اند، در بدن من، مهم نخواهد بود و من همچنان سالم هستم چون این ها، پاسبانان بدن من هستند ودر شکارکثافات هستند، چرا بدنبال داروئی بگردم که پاسبانان تن خودم را نابود سازد؟!! چند وقت پیش در مجله علمی ساینز خواندم که پژوهشگرهای دانشگاهی در لس آنجلس، بسیارشگفت شده بودند که دیدند دربدن برخی از شامپازه ها، به حد فراوان ویروس ایدزhiv است اما آنها مریض نیستند و سیستم دفاعی آنها100% هم فعال است، این دانشمندان عزیز و پژوهشگر بیایند و جوابشان رادراین مقاله هاومصاحبه های من که از ده ها سال است گفته ونوشته ام پیدا کنند ویا در این مقاله و مصاحبه، ببینندو اینقدر بدور خود نگردندو به دنبال داروهای پولساز نباشند بلکه در تلاش حقیقت جوئی باشند. برای اینکه این قسمت فلسفه رابهتر متوجه بشویدبه یک مثال متوسل میشوم:. بدن انسان رایک کشور فرض کنید، که سلولهای آن، همان مردمان وموجودات زنده آن کشورهستند، و ارگانهای بدن که مجتمعی ازسلولها هستندکه وظیفه ای معین در بدن دارند هم مثل سازمانها وتشکیلات کشوری هستند که از کارکنان بسیار برخورداراست و کار معینی راباید انجام دهندتاارگان آن مملکت خوب بگردد و فرمانده کل وشخص اول وموثرکشور هم، مغزاست که مواظبت ویژه و مهمتری را می طلبد.در زمان صلح که هیچ نیروی خارجی آن کشوررا تهدید نمیکند، همه ارگانها به کارهای عادی خود مشغولند، نانواها به کار نان پزی مشغولند  و سازمان آب هم مصرف آب ساکنین کشور را فراهم میکنند،اداره پست و کارکنان آن به امر نامه رسانی میپردازند، دانشگاه ها به کار تعلیم و تربیت مشغولند وسایل حمل و نقل عمومی وخصوصی طبق نظم ومقرراتی در رفت و آمد هستند ودادگاهها هم طبق قوانینی درایجاد نظم درآن کشود می کوشنددرکشور بدن هم قلب و سلولهای آن به کار عادی خود مشغول است و کلیه و سلولهای آن و همچنین شش ها و دستگاه تنفسی و کبد و روده ها و غیره در آرامش و به کار خود مشغولند. حال اگر کشوری مورد تهاجم قرار گیرد، بستگی دارد که نوع حمله چطوری بوده و از کجا صورت گرفته باشد،آن قسمت مملکت دستخوش نا آرامی میشود و در اثر ادامه وضع ، کم کم به همه قسمتها این نا آرامی ها و جنب و جوش برای مقابله بوجود می آید، ابتدا نیروهای نظامی به مقابله میپردازند و اگر وضع وخیم بود مردم همه برای مقابله مهیا میشوند و دیگردر نانوائیها و سازمان آب واداره پست و سایر ارگانها وضع عادی نخواهد بود و برخی از این افراد برای مقابله بهتر ،خودرابه وسایلی مجهز میکنند که اصلا با حرفه خود که نجاری و یا نانوائی و یا کارمندی بوده تفاوت دارد تا از یک مهمتری که خود مملکت باشد محافظت کنند. در کشور تن هم همینطور است وقتی ازدهان(دارو یاغذای بد، بدن را بمب باران میکند) یااز راه پوست(تزریقات و یا در اثر تصادفات )عامل خارجی بد، تعادل بدن را تهدید میکند ابتدا دستگاه گوارشی یا پوست و غیره با آن به مقابله برمی خیزند و اگر عامل بیرونی وسیع باشد و حمله ها مکرر باشد (بدغذائی مکرر باشد مصرف دارو مکرر باشد)سلولهای بیشتری به مقابله فرا خوانده میشوند و نوع تجهیزات هم بنا به ماهیت ونوع تهاجم، ابداع میشود و سلولها بدان مجهز میگردند و دیگر ازکار کرد ارگانیکی خود باز می مانند و ان ارگان موقتا کم کار میشود تا سلولهایش کثافات بیرونی(خارجی ) را در خود مهار کنند و کلیه های نازنین من هم به این کار خوب مشغول بودند که تمام دکترهای متخصص و حاذق دنیا، این حرکت سازنده و مفید کلیه هایم را، یک حرکت منفی میپنداشتندو بجای اینکه من را به تغییر تغذیه تشویق کنندو فرصتی به این کلیه های فداکار بدهم تا در محیطی تمیزتر به پاکسازی تن من بپردازند(وبه سیستم خود درمانی بدن فرصت و قدرت بدهند) ابتداباداروها این امکان را ازاو گرفتند و مشکلات یک کلیه به دو کلیه مبدل شد، ووضع رااز آنچه که بودوخیمتر ساختند و هیچکس دکتر ودارو را مقصرندانست!، همه را به حساب بدشانسی من می گذاشتند!! تا یک پارچه همه سلولهای کلیه هایم زندانبان سموم دارو و غذاهای بدشده بود و به ظاهر کلیه ها فاسد می نمود. چون باقدرت تمام سموم متعفن داروهارازندانی کرده بودندو پرازسم وکثافات بود و حتی اگربا عمل جراحی کلیه ها را بیرون می آوردند ،باز هم،دکترهای متخصص ! روی عقیده غلط خود می ماندند که این کلیه ها فاسداست چون بظاهر بدبو ومتغفن هم بوده و ورم هم داشته که غیر عادی هم می نمود، این سلولهای تلاشگردر مغز هم به مهار کثافات میپردازند وبشکل تومور مغزی در می آورند و یا در سینه خانمها،کثافات بدن را در خود جمع میکنند و تومور سینه جلوه میکند و یا در رحم خانمها و در جاهای دیگر ، همه اینهارا سلولهای تلاشگر برای مصلحت بدن انجام میدهد و کاری مفید ومثبت است و نباید با عمل جراحی آنجا را ضایع کرد که میلیونها اشتباه جراحی صورت گرفته و میلیونها انسان نازنین بیهوده تلف شده اند! و بهمین روال صدها سال است علم پزشکی در هیچ قسمتی به یک نتیجه قاطع و ثابت نرسیده است چون همه در گمراهی به جستجوی میپردازند و حرکت مفید«سیستم خوددرمانی بدن» را نشناخته اند ولاجرم صدها سال از عمر این تحقیقات بیهوده هم میگذرد بدون اینکه به نتیجه قاطعی برسند!!  واگر به همین روال ادامه دهند،صدها سال دیگر هم بی نتیجه و مثل حالا دست خالی خواهند بود این همه موسسات تحقیقاتی که در همه زمینه ها و همه بیماریها وجود دارد خود یک اعترافی است که بشر در همه بیماریها احساس عجز و ناتوانی میکند ،ولی با این وجود به عنوان درمان همان بیماریهائی که سازمان عریض و طویلی برای تحقیقاتش وشناختش دارند(مثل ایدز وسرطان قندو و . و . و . غیره ) اما دارو بدست مردم بیخبر میدهند.  شما که ریشه را نمیدانیدچراداروهای سمی بدست مردم میدهید؟فقط درد را نمیکشد بلکه سلولهای فعال و تلاشگر که میخواهند خودرا پاک کنند را هم متلاشی میکند و درد پنهان میشود که دردشان موقتا پنهان شود و بعد همین نوع درد و یا شدیدتر از آن که با قیمت نابود شدن سلولهای فداکار، پنهانش کردند!ودرد مریض آرام شده بود،هولناکتر ولاعلاجتر در جای دیگر یا همانجا جلوه گری میکند. این است که این فلسفه، همه اعمال جراحی خروج ارگانی از بدن را رد میکند، همه داروها را رد میکند و خیلی مطالب دیگر که زائیده نا دیده گرفتن «سیستم خود درمانی بدن» است و در جامعه پدید آمده است را، رد میکند . نابودی مرغهائی که مشهور به بیماری انفلوانزای مرغی هستند را رد میکنم این ییچاره ها را  اگر فقط چند ماه از دست دامداران متخصص ؟!، دورشان کنید تا به طمع چاق شدنشان آنها را آمپول نزنند و سمومی را بعنوان غذاهای علمی بخورد آنها ندهید و بگذارند،این مخلوقات خدا همان تغذیه طبیعی خودرا بکنند تا خود «سیستم خود درمانی بدنشان» اشتباهات دانشمندان دامداررا از تن خود بیرون کنند. کود شیمیائی برای محصولات کشاورزی کاری غلط است واین فلسفه آنرا رد میکند و پیوند های درختان میوه غلط است، و نحوه نگهداریهای فعلی میوه ها، وخیلی موضوعات دیگر، را همه رد میکند. حال این فلسفه با این تحلیل و فرضیه و تجربه و تحقیق،صدها بیمار را شفا داده است  و ده ها نوع بیماری را خوب کرده است . ما همه داروها را متوقف کردیم وفقط باغذا خوبشان کردیم ! جهانیان باید متوجه قدرت غذا بشوند که ما به چه چیزمهمی پی برده ایم وازآن چه معجزه هائی بوجودمی آید که از تشکیلات پرزرق و برق و پرخرج موسسات تحقیقاتی وتولیدات داروئیشان،دراین صدها سال برنیامده است.  

اعتیاد پخته خواری چگونه و از کی در جامعه بشری متداول شده است؟ آیا انسان از ابتدا به همین شیوه می زیسته است؟

پدرم دوجلدکتاب شاهنامه داشت که چاپ سنگی بود و گفته بوده که باسفارش از هندوستان آورده است و به آن خیلی افتخار میکرد که چون کتابی اصیل بوده و ازروی نسخه های شاهنامه های اصلی که پارسیان درموقع حمله اعراب به ایران، با خود به هندوستان برده بودند و بعدها (یعنی حدود300سال بعدازحمله اعراب) یعقوب لیث صفاری برای اولین بارنسخه هائی(شاهنامه واقعی فقط درباره شاهان نبوده بلکه انواع علوم ازپزشکی تا معماری تا نجوم و ریاضی و روابط اجتماعی و غیره و غیره را داشته و یک (فرهنگ واطلاعات و تاریخ عمومی)دایرةالمعاریف بسیار بیمانندی بوده است که با ابتکار شاهپوراول(شاهپور ذوالکتاف که عربان دزد را که به خاک ایران تجاور میکردند کتف آنها را سوراخ میکرد و بهم می بست تا عبرتی شود سایر عربهای دزد) به جمع آوری و نگهداری آن پرداخته شده بود و چندین شاهنشاه این هدف بزرگ جمع آوری همه علوم عصر را یکجا در یک مخزن علمی ادامه دادند تا در زمان انوشیروان عادل کار جمع آوری با موفقیت بپایان میرسد و فهرست بندی میشود،گفته میشود که گاهی اسب سواران تیزروشاهنشاهی صدها کیلومتر طی طریق میکردند تا مطلب معینی را از گوشه جهان برای تکمیل کار شاهنامه یا خدای نامه را فراهم کنند) این شاهنامه را که در اصل بصورت نثربوده به ایران بازمیگرداند و حدود صدسال بعد حکیم ابولقاسم فرودسی طوسی (قسمتهائی از آنرا با انگیزه بیداری ایرانیان و شناخت اصل و نسب خویش و بیرون آوردنشان از تحقیر عربان به نظم میکشاند، زیرا این داستانهای شیرین را ایرانیان فرهیخته سینه به سینه نقل میکردند و به آن مباهات داشتند،و سلطان محمود غزنوی را هم به آن سمت کشیده شد تا جائیکه شجره نامه ای از خود منتشر کرد که او خودرا از فرزندان کوروش بزرگ قلمدادمیکرد، و درآن زمان کار درشاهنامه یک نیاز ملی و یک خواست همگانی شده بود) آنرا به نظم درمی آورد(وبعدمرشدها ونقال ها این هدف سیاسی را دنبال میکنند که بحث بزرگ و شیرینی دارد) و باز پارسیان با اختراع چاپ، که اول چاپ ها چاپ سنگی بود، این نظم فردوسی (که فقط قسمت حماسی شاهنامه اصلی را به نظم درآورده بود)را درهندوستان به چاپ می رسانند، روی کاغذهای کلفت و بزرک با انداره چندین برابر کاغذاهای معمولی حالا معروف به آ4)و پدر چنین شاهنامه ای را تهیه کرده بود و از بس آنها بزرگ و سنگین، وحجیم بودند بطور ایستاده، هرکدام(دوجلد بودند) یک طاقچه پهن اتاق 5دری خانه مارا پوشانده بود که متاسفانه درجنگ پوچ ایران وعراق همراه با کلیه وسایل منزل ما ازدست رفتند) آن شاهنامه اصیلی بود و در تاقچه های اتاق 5دری قرارداشت، وازقرار معلوم «بیژن» خاطره زیادی ازشاهنامه خوانی پدر بیادداشت، وگویا مکرر او را به محافل و قهوه خانه هائی هم میبرده که شاهنامه خانی دربرنامه داشتند بطوری که برایم تعریف میکرد مطالب مرشد را ازپیش میدانسته چون قبلا پدر برای او خوانده بوده، متاسفانه پدرم درسن خیلی جوان مرحوم شده بودند و من فقط 7سال داشتم و او خیلی کمتر از50 سال ىاشته که ایشان به رحمت ایزدی پیوستند،بیژن به تقلید از پدر شاهنامه را با آب و تاب می خواندو احساس پهلوانی به او دست میداد، ما با شاهنامه همدم شدیم و وقتی کمی سواد خواندن پیدا کردم آنها را که بسیار هم سنگین بودند با احتیاط برمیداشتم و می خواندم (خوشبختانه میزک مخصوص داشت که نگاه کردن به آن و ورق زدن آنرا برای من آسان میکرد چون آن میزک ازدوتخته چوب بسیار پهن ساخته شده بود که بشکلX ضربدر قرارداشت و شاهنامه را درآن قرار میدادم و میخواندم در اوایل شاهنامه آنجا که از شاهنشاهی «هوشنگ» میگوید، این بیت جلب نظرم کرد که :        از آن پیش کاین کارها شد بسیج         نبدخوردنی ها، بجز «میوه» هیچ  درزمان هوشنگ که کم کم زراعت یاد میگرفتندمردم هیچ خوردنی نداشتندمگر میوه! پس این رسم پخت و پز از ابتدا با انسانها نبوده است، و مردم میوه خوار بودند!  

ريشه استفاده از آتش و پخنه خواری از کی شروع شد؟   

 باز بیشتر خواندم و این نکته هم یافتم که اصولا کشف چگونگی مهار و به زیرفرمان درآورن«آتش» خیلی خیلی بعد از ظاهر شدن انسان برروی زمین بوده است و لاجرم خیلی از زمانها انسانها بدون کمک آتش که هنوز مهار شدنش کشف نشده بود تغذیه میکردند(منظور ازمهارشدن آتش یعنی بدانند که چطوری آنرا به موقع خاموش کنند و چطور بتوانند آنرا روشن کنند) بلکه آتش همواره برحسب تصادف،حادث میشد و چون راه خاموش کردن و مبارزه با آنرا نمیدانستند آنقدر میسوزاند و تخریب میکرد و مردم با وحشت فرار میکردند و شاید صدها نفر را هم میکشت تا بالاخره همه را فراری میداد و خودش هم برحسب تصادف خاموش میشد چون اگر به آستین کسی شعله میرسید، او فقط فرار میکرد و شعله را شعله ورتر میکردتا که کشته میشد و سایرین هم از او دوری میکردند و فرار میکردند کسی راه خاموش کردنش را بلد نبود). حتی در همین زمانها با همه تجهیزات اختراع شده وقتی جنگلهای کالیفرنیای امریکا آتش میگیرد چندین هفته مهارکردنش و خاموش نمودنش بطول می انجامد تصورش را کنید که در آن زمانها مبارزه با این پدیده محال مینمود. آتش یا بهتر بگویم حریق های ناخواسته همیشه بوده و انسانهای اولیه همواره از این پدیده وحشت میکردند چون همچون آژدها همه چیز را میخورده و میسوزانده، و انسانها همواره از حریق و آتش فرارمیکردند تا زمان پادشاهی دانشمندبزرگ و پیغمبر عصر «هوشنگ» که با علم خدادادی خود متوجه شد که این پدیده(آتش) را هم میتوان به زیرفرمان خود درآوردو به مردم یاد داد که چگونه میشود از آتش نترسید و چکار کنند که آتش به آنها آسیبی نرساند و ازآتش درراههای سودمند روشنائی و گرما بخشی استفاده کرد. و این آموزش را، بشر مدیون « هوشنگ » است و به میمنت این کشف بزرگ و آگاهی از راز مهارکردن آتش و تعلیم آن به مردم، آنرروز را جشن گرفتند و نام «سده» بدان دادند. قبل از آن چون نحوه پدید آوردن آتش را بلد نبودند، نگهداری ازآتش که مبادا خاموش شود، یکی از شغل های بسیار نیکو و خدمت به خلق شد، و برای این منظور جایگاهای معینی میساختند و نگهبانانی بر مواظبت آتش می گماشتند و وظیفه این نگهبانان این بود تا مکررهیزم فراهم کنند و ازخاموش شدن آتش جلوگیری کنند چه اگر خاموش میشد راه دوباره روشن کردنش را نمیدانستند و کم کم خاموش شدن آتش برابرشد با کفران نعمت ایزد، و ستوده نبود. این یک تحول بسیاربزرگی بود که شب های تاریک را میتوانستند درکنارآتشی که دیگر ترسناک نبود جمع شوند و شادی کنند.       یکی جشن کرد آنشب و باده خورد            «سده» نام آن جشن فرخنده کرد زهوشنگ ماند این«سده» یادگار                بسی باد چون او دگر شهریار و این ها را نشانه های واضحی میدیدم که پدران ما،پخته خوار و مرده خوار نبودند. تا اینکه شاهنامه میگوید رسم پلیدخورشت ساختن از گوشت حیوانات را ابتدا «ابلیس» به «ضحاک» یادداد، که در شاهنامه « ضحاک» یا همان«ده هاک» که به معنی «دارنده ده عیب» است سمبل پدیده ی بد و نماد بدی است، ازجمله ده عیبی که به اونسبت میدادند یکی کوتاهی قد و دیگری حیوان خواری او(پخته خواری در ردیف عیب محسوب میشد)وپدرکشتگی، چون پدرخودراکشت و رئیس طایفه خود شدو عیب های دیگر،رسم کردندو از پیروان اولیه «پخته خواری» یا به تعبیر من «مرده خواری» را دو نماد پلیدی و اهریمنی یعنی «ابلیس» و «ضحاک» بنا نهادند. تا آن موقع مردم            جز از «رستنی ها» نخوردند چیز             ز هرچه از زمین سربرآورد نیز (هرچیزی که اززمین سربرمی آورد(طبیعی خواری و زنده خواری میکردند) میخوردند)           پس «اهریمن» بدکنش رای کرد          بدل کشتن جانور جای کرد            زهرگونه از مرغ و از چارپای                 خورشت کرد و آورد یک یک بجای           شب آمد برافروخت آتش چو کوه          همان شاه در گرد او با گروه          یکی جشن کرد آن شب و باده خورد      سده نام آن جشن فرخنده کرد          ز هوشنگ ماند سده یادگار                    بسی باد چون او دگر شهریار         کز آباد کردن جهان شاد کرد                 جهانی به نیکی ازو یاد کرد پس ضحاک پخته خواری را شروع کرد و بسی مردم عمل اورا درآن روزگاران تقبیح میکردند و ناپسند میدانستند. ما میدانیم که نیاکان ما همه عمری دراز داشتند تا جائیکه گفته شده رستم درچهارصدوپنجاه سالگی آنهم در اثر یک توطئه کشته میشود، و فریدون حدود پانصدسال عمرکرده ونوح نبی نهصد 900سال عمر کرده و غیره پس انحراف بشر به رسم پخت وپزیک عادت و اعتیاد است، مثل اعتیاد مردم به سیگار یا انواع افیون های دیگر!!. یعنی بطورناخودآگاه پدران و مادران فرزندان خود را بتدریج به غذاهای پخته معتاد میکنند، همانطور که پدرومادرخودشان هم با آنها کرده بودند، و من دیدم بچه های شیرخواری که سرخودرا از خوردن غذای پخته برمیگرداند و این طفلان معصوم که دارای سلولهای تمیز و حساسی هستند، چشم و ابروی خودرا چنان در می آورند که گوئی زهرمار را مزه کرده اند،و سر را ازدسترسی مادر می پیچانندو مادر با شکلک درآوردن و گول زدن بچه آنرا به زور به حلقش میریزد و بخوردش میدهد!!و او چندبار با زبان غذای پخته را بیرونش میکنند و باز مادر از دورلبش جمع میکنند و دوباره بحلقش میریزد، خوب، تصور کنید بچه شیرخواره که قدرت بیان ندارد تا فریاد بزند مادر این تفاله ها که به حلقم میکنید دردهان من مزه سم میدهد اگر تو معتادی و این تشخیص را نداری، لطفا من را هم مثل خودت معتاد به این کثافات نکنید!! همانطور که دود سیگار را اگر پیش کسی که به سیگار عادت نداره ببرید، سم آنرا میتواند حس کند ولی یک سیگاری چنین حسی ندارد بلکه از دود هم استقبال مینماید، حال این بچه شیرخوار تا چندسال میتواند آن حس تشخیص خوب خود را حفظ کند؟ بک سال؟ دوسال؟ سه سال؟ بالاخره به مرده خواری و جسدخواری و پخته خواری عادتش میدهند و به پخته خواری ناخواسته کشیده میشود و وقتی به سن حرف زدن رسید 4 یا 5سالگی که میتواند با پدر و مادر ارتباط زبانی داشته باشد دیگرمتاسفانه معتادکامل شده است و نمیتواند تشخیص قبلی را داشته باشد، بعلاوه وقتی می بیند همه اطرافیان هم مثل خودش معتادند، غلط بودن این رسم تحمیلی بر انسانها پوشیده میماند تا به امروز ما رسیده است .من متوجه شده ام که از همه مخلوقات خدا فقط ما انسانها هستیم که غذای خود را برآتش میبریم و بعد میخوریم و هیچ حیوان دیگری چنین نکرده است درحالیکه همه موجودات خدا بطور مشترک به آب و هوا و غذا محتاج هستیم و هنوز در دو مورد آن مثلا آب و هوا با سایرمخلوقات خدا یکسان هستیم اما فقط این غذا است که ما انسانهادرآتش و در درجات مختلف غذائیت آنراازبین میبریم و میکشیم و بعد میخوریم !!!و فقط دربین ما انسانها هم انواع و اقسام بیماری ها پدیدار شده است و البته برخی از پرندگان و حیوانات زبان بسته که درتمدن ما انسانهاآلوده میشوندو تغذیه میکنند یا با داروهای دانشمندان !! ما سروکار پیدا کرده اند هم مریض میشوند!!والبته هنوز هم کمتر و محدودتر از ما انسانها و انواع حیواناتی که درجنگل های بکر و طبیعی زندگی میکنند، مریضی ندارند و سالم و ورزیده هستند مثل کبوترهای بیژن و بهتر از انها هستند.

در «قران کریم» هم میخوانیم که فرموده است « شکم های خودرا گورستان پرندگان و حیوانات نکنید». و هرسال یک ماه را به روزه داری و پاکسازی تن خویش اختصاص داده است، و نیز در همه ادیان روزهائی را به نخوردن و روزه گرفتن تاکید دارندکه آن هم به پاکسازی تن می انجامد.

مسیحیان هم (هرچندکه رعایت نمیکنند)باید که 40روز درسال را گوشتخواری نکنند و حیوانی را نخورند و کلمه«کارناوال» که ایتالیائی است یعنی نخوردن گوشت، و این رسم جشن و پای کوبی و شادی کردن .تا قبل از شروع روزه در40روزآینده که خودرا از گوشت خوردمحروم میکنند چند روزقبل ازآنرا خوب خورده باشند، ولی حالا نواده گان آنها، اصل رسم روزه داری را فراموش کرده اند و فقط پایکوبی ورقص و خوردن غذاها قبل از شروع روزه داری که زیاد هم دینی نیست میپردازند(البته نه همه نوع مسیحی ها). با این پشتوانه و جمع آوری تاریخچه پخته خواری و تفکرات زیاد دراین راه، یکباره مشکل لاعلاج کلیه های فاسد هم برایم پدیدآمد؛...

سایت پرفسور خرسندwww.khorsand.org    و آدرس بیماران شفایافته و... راه هر گونه تحقیق مفصل تری را نیز بر همه پویندگان حقیقت می گشاید. به  امید  این که روزی فرا رسد که ارواح پاک انسانی ، بیداری والا معنوی را تجربه کنند و بدور از هر اعتیاد و کاستی به اصل و ریشه پاک خود برگردند و هزینه هنگفت کجروی ها که پایه های پلیدی را محکم می کند ،صرف  بالندگی بشریت و گسترش راستی و وصال حق گردد. با آغوش باز پذیرای هر گونه نظرات و پیشنهاد شما دوست عزیز هستم.                                                                             پرنور و برکت باشید.                                                                       کیمیا فلاح دانش پژوه فوق تخصصی غذادرمانی



تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 0:41 | نویسنده : کیمیا فلاح
v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
بعد از درمان - گزارش پایانی نگین منفرد در گزارش روز 28 غذادرمانی: من صميمانه از شما از راه دور دستتان را بوسيده و تشكر مي كنم كه براي هموطنان خود ارزش قائل ميشويد. نگين فعلا بسيار سر حال و شاداب شده است، قبلا شبها خيلي ناراحت مي خوابيد و با خود حرف ميزدمکرر کابوس می دید ولي حالا بکمک شما، آرام و يكنواخت مي خوابد. *** از پرسشنامه نگین کوچولو و قبل از شروع غذادرمانی به روش پرفسورخرسند: معرف وعلت مراجعه :معرف توسط دكتر علي مبهوتي- علت مراجعه .درمان ديابت پیش رفته( شدت مرض قند بحدیست که باید هرروز چند نوبت انسلین تزریق کند) عوارض تنبلي چشم و مخصوصا در چشم چپ هویدا شده است. انسولين.2واحدرگولار هم صبح و عصر 10 nph حتمي و نیز 2 واحد هم در عصر مي باشد  آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت  انسولين. در چند نوبت هر روز برای جلوگیری پیشرفت دیابت. ""من مي خواهم با كمك شما بهتر شوم و ديگر آمپول انسولين تزريق نكنم خسته شدم."" *** بعد از اجرای نسخه های پرفسورخرسند: از پرونده ( 2123) نگین 9 ساله از ارومیه: ***از گزارش روز هفتم "پدر مریض": آقاي دكتر خرسند، خوشبختانه فرزندم نیاز به انسولين ندارد و ديگر تزريق نمي كنم چون خدارا شکر قند خونش بين 80 تا 100 مي باشد. پرفسورخرسند برایشان نوشتند که : سلام خدارا شکر که نگین کوچولو از درد سر تزریق انسولین نجات پیدا کرد و شادابی و خوشحالی کودکانه اش را باو دادیم، و کابوسهای شبانه اش را به خواب شیرین و استراحت طبیعی درآوردیم خطر را برطرف کردیم. نگین عزیز خوش شانس و خوشبخت است چون بسیارزیادند کسانی که با وجود تزریق انسلین و بودن در مجهزترین بیمارستانهای دنیا، چون روش مارا نمیدانند، آخرالامر دست و پایشان را قطع میکنند تا شاید قند یا دیابت آنها را مهار کنند و نمیتوانند. منطق و قدرت « غذاهای زنده و خدادادی » را نمیتوان در قالب هیچ دانش پزشکی قرارش داد، بشرط اینکه تحت یک نظم و روش از آنها استفاده شود. *** ازگزارش روز چهاردهم نگین کوچولو: با سلام و خسته نباشيد آقاي دكتر، خداراشکر حالم خوب است و خوشحالم که هرروز بهبودي ام را مشاهده مي كنم.  قبلا و قبل از « غذادرمانی به روش شما» كه خرما وعسل را موقع شبها مي خوردم قند خونم بالاي 200 مي شد و حالم خیلی بد میشد. ولي الان که مدتی در روش شما هستم، هر چقدر خرما و عسل مي خورم دیگر قندخونم از 90 بالاتر نمي رود. سعي مي كنم تا حدامكان به توصيه هاي شما دقیقا عمل كنم ولي باز كم و كثري دارم و اونم اين است كه هر چقدر سعي ميكنم كدو خام بخورم ولي نمي توانم ميل كنم.آقاي دكتر، خوشبختانه من بکمک شما، همچنان تا به امروز انسولين نزده ام یعنی پس از اجرای نسخه های شما، دیگر خودرا نیاز به انسلین نمی بینم. ***در گزارش روز 28 غذادرمانی: من صميمانه از شما از راه دور دستتان را بوسيده و تشكر مي كنم كه براي هموطنان خود ارزش قائل ميشويد. نگين فعلا بسيار سر حال و شاداب شده است، قبلا شبها خيلي ناراحت مي خوابيد و با خود حرف ميزدمکرر کابوس می دید ولي حالا بکمک شما، آرام و يكنواخت مي خوابد.   سلام مدتی است که احساس میکنم من بشما و به سایت شما اخلاقا بدهکارم و نعمتی که از طریق اجرای نسخه ها و توصیه های شما، عاید من شده است هنوز فاش نکرده ام و تشکر خودم را آنطور که باید ابراز ننموده ام. قبل از هر چيز اين نكته مهم را مينويسم:که قبل از شروع درمان به روش شما، انواع داروها و انواع روشهای لاغری و برای درمان بيماريهايم به انواع پزشكان متخصص مراجعه كردم ولی متاسفانه هيچ نتيجه ای نديدم و هر روز به بيماريهايم افزوده ميشد ،  ولی ... با روش غذا درمانی شما كه اولين مطب انترنتی در جهان هم است توانستم  به لطف خداِی مهربان و با كمك و توصيه های ارزشمند و دلسوزانه "پرفسور خرسند" در سن 29 سالگی ، به مدت فقط 2 ماه ، توانستم وزن خودم را از 96 كيلو به 60 كيلو برسانم 36کیلو از گوشتهای زائد را که سالها حمالی انها را میکردم و صدها نوع گرفتاری برایم درست کرده بود را دفع کردم و از زندگی دوباره لذت ببرم ، زيرا همين خوراكيهای سالم و زنده باعث شادابی و جوانی ، طراوت و شفافيت پوستم و روح و روانم شده بود و همچنين به كمك پرفسور خرسند عزيز توانستم به آرزويی كه مدتها منتظرش بودم برسم و آن وزن نرمال و بدن خوش فرم بود كه با رژيمهای ديگر بدن به طور كامل به حالت اوليه برنميگردد ولی با اين روش نوين فرم بدنم مثل دوران دختری ام برگشت و همه گوشتهای بی خودی واضافه ها محو شدند و احساس ميكنم مثل يك پرنده سبك بال به پرواز در آمده ام و پر از انرژی و قويتر شده ام و همچنين ، از اينكه شخص جديد ، سالم و زيباتر شده ام خوشحال هستم و از سيما خانم عزيز مدير مطب غذا درمانی كه برايم خيلی زحمت كشيدند و پرفسور خرسند گرامی از صميم قلب و بينهايت سپاسگزاری ميكنم و در حال حاضر با علاقه و حوصله ميتوانم به راحتی كارهايی را كه قبلا نميتوانستم انجام بدهم ، انجام ميدهم و از كار كردن و حركت و ورزش كردن لذت ميبرم . اميدوارم همه خانمها يا آقايانی كه دوست دارند بدنشان خوش فرم شود و همزمان بيماريهايشان هم محو شوند مثل من و ديگر هموطنان گرامی اين روش را امتحان كنند كه ضرر ندارد ، بلكه سالمتر و زيباتر و با نشاط خواهيد شد و به جای دارو با غذاهای سالم و مقوی ، البته زير نظر "پرفسور خرسند" انشالله شفا پيدا ميكنيد و صد در صد به آرزوهای خودتان ميرسيد. و من تا آنجايی كه در توانم باشد ، آدرس سايت غذا درمانی را به انسانهای محتاج معرفی ميكنم و در حقيقت احساس گناه ميكنم اگر اينكار را نكنم زيرا حق همه مردم هست كه بدانند و البته اين روش هم يك نعمت بزرگی هست كه نتيجه زحمات پرفسور خرسند زحمتكش و دلسوزمان ميباشد . با تشكر وآرزو بهروزی برای همه دردمندان- لیلا .  از گزارش، علی اکبر رضوانی (بیماری فیستول) سلام دکتر خرسند عزیز نمیدانم چگونه سپاس و تشکر قلبیم را تقدیمتان کنم، سالیان دراز در بیماری و رنج بودم و هیچ دوا و دکتر نتوانست کمکی به درمانم کند، ولی در روش ابتکاری و ساده و عملی شما، در ظرف مدتی کوتاه درمان شدم واقعا باورم نمیشه امروز در حالی این مطلب را می نویسم که پس از مدتها خوشحالم و هیچ دردی ذهنم را خراش نمی دهد کم کم زندگی رنگ زیبایش را از دست می داد که شما را یافتم ونمی دانی که از این اتفاق چقدر خوشحالم شما را بهترین دوست می دانم زیرا که دوباره اتاق تاریکم را با پنجره امید روشن کردید ودیدم که آفتاب همیشه زیباست و تنها ما ئیم که گاهی ذهن زخمیمان تحمل ریبائیش را ندارد امیدوارم همیشه خندان باشید و توانای خدمت به مردم ایران و جهان. علی اکبر رضوانی - بجنورد - از استان خراسان   خانم جانان از بوشهر -  سلام  من جانان هستم از بوشهر، من هروقت به سایت انترنتی آقای دکتر خرسند سر میزنم و اخبار روش بی نظیر غذادرمانی ایشان را میخوانم که با قدرت بخشی به «سیستم خوددرمانی بدن» چه بیماریهای صعب الاج و غیرممکن را معالجه کرده، خود را شرمنده اش حس میکنم که چرا مورد خودم را برای سایت خوب ایشان هنوز نفرستادم که بیماران سرگردانی که مثل گذشته من درد میکشند ناامید نباشند که راه درمانی هم برایشان است و مثل من با توصیه های جالب آقای دکتر خرسند معالجه خواهند شد آنچنان که نه انگار روزی بیمار بوده اند . من روزی هزاربار خدا را شکر میکنم که روش ایشان را عمل کردم و نجات یافتم . باعرض سلام خدمت شما . گزارش وضع در روز 34 کنترل غذائی به روش شما . مشکلات من قبل از غذا درمانی عبارت بودند از: شقاق،بواسیر،روده تحریک پذیر ،یبوست،استرس،وسواس،تعریق بیش از حد بدن و کف دست و پا. در مورد بیماری شقاق و بواسیر و یبوست، با شروع غذادرمانی رفته رفته مشکل ابتدا یبوست برطرف شد و بعدفشار روی مقعد کاهش یافت ودرد و خونریزی که قبلا وجود داشت در عرض فقط چندروز اول کاهش یافت وبواسیر روز به روز کوچکتر شد طوری که در حال حاضر خوشبختانه زائده ای احساس نمیشود که قبلا بود. درمورد روده تحریک پذیر که همراه با دلدرد و یبوست در من وجود داشت پس از چند روز غذا درمانی این مشکل نیز خوشبختانه برطرف شد. لازم به ذکر است در مورد بیماریهایی که ذکر شد(همانطور که شما هم درست پیش بینی فرموده بودید) چند روز اول به دلیل خروج سم از بدن علائم آنها شدت یافت اما با اعتقاد و اراده به کار شما، پس از چند روز بیماریها رو به بهبودی رفت و درد کاهش یافت. جالب این است که استرس ،وسواس و تعریق کف دست و پا که شدیدا قبل از شروع غذادرمانی اذیتم میکرد خیلی کمتر شد وبراحتی کنترل شد. در کل با حدود سی وچهار روز تمیز خواری مطلق به روش و راهنمائی شما، به لطف خدا و استفاده از توصیه های شما، جناب دکتر خرسند بیماریهایم بهبود یافت. با توجه به اینکه درمان من کامل شده و دیگر مشکل خاصی ندارم لطفا بفرمائید از این به بعد پگونه باید از خودم مواظبت کنم که مشکلاتم برنگردند یا به بیماری جدیدی مبتلانشوم؟. درپایان از زحمات جناب پروفسور خرسند کمال تشکر رادارم. سعید اشرافی         اورمیلا -سبزوار - دبیر  elaheh.dashti@gmail.com  بیمای ها: صرع - تشنج - کلیه - ام اس - اختلال خون - افسردگی - پوست  بعد از درمان - گزارش پایانی  پنج سالی بود که از سرگیجه و حالت تهوع شدید و دائمی رنج می بردم. به تمام پزشکان و متخصصان سر زده بودم و تمامی آزمایشات، عکسها، سونوگرافی ها وMRI ها را از تمام اندام بدن انجام دادم. ولی هیچ متخصصی نتوانست تشخیص درستی از بیماری من بدهند و پزشکان نسخه ای می نوشتند و یک پاکت داروی شیمیایی گران و گاهی کمیاب تجویز می کردند وسالها دارو خواری کردم که با خوردن آنها نه تنها بیماری من بهبود نیافت که تشدید هم میشد. و من واقعاً فراموش کرده بودم حس سالم بودن و سالم زیستن را. و بدترازان پوستم پراز کک و مک و بسیارافسرده شده بود.  بعد از نا امیدی از پزشکان، هر پزشکی که علائم ومشکلات ظاهری بیماری مرا میدید و می شنید و مشاهده میکرد فوراً بیماری های «ام اس »یا « تومور» یا « سرطان » یا « تشنج وصرع » های مختلف را تشخیص میداند و داروهایی که مصرف انها باعث بدتر شدن حال من شده بود میدادند و منهم از روی ناچاری همه را درموعد مقررمصرف میکردم که درمان شوم ولی هرروزم بدترازقبل میشد.  خسته و درمانده شده بودم ،از درمان نوامید شده بودم آینده خود را نابودشده میدیدم کم حوصله و بی حال و بی جون و بی رمق، خودخوروافسرده بودم  و همچنان از سرگیجه و تهوع شدید رنج می بردم که در اینترنت با سایت غذا درمانی پروفسور خرسند آشنا شدم. چون هزاران دکترو دارو مرا درمان نکرده بودند درابتدا به روش کنترل غذائی پرفسورخرسند هم امیدوار نبودم ولی یک حس ششم به من کمک کرد که انگار این راه بی ضرر میتواند به من کمک کند و با ایشان و خانم سیما مکاتبه کردم و ایشان به من مژده دادند که بیماری من درمان شدنی است و دوره درمانی بیشتر از 2یا 3 هفته ندارد. با توکل به خدا و کمک سیما جان منشی مطب انترنتی پرفسورخرسند، و کمکهای بی دریغ خود جناب دکتر خرسند درمان من آغاز شد و هر روز حال من از روز قبل بهترو بهتر شد و من به همراه خانواده ام ناباورانه شاهد بهبود بیماری ام بودم. و ظرف کمتر از دوهفته یعنی دقیقاً 10 روز بنده سلامتی کامل خودم را بدست آوردم و حس سالم بودن دوباره بعد از سالها به من بازگشت و کابوس وحشتناک آن سرگیجه و تهوع پایان یافت و توانایی غذا خوردن بدون تهوع را مجدداً تجربه کردم . و باور نکردنی است برای ما که مشکلی که چندین سال با من همراه بود وهیچ پزشک متخصصی نتوانست سلامت مرا بازگرداند اینچنین در عرض 10 روز دست از سر من بردارد و من دوباره مثل همه سالم و راحت زندگی کنم سپاس خدای یگانه سپاس جناب دکتر خرسند و سپاس سیمای عزیزم "و اجرکم عندالله " ارمیلا - سبزوار   نامه پروین **** به مونا زارعی - January 27, 2006 01:59 PM بعد از درمان .اطلاعات بالینی: وزن:58kg/قد:168/دما:36.8./فشار خون:150/98/کد ادرار:0-1 پروین **** ناراحتی کلیه -نشاني : امریکا - مینی آپولیس *** parvinsanati@yahoo.com شغل بيمار : مهندس ساختمان / جنسيت : زن / نوع تاهل : متاهل طول قد : 167 سانتيمتر / وزن : 67 کيلوگرم تاريخ تولد: *** *** سن: ** علت مراجعه : از طریق آشنایان در ایران- علت اصلی مراجعه معالجه مشکلات کلیه می باشد. بالا رفتن Creatinine و رد کردن پروتیین ناراحتي هاي ديگر شماچيست : در حقیقت اختلال در سیستم ایمنی باعث ناراحتی کلیه شده است فشار خون داريد؟ متغییر است و بستگی به وضعیت کلیه دارد  === از نامه پروین **** از « مینه سوتا- امریکا» به مونا زارعی در بیمارستان « فلوریدا - امریکا» 2010-01-24 13:59:00 با سلام و درود: من پروین *** هستم از امریکا یکی از بیماران شفایافته شما، مقاله اخیرشما درمورد « مونا زارعی » خیلی برمن اثر گذاشت ، دیروز من در وبلاگ خانم مونا اینطور نوشتم خواستم شما و خوانندگان سایت غذادرمانی شما را هم در جریان بگذارم.  « سلام خانم مونا من اسمم پروین است و در« مینه سوتا» امریکا زندگی می کنم سه سال پیش من سالم سالم بودم ولی متاسفانه دکترها اینجا(امریکا) به من دوای اشتباهی دادند و با اصرار، من را روی دوا و دارو نگه داشتند تا اینکه ششماه که روی دوا بودم کلیه هایم از کار افتادند و به وضعیت وخیمی مثل شما هر شب به اوژانس کشیده می شدم و 4-5 مرتبه در بیمارستان بستری شدم. چون حالم خیلی بد بود و اینجا نمی دانستند با من چه کنند من رابه Mayo clinic منتقل کردند و 2.5 سال دواهای بسیار قوی به من دادند و تابستان گذشته من را روی شیمی درمانی گذاشتند ولی حال من روز به روز بد تر می شد. دقت کن، به من هم گفتند بهترین راه انجام پیوند مغز استحوان می باشد. ولی خوشبختانه پاییز گذشته خواهرم که در مشهد زندگی میکند، من را با آقای دکتر خرسند که در هلند زندگی می کنند و با وبسایت ایشان، آشنا کرد. من از اول ماه اکتبر روی رژیم و نسخه ها و توصیه های غذایی ایشان هستم و الان حالم بسیار بهتر است ایشان مقاله و تقاضای شما را خوانده اند و خیلی نگران شما هستند. من خودم شاهدم که این دواها غیر از خرابکاری کاری نمی کنند. با ایشان تماس بگیرید. امتحان راه ایشان ضرری ندارد بلکه بعد از مدتی احساس سلامت به شما می دهد. اگر سوالی دارید می توانید با من تماس بگیرید. site ایشان را نگاه کنید. www.khorsand.org Good Luck»  پروین parvinsanati@yahoo.com ازپرسشنامه:  آقای حسين محمدي - شقاق - روده تحریک پذیرسندروم  محمدي شغل بيمار : مصالح ساختماني شغل سرپرست :  جنسيت : مرد نوع تاهل : متاهل طول قد : 177 سانتيمتر وزن : 75 کيلوگرم تاريخ تولد: 1339 سن: 49 تلفن : نشاني : ايران- يزد آدرس ايميل : shomir2007@yahoo.com کامپيوتر در دسترس داريد؟ : بله علت مراجعه : ازطريق اينترنت - معالجه شقاق ناراحتي هاي ديگر شماچيست : سندروم روده تحريك پذيركه گازمعده آرامش راازمن گرفته است. حساسيت غذايي دارم - باخوردن لبنيات گاز معده ام بيشتر ميشود - هنگام عود بيماري از نوعي پماد ساختگي وپمادليدوكائين اچ وقرص ديكلوفناك كه دكتر جراع تجوبز نموده  جراحي بواسير ازجنابعالي درخواست دارم كه بنده رادرمورد اين دو بيماري(شقاق وروده تحريك پذير)كه مدت يكسال است بصورت همزمان درگير نموده وباعث ناراحتي زياد بنده حقير شده است راهنمايي نماييد باتشكر فراوان بعد از یک ماه: باسلام وتشکر ازخدمات وزحماتی که جنابعالی در این مدت متحمل شدید *بنده درتیر ماه 1387به عارضه شقاق مبتلا شدم وپس ازآن به چند دکتر مراجعه نمودم وآنها با تجویز داروهاو پمادهای مختلف نظیر آنتی هموروئید- ام جی- رکتول-وقرصهای تسهیل کننده استفاده نمودم ولی فایده ای نداشت .درتاریخ 5/9/87 عمل جراحی انجام دادم ولی بعد ازمدتی دوباره این بیماری به سراغم آمد وامان را ازمن بریده بود تااینکه درگوگل بیماری شقاق راجستجو نمودم که با سایت پروفسورخرسندآشنا شدم وضمن پرکردن پرسشنامه جزء بیماران ایشان قرار گرفتم وکمتر از یک ماه توانستم با عمل کردن به سفارشات آقای دکتر بهبودی کامل کسب نمایم واز این بابت ازخداوند متعال سپاسگذارم که از این طریق بهبودی به من عطا نمود وصمیمانه ازجناب آقای دکتر خرسند سپاسگذاری مینمایم. موفق باشید.  مادری با بیماریهای دیابت -کم خونی - لکه های پوستی - کم وزنی -بیماری قتد -خشکی دهان - هاله روی چشم - استرس با دریافت 14 نسخه و توصیه انترنتی ما، در زمانهای مختلف، اعلان نمودند همه بیماریهایم برطرف شدند 2373FZK-MaryamH از پرسشنامه و درخواست اولیه برای درمان به روش ما: مادرم از دیابت رنج میکشد / ناراحتي هاي ديگر: کم خونی (آزمایش خون را می فرستم ).لکه های سفید روی پوست/ فشار خون ؟ هميشه عادي -  مشکل من مربوط به دیابت مادرم است . حدود 7-8 ماه پیش بعد از زدن دو عدد آمپول دگزامتازون آثار دیابت در ایشان مشخص شد و بعد کم شد که البته اهمیتی ندادند و به ما هم چیزی نگفتند .اما الان ای دیابت واقعا جدی شده . در طول این مدت مادرم حدود 8-9 کیلو وزن کم کردند . و آثار قند بیشتر شد (عطش، خشکی دهان....)19 اسفند ایشون ازمایش دادند قند 340 بود. دکتر یک قرص قند و یک کمک قند دادند . با این قرص الان قندشون صبح ها حدود 140-150 است . (قند را در خانه خودم با دستگاه Easy Glucoاندازه می گیرم .لازم به ذکر است مادربزرگم هم دیابت داشتند و بعد از تحمل رنج زیاد در دیالیز فوت کردند . به همین دلیل مادرم و من از دیابت وحشت زیادی داریم.الان حدود 5-6 ماهه که یکی از چشم های مادرم دچار مشکل شده .البته من مطمئن نیستم این مربوط به دیابت باشه : این چشم چپ حدود یک سال و نیم است که بعد از کشیدن دندان بالای سمت چپ مادرم گاهی درد دارد .وقتی مادرم ناراحت می شوند سمت چپ صورت ناگهان ورم می کند . مشکل چشم مادرم اینه که الان وقتی پلک می زنه یک هاله میاد رو چشمش و دوباره میره . این هاله گاهی بیشتره و گاهی کمتر می شه .ایشان دارای کم خونی هم هستند . ازمایش ها را پیوست ایمیل می کنم. ( دو آزمایش 86.4.12; و دیگری در 1387.12.19 )قابل ذکر است همه این مشکلات مادرم بعد از یک دوره استرس زیاد ایجاد شده و مادرم در این مدت مقداری داروی آرامبخش مثل Doneurin , nortriptilin و ..... به مدت کوتاه (یک هفته) مصرف کرده . الان هم نورتریپتیلین رو مصرف می کنه.من میدونم که ایشون استعداد دیابت دارند ، اما موارد زیادی مانند چاقی ، کم تحرکی، زایمان های زیاد ، استرس همیشگی مزید بر علت شده.خواهش می کنم به من کمک کنید این بیماری مهلک را از بین ببرم . آیا واقعا امکانش هست این بیماری واقعا از بدنش حذف بشه ؟در طول دوره درمان من (دخترشون) با شما در ارتباط خواهم بود . چون ایشون اشنایی چندانی با اینترنت ندارند. مریم -------------------------------------------------- این بیمار قدرت تحرک نداشته و بدون کمک اطرافیان کاری نمیتوانسته بکند ----------------------------------------- همین بیمار ناتوان و علیل، در گزارش روز بیست هفتم « کنترل غذائی » نا باورانه نوشت که « حالم بسیار خوب است و خیلی سبک و ورزیده شده ام و همه کارهایم را انجام میدهم و آماده اجرا و ادامه نسخه های شفا بخش شما هستم » این خانم محترم طبق پرسشنامه ارسالی، از این بیماریها رنج میبردند دیابت -کم خونی - لکه های پوستی - کم وزنی -بیماری قند یا دیابت -خشکی دهان - هاله روی چشم - استرس - ناتوانی و بی حرکتی ------------------------- از گزارشات پایانی مریض الحمدالله حالم کاملا خوب است و احساس خوبی دارم دیگر بیماری دیابت یا بیماری قند اذیتم نمیکند و خوب شده ام همه اطرافیانم میگویند رنگ و رویم باز شده و خودم هم احساس میکنم که لک و مک های پوسنیم همه محو شده اند دردهای مختلفم همه محو شده اند زرنگ و فعال شده ام . اول ازخدا و دوم از شما جناب پرفسورهرسند عزیز ممنونم من از این به بعد هم دستورات کنترل غذائی شمارا بکارخواهم برد ازدخترعزیزم که شمارا به من معرفی کردهم سپاسگزارم شمارا درپناه خدا میسپارم فریده زیدآبادی سلام برکاشف بزرگ ایرانی استاد خرسند شرح زندگی حساس شما که بین مرگ و زندگی اصلا فاصله ای نبوده است،هرآزاده ای را به تفکر میبرد که چه زندگی هائی که در همین مسیر '(وطبق فلسفه وکشف بزرگ شماقابل درمان می بوده) تلف شده اند و ازبین رفتند،خدا شما را مامور کرده است تا این گنج نهفته بوسیله شما بر جهانیان عرضه کنید، شمائیکه در اوج نوامیدی و با اینکه مرگ را در دوقدمی خود میدیدید ولی عشق به خواندن و دانستن را تا بدان درجه داشتید که در تخت بیمارستان هم مطالعه می نمودید، پس این حق شمااست که به بزرگترین راز نهفته بشری پی ببرید. از خداوند توفیق روز افزون برایتان آرزو دارم و امکان گسترش صدای حقگوی شما در جهان پهناور. دوستدار اندیشه بلند شما علی پیروزی اسدالله رضائی زنجان با عرض سلام گرم حضور انور شما دکتر عزیز:جناب اقای دکتر خرسند  نمی دانم ازفرط خوشحالی چگونه از شما تشکر کنم از خداوند شاکرم که فرصتی پیش امد تا من از شما توصیه هائی بگیرم برای بهبودی بیماریم،که سالهای دراز از آن رنج میبردم وهزاران دارو ودکتر راتجربه کردم،ولی تن به عمل جراحی که همه میگفتند ندادم،حالا بی نهایت خوشحالم که با توصیه های شما و بدون عمل جراحی سینوزیت های کهنه و انحراف بینی ام و . . . یکجا درمان کردید، وتا جایی که میتوانم به توصیه های شما عمل میکنم تاهمیشه بهبودی وسالم بمانم، سئوالی ازخدمت تان داشتم :به علت مقتضای شغلی بنده باافرادو زیادی در ارتباطم و افراد بیمار زیادی که پژشکان ایرانی بیماری انها را صعب العلاج دانسته اند بنده اجازه دارم که شما را به انها معرفی کنم و انها از بیماریشان رهایی یابند؟ . ضمنادر مورد تنفس احساس میکنم که راحت تر نفس می کشم(حتی بهتر از موقعی که اسپری بکارمی بردم،) واحساس دارم صدایم نرم تر شده وهیچ گونه خلطی در بینی ندارم وهنگام شستشو خون وخلط(که قبلاهاداشتم) ندارم .. با تشکر سد ا... رضایی   پاسخ: باسلام ما با توکل به الهامات خداوندی، (وحوادث خطرناکی که برماگذشت)و پیروی از عقل و منطق به این دانش مجهول هزاران ساله پی بردیم تا درخدمت مخلوقات ایزددانا باشیم،بله شما همه، را به تکمیل صحیح پرسشنامه راهنمائی فرمائید تا با مطالعه وضع گذشته آنها، بهترین درمان متناسب با آنها را توصیه کنم و انشالله درمان شوند. من برای هموطنان داخل ایران عزیز، دستمزد معینی را انتظار ندارم، هرکس هر نذری برای بهبودیش کرده و هرکس توانائی پرداخت هزینه درمان خود و دیگرهموطنان(بی بضاعت)را دارد همت میکنندوبادرنظرگرفتن هزینه احتمالی درسیستم داروئی و جراحی و بیمارستانی،مبلغی را به شکرانه سلامتی تعیین میکنندو تلاش میکنند که این سرویس و خدمات با قدرت بیشتر به هموطنان وجهانیان و خلق الله برسد. یقینا این مردم که صدای مارا شنیده اندوبه این سمت گرائیدن واز این کشف بزرگ بهره برده اند،وسلامتی خودرا بازیافته اند، با راهنمائی خداوند بوده و آنها هم برگزیدگان حق تعالا هستند.به ابتکار وهمکاری و پیشنهادیکی از خوانندگان سایت، آلبوم عکس، از کسانیکه خداوندبرگزیده تا این صدا را بشنوند و یا خودویااطرافیان،تجربه کنندتهیه خواهد کرد. موفق باشید خرسند موسوي و رضايي به نام خدا با سلام خدمت جناب آقاي دكتر خرسند ما خانواده هاي موسوي و رضايي از خداوند متعال شاكريم كه باب آشنايي ما و شما را بازنمود و اين امكان را براي ما بوجود آورد تا شاهد سلامتي مادر عزيزمان خانم حكمت بيات با روش سيستم خود درماني بدن كه توسط شماكشف شده باشيم.نمي دانيم با چه زباني از شما تشكر نماييم و قدر دان شما باشيم كه موجبات شادي ما را فراهم نموديد و از خداوند متعال براي شما عمر با عزت و موفقيت در امورتان را خواهانيم. واز سركار خانم سيما كمال تشكر را داريم كه با ما همكاري بسيار خوبي دارند. ما افتخار مي كنيم كه در هر زمان و در هر مكان ايراني سربلند و افتخار آفرين است.در گذشته ابوعلي سيناها و رازي ها...... و در حال حاضر وپروفسور حسابي ها(رحمت ا... عليه)و دكتر خرسندها و .....افتخار آفرين اين مرز و بوم كهن مي باشند. آقاي دكتر من زماني كه مادرم بيمار شد به چهارده معصوم متوسل شدم چون خودم شيمي  خوانده ام مي دانم مواد شيميايي براي بدن انسان بسيار مضر مي باشند و زماني كه همسرم گفت در اينترنت سايتي وجود دارد كه پيشنهاد فعال نمودن سيتم خود درماني بدن با روش خالص خواري ارائه شده است ، با كمال ميل قبول كرديم كه اين روش  را در پيش گيريم و شكر خدا تا به امروز حال يشان روز به روز بهتر شده است. سير بيماري ايشان به طور خلاصه به شرح زير است: تشخيص داده شد و با توجه به سن (54ساله)ايشان (AML-M4-5)ابتدا بيماري ايشان مشكوك به سرطان خون امكان شيمي درماني شديد وجود نداشت چون بسیارضعیف بودند وتحمل نمی آوردندو يك بار شيمي درماني خفيف انجام شد كه متاسفانه آنهم باعث كم خوني بیشتر بيمارگرديد ولذا يك بار خون و پلاكت تزريق شد و بعد از آن خدا با ما یاری کرد و با شما آشنا شدیم و غذا درماني شروع شد و شكر خدا موثر واقع شد.(لازم به ذكر است كه خانم بيات تا كنون از نوع بيماري خود بي اطلاع بوده و روحيه خوبي دارد). در حال حاضر سوالات زير براي ما وجود دارد كه نيازمند پاسخ آن هستيم: 1- تا چه مدت اين روش را بايد ادامه دهيم؟ 2- بعد از اتمام دوره غذا درماني روش تغذيه ايشان چه خواهد بود؟ 3- از طرف پزشكان متخصص (فاميل هاي خانواده) امكان برگشت بيماري مطرح مي شود . نظر  شما در اين باره چيست؟ 4- كتاب روش تهيه غذاها را كه در سايت شما معرفي شده چگونه ميتوان تهيه كرد؟ 5- براي افراد عادي كه سالم هستند چه پيشنهادي براي تغذيه داريد؟ 6- آيا خانم بيات ميتواند از شيره  انگور(دوشاب ) استفاده نمايد؟ همه ما اینجا خوشحالیم و دعاگوی شما هستیم . باسپاس خانواده های رضائی و موسوی زنجان  سلام  خیلی ممنون از نامه خوبتان، وسلامت کامل خانم بیات.درمورد طول مدت درمان باید بگم که با هر گزارش خوب شما،حوزه مجاز غذاهایشان را بیشتر میکنم،وتا به حال یک وعده غذای کاملااختیاری در ظهر را دارندکه سعی باید کرد کم حجم باشد.و اینک میگوئید سابقه گلسترول ندارند وچون حالش خوب است، حاظر به آزمایش های دیگر هم نیست همین را من نتیجه آزمایش میدانم و این غذا را هم اضافه میکنم که در هفته فقط دوبار فعلا مصرف کنند به این شرح: یک عدد تخمرغ محلی که فقط زرده آن مورد نظر است.با دوقاشق(غذاخوری) عسل طبیعی و سالم.یک لیوان شیر(بز) محلی سالم و مطمئن(اگر به سالم بودن آن اطمینان ندارید آنر بجوشانید.زرده تخمرغ را در عسل هم میزنید و یک لیوان شیر به آن اضافه میکنید و صبح بجای ناشتا میل کنند،سنگین است و سیر کننده است و لذا تا چندساعت بعد به غذا نیاز نداردپس تا چند ساعت چیزی نخورند. -- انتقاد از راههای غیرداروئی همیشه برای دکترهای داروئی بوده است بخصوص که متوجه میشوند که از راه دورو بکمک شما هاو درخانه و بدون دارو،کاری در بدن بیمار شده که ده ها دکتر از نزدیک و بیمارستانهای پر زرق و برق جیب خالی کن،نتوانستند بکنند. اینکه اینک بدن خودش خون میسازد و پلاکت میسازد،از کارآنهاپیشی گرفته ایم و اگر خدای نکرده روزی در آینده مریض شوند(که انشالله نمیشوند) فقط بدلیل بازگشت به خوردن سموم خواهد بود،  در روش داروئی هم برای فردای کسی تضمین نمیدهند و تا آنروزی که هنوز نیامده است از کار آنها جلو زده ایم(خدا را شکر). ----------- فعلا آن شیره انگور که بدان شکل بعمل می آید به ایشان ندهید،بعنوان درمان آنرا تایید نمیکنم اما میتوانید در ظهرکه غذای ایشان اختیاری(همه چیز) و کم حجم است از آن گاهی وبا احتیاط استفاده کنند. صبح ها و شام ها طبق برنامه تعیین شده و خیلی سبک و زنده باشد. --- وقتی رسید به جائی که گفیتم ایشان همه چیز بخورند،که ظاهرانزدیک شده ایم، درمان من هم تمام است و توصیه نهائی را میدهم و نیز هروقت شما که در کنار ایشان هستید و این احساس را پیدا کردید اعلان کنید. --------------- برای مواظبت بهتر کسانی که فعلا مریض نیسنتد در سایت نوشته ام برای همه سن بوپژه جوانها مفید و لازم است«مقاله ایست قلبی چیست»را بخوانید. ------- موفق باشید. خرسند. سلام جناب دکتر خرسند خسته نباشید   می خواستم از زحمات و تلاشهای شما برای کشف سیستم خود درمانی بدن و دادن روحیه و امید مضاعف به بسیاری از کسانی که برای زنده بودن و سالم زندگی کردن همه تلاششان را می کنند تشکر کنم و از شما خواهش دارم که در این مهم از هیچ تلاشی فرو گذاری نکنید و خود و علم خود را هر چه بیشتر به دنیا معرفی کنید و همچنین برای مقاله ها و تحقیقات پر بارتون کمال تشکر را دارم و به خاطر مقاله اخیر شما به اسم «سفر مرگ» که به نطر من انقلاب بزرگی در علم پزشکی می باشد به شما و همت بالای شما تبریک می گم و امید وارم همشه موفق و سربلند باشید. آقای دکتر یادتون باشه که فقط یک درصد وجود شما متعلق به خودتان است بقیه متعلق به کسانی هست که به وجود شما نیاز دارندخرسند بودن فقط هویت شما و اسم شما نیست خدا تورا فرستاده تا خرسندی را به جهان هدیه کنید و جهان را از جهل نجات دهید.انشاالله . شما باید خیلی بیشتر از اینها خودتون را به دنیا و مخصوصا مردم ایران خودمون معرفی کنید.  این حقی هست که مردم به گردن شما دارند و اگر کوتاهی کنید مرتکب گناه بزرگی شدید این موضوع نه تنها مسوولیت شما بلکه مسوولیت من و تمام کسانی که حالا شما رو میشناسند می باشد، آقای دکتر مگر چند درصد مردم ایران به اینترنت آشنا هستند یا چند درصد اونهایی که آشنایی دارند براشون مهم هست که افرادی مثل شما را بشناسند با درک این موضوع وظیفه و مسوولیت شما و ما در امر آگاهی مردم خیلی بیشتر میشه.  آقای دکتر باز هم ازتون خواهش می کنم بیشتر به فکر این مردم باشید می دونم هستیدولی این مردم خیلی تشنه تر از این حرفها هستند من تا جایی که از دستم بر میاد برای این هدف بزرگ شما تلاش می کنم و کارتهای شما را به دست مردم می رسونم و شما و علم شما رو معرفی کنم و مقاله های شما و همچنین کارهایی که برای بیماران انجام می دهید و از بیمارانی که تحت نظر شما بودن و الان در سلامت کامل به سر میبرندچندنفر آنهارا که میشناسم به همه باز گو می کنم امید وارم بتونم خدمتی کرده باشم خدای زیبایی ها نگهدارتون باشه. سمیرا ------------------- سمیرای عزیز از محبت های شما سپاسگزارم.  میتوانید از راه دور با من کمک کنید و مردم نیازمند را از بیماریهای ، نجات دهیم.. باز هم از نامه پرازاحساس شما سپاس. خرسند .   مجید رضائی زنجان با تشکر وسلام از دکتردل سوزوزحمت کش ((که همیشه به یادهم وطنان خود درایران عزیز است)): تغذیه به همان صورت انجام شد. در شستشوی بینی این کار راحت تر انجام شد و در این شستشو مقدار زیادی خون پیدا شد راه های تنفسی از طریق بینی راحت تر شده و بهتر تنفس از این راه ممکن شده است .سوراخ بینی که انحراف داشت وتنفسی از این امکان پذیر نبود اکنون باز شده وتنفس از این طریق هم بهتر شده است. آیااستفاده از بخور بابونه که قبلا" انجام شده رامی توان برای سری های بعدی که می خواهیم بخور کنیم با اضافه کردن یک قاشق بابونه به ان اب دوباره بخور دهیم؟. کسانی هستند که در حال حاضر انحراف بینی دارند ولی سینوزیت نگرفته اندبرای رهایی از این مشکل از شما کمک می خواهند، باید چه کار کنند؟. با تشکر از زحمات فراوان شماازطرف خانواده ی رضایی. 25/10/84 پاسخ: سلام چقدر من را خوشحالم کردید که با اراده ای قوی تمام توصیه های من را خوب انجام دادید. و البته قبلا به شما گفته بودم که مقداری خون هم ممکن است با خلط ها همراه باشد چون از روی پرسشنامه شما، دستگیرم شده بود، زیرا انحراف بینی که همه دکترهای متخصص تاکید کرده بودند که جراحی شوی و خدا میداند که چه نتیجه ای میگرفتی !! ، این وضع را برایم مجسم کرده بود،ومی بینم که چه زود با این نامه شما ، از زجر چندین ساله بدون عمل جراحی نجات پیدا میکنی ، امیدوارم سرمشقی باشی برای مریضهائی که این مشکل را دارند تا تن به جراحی و نقص عضو و دارو خوای ندهند،در ضمن به همه اعلان کنید که هرگز به پرداخت دستمزد من فکر نکنند،که بهچوجه اجباری نیست،خوشحالی مریض ندار بزرگترین دستمزد من است. کسانی که انحراف بینی دارند ولی سینوریت نگرفته اند که پرسیده اید، بهتر است پرسشنامه من را تکمیل کنند و بفرستند تا به همه سئولات پاسخ دقیق بدهند و از هر نظر اطلاعات لازم را داشته باشم و نظر بدهم، انشاالله راه حلی برای آنها هم پیدا میشود. آب و پودر بابونه، بایدتازه باشند و هرشب جدید استفاده کنید. تا به حال دونفر مریض از طرف شما تلفنی با من تماس گرفتند و من در خدمت همه هموطنان عزیز ایرانی درسراسردنیا هستم. طبق توصیه ها، همچنان ادامه دهیدو به کنترل غذائی ادامه دهید، در مراحل بعدی خون و خلط کمتری در سینوریت ها، خواهی دید تا کاملا پاک شود. خرسند.    مستعار یکتا - - سن: 2 سال و 7 ماه- خوزستان-اهواز-معرف /علت مراجعه : از طریق اینترنت با سایت شما آشنا شدم و پس از خواندن روش در مانی آقای دکتر علاقمند به عضویت در باشگاه شما شدم.دخترم یکتا با مشخصات بالا هنوز قادر به صحبت کردن نیست.تنها 8 کلمه بلد است و همه ی منظور خود را با ایما و اشاره به ما می رساند .دکتر ها می گویند طبیعی است و ایرادی ندارد ولی من خیلی ناراحت هستم.اکنون از شما می خواهم در زمینه رفع مشکل تکلم یکتا به من کمک کنید و همچنین اگر تغذیه ی خاصی طبق نظریه شما برای یکتای من مناسب است به من بگویید که علاوه بر سلامتی بر هوش و حافظه و توانایی های او در آینده موثر واقع شود.ناراحتي هاي ديگر؟: یکتادچار حساسیت پوستی است.از 7 ماهگی هر دو ساق پایش دارای خشکی های بیرنگ مانند پوستی که خیلی خشک باشد بود که دکتر می گفت بدلیل حساسیت غذایی است اکنون 3 ماه است که هر دو انگشت شصت پایش ترک میخورد که بعضا عمیق هم هستند و روی انگشت هایش دانه های ریز که آبدار هستند و خارش دارند نیز ظاهر می شود جدیدا در دو انگشت دست راستش نیز بصورت خشکی قرمز رنگ ظاهر شده است .درمان خاصی توسط دکترش ارائه نشده فقط مرطوب نگه داشتن و نخوردن چیز های حساسیتزا نظیر خیار و گوجه و بادنجان و ...چیزهای با طبع گرم نظیر موز و شکلات و.... ازگزارشات مریض در دوران غذادرمانی  18-06-2012 - پوستش نرم تر شده است. - از بدو تولد همیشه بخاطر دفع ادرار و مدفوع قسمت تناسنلی اش سوزش داشت که خوشبختانه رفع شده است. -باهوش و سر حال و شاد شده ، آنقدر که از ته دل دعاتون می کنم، از خوشحالی اشکهام جاری است. فقط می خواهم از معجزه غذادرمانی و لطف صمیمانه تان تشکر کنم.     سلام بدينوسيله گزارش درمان چربي كبدم را كه توسط روش جناب آقاي پروفسور خرسند انجام دادم را به همراه تصوير آزمايشهاي خون خدمتتان ارسال ميكنم. آدرس ايميل را هم mhyas2000@yahoo.com من سعيد هستم ، حدود 3 سال پيش بطور اتفاقي كه آزمايش خون دادم متوجه بالا بودن يكي از آنزيمهاي كبدي (S.G.P.T)خودم شدم. اين مقداراولين بار در حدود 88 بود كه با مراجعه به يك متخصص،ايشان تشخيص كبد چرب را دادند و 100 عدد قرص متفورمين و 100 قرص ويتامين اي را تجويز كردند تا در طول 3 ماه مصرف كنم. پس از 3 ماه مصرف اين قرصها يك آزمايش مجدد دادم كه نتيجه نرمال شدن سطح اين آنزيم را نشان مي داد. اما متأسفانه 6 ماه بعد از قطع مصرف قرصها دوباره سطح آنزيم بالا رفته و دوباره مثل اول گرديدم. با وجوديكه پياده روي مي كردم و در خوراك هم زياده روي نمي كردم ولي در هر ازمايش باز مقدار اين آنزيم كمي بالا مي بود. با مراجعه مجدد به دكتر و انجام سونوگرافي در اوائل فروردين 89 وجود كبد چرب خفيف ثابت شد و نظر دكتر هم اين بود كه تاكنون علت خاصي براي كبد چرب غير الكلي كشف نگرديده و درمان قطعي خاصي براي آن وجود ندارد و چون چربي كبد من در حد خفيف است به من گفت كه خيلي نگران نباشم و فقط هر چند گاهي يك آزمايش بدهم تا مقدار آن پيش از حد زياد نشود. آخرين آزمايشي كه قبل از درمان انجام دادم در تاريخ دوم ديماه 89 بود كه مقدار آنزيم را در حد 62 نشان مي داد و عكس آن را ارسال مي كنم. تا اينكه با از طريق جستجوي اينترنت با سايت جناب پروفسور خرسند و روش درماني ايشان آشنا شدم و تشكيل پرونده اينترنتي دادم.خوشبختانه توانستم در كمتر از بيست روز و فقط در طي انجام سه نسخه پيشنهادي ايشان و همچنين با بكار بردن توصيه هاي ايشان و انجام ورزش، مشكل بالا بودن آنزيم S.G.P.Tرا حل كنم و در آزمايش خوني كه در همان آزمايشگاه در تاريخ 23 بهمن 89 انجام دادم متوجه شدم كه ميزان آنزيم به مقدار 39 كاهش پيدا كرده كه به محدوده نرمال آن رسيده است. اسكن آزمايش دوم را هم در ضميمه برايتان ارسال مي كنم   خبر بازهم بهتر 11-01-2011 mahsa * آمل: سلام و خسته نباشيد دکتر من مهسام که 2 هفته پيش گفتم پلاکت خونم از 28000 به 80000 هزار رسيده الان يه خبر خوبه ديگه هم داشتم براتون که امروز پلاکتم به 92000 رسيد و من خیلی خوشحالم که بدون مصرف هیچگونه دارو، و فقط پیروی از روش خوراکی درمانی شما، به این خوبی شده پلاکتم. مهسا   دوبارعمل جراحی ناموفق پلیپ که بویائیم راهم ازدست دادم،ومشکل حادتنفسی پیداکردم،سالهامشکل ریوی،مشکل حادتنفسی که بدون اسپری و دستگاه تنفسی درشبانه روز امکان و تصورش برایم غیرممکن بودداروهای داروي پريدنزولون و آنتي هيستامين و اسپري و قرصهاي .. Flohale125-Serobid-Denerel-Theophhylline retard30- داروي پريدنزولون و آنتي هيستامين و اسپري--چربی خون -درمان میگرن 27ساله-درمان اختلال گوارش خداوندراسپاسگزارم که معجزه آشنائی با دکترخرسند و روش ابتکاری ایشان را نصیب من کرد و اینک بدون هیچ داروئی وبدون اسپری ساعتها میدوم سرحال و جوان و متکی به نفسم را بدست آوردم،!!! همه فامیل و دوستان و آشنایان که این معجزه رادیدند .  من نمیخواستم تا آخر عمر و همیشه دارو مصرف کنم و با وجود مصرف دقیق داروها، متاسفانه روز به روز زخم های من زیادتر و عمیق تر میشدند. به قدری زخم های سر زانوم عمیق شده بودند که نمیتوانستم به راحتی نماز بخوانم یا راه بروم و زخم های آرنجم همینطور نمیتوانستم براحتی دستمو خم و راست کنم. پشت سرم داخل گوشهام پشت چشمام و خیلی از جاهای دیگر بدنم زخم بودند و از خارش و سوزش این زخم ها آرامش نداشتم. به جناب آقای پروفسور خرسند فرشته نجات من، بنده مدت چند ماهی بود که تعریف شما رو از همکلاسی دخترم که در دانشگاه درس میخواند، شنیده بودم اما امید نداشتم که درد من اثر کند و درمان داشته باشد با توجه به گفته های دکتر صدر که فرموده بودند درمان شدنی نیستم. اما دیگر طاقتم تمام شده بود و نمیدانستم چه کار باید بکنم؟ با خودم گفتم امید به خدا به این دکتر و مطب انترنتی هم مراجعه میکنم شاید فرجی شد. وقتی مراجعه کردم و شما فرمودین در مدت چهل روز درمان میشم نمیدونین چقدر خوشحال شدم. اصلا در پوست خودم نمیگنجیدم. از آن روز که من تحت درمان شما قرار گرفتم و طی بیست و پنج روز شفا یافتم تا بحال که پنج ماه از درمان من گذشته هیچ گونه مشکلی ندارم. مدام دعا گوی شما هستم و به هر کس که میرسم و میبینم که مشکلی دارد آدرس شما رو میدم و از این طریق میخوام به اطلاع کسانیکه مثل من به این بیماریها مبتلا هستند برسانم که اگر میخواهند شفا پیدا کنند فقط باید به جناب آقای پروفسور خرسند مراجعه کنند و یقین داشته باشند که نتیجه کامل میگیرند. به امید این که تمام بیماران لباس عافیت بپوشند. در خاتمه جناب پروفسور خرسند تا زنده ام دعا گوی شما هستم و هرگز فراموشتان نمیکنم. از شما و سیما خانم عزیز خیلی ممنونم. خدا نگهدارتان باشد.. ارادتمند شما فاطمه فکور از مشهد مقدس.         غذادرمانی باز هم معجزه کرد !! از طریق کنترل غذائی ویژه و بیدارکردن « سیستم خوددرمانی بدن در دفع کلیه بیماریها وناتوانیها به روش پرفسورخرسند» (کشف نوین)، نازائی 16ساله را درمان کرد. مردی که درحسرت بچه دار شدن به صدها پزشک معروف در کاناداو جهان مراجعه کرده بود و ملیونها دلار هزینه نموده بود،و سلامتی خودراهم ازدست داده بود!! عاقبت شفای خود را در غذاهای توصیه شده پرفسور خرسند دید. در این باره در آینده نزدیک با عکس وخبرهائی که میرسد مقالات مفصلتری جهت آگاهی همگان درج خواهیم کرد ، فعلا به ایمیل رسیده که در نظرات مقاله پیشین قرار گرفته است درزیر نظر کنید و توجه فرمائید. این ایمیل از مریض قدیمی ماست(حدودیکسال و اندی پیش شروع کرده بود) از کانادا که بیش از 16سال در حسرت بچه دار شدند به صدها پزشک مراجعه کرده بود و ملیون ها دلار خرج کرده بود و نتیجه نگرفته بودبعلاوه سلامتی او هم به خطر افتاده بود، و ما او را فقط با غذا و از راه دور وبه روش پرفسور خرسند درمان کردیم، ابتدا بیماری آسم او خوب شد و برطرف گردید و همزمان گوشت های اضافی را آب کردیم و تنگی نفس که برطرف شد آقای دکتر به او فوتبال بازی توصیه کرد تا فعال و احساس جوانی را در او زنده کند. و امروز خبر بچه دار شدنشان اشکهای شوقمان را جاری کرد.           مورخه:22-02-2011 بسم الله الرحمن الرحیم با یاد و نام خدای مهربان، و با تقدیر و تشکر و سپاس از جناب آقای دکتر خرسند؛ به مصداق حدیث شریف" من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق " وظیفه خود می دانم تا بدین وسیله اززحمات بیدریغ دکتر خرسند تشکرو قدردانی نمایم. سلامتی تاجی است که انسانهای بیمار بر سر افراد سالم می بینند، در زمانهای گذشته که بیماری و درد تا این حد وجود نداشت انسانها رمز سلامتی و طول عمر خود را می دانستند، اما از آنجایی که انسان ذاتأ فراموشکار است راز سلامتی خود را به فراموشی سپرده است و از روی عادت به تغذیه با غذاهایی روی آورده است که جز بیماری و تضعیف سیستم دفاعی بدن هیچ مزیتی ندارد و در واقع آنچیزی که موجب رنج و درد و همینطور مرگ و میر ما انسانها میشود همین غذاهاست. چه تعداد دیگر از انسانها باید با رنج و درد بمیرند تا مردم از نگاه کردن به دکترها به عنوان" خدایان دانای همه چیز " دست بردارند و میزان شگفت انگیز جهل موجود را درک نمایند؟!!. در واقع سیستم دفاعی بدن ما توسط افزودنیهای خطرناک به نوشیدنی و غذا، کشاورزی شیمیایی، واکسیناسیون، تکنولوژی الکترومغناطیسی و مایکرویوی، داروهای کمپانی های داروسازی و استرس موجود در " زندگی مدرن " تضعیف میشود. و ما با مراجعه به بهترین دکترها و استفاده از داروهای شیمیایی و حتی گیاهی در صدد رفع مشکلمان هستیم و از روی نا آگاهی وخو گرفتن با این نوع غذاها به این روش خود همچنان ادامه می دهیم، و به این موضوع واقف نیستیم یا اهمیت نمی دهیم که پیشگیری مقدم بر درمان است و بهترین و مؤثرترین کار، تغییر شیوه غذا خوردن، روی آوردن به خوردن میوه و سبزیجات و دوری کردن از هر گونه خوردنی های پخته شده و به اصطلاح دکتر خرسند غذاهای مرده و بسته بندی شده، کنسرو شده و مخصوصأ فراوری شده است. این وظیفه ماست که وقتی با روش غذا درمانی به سلامتی دست یافته ایم اولأ باید شکرگزار خداوندی باشیم که شخصی چون دکتر خرسند را پیش روی ما قرار داد، و در ثانی باید اخلاقأ به سلامتی دیگران نیز که هم نوعمان هستند بیندیشیم و تا حد امکان این روش را پیشنهاد داده و تجربیاتمان را در اختیار مردم قرار دهیم، دکتر خرسند یک دکتر واقعی ست، کسی که بدنبال کشف کردن حقیقت برای مصلحت بیمارانش میباشد و از پذیرش طوطی وار دیدگاه رسمی، اینکه دکترها چگونه باید عمل یا فکر کنند، امتناع میورزد و خوشا به سعادت دکترخرسند که سعادت دنیا وآخرت را دارند و همواره افراد به تمام معنا سالم ، دعاگوی ایشانند و این والاترین و با ارزشترین چیز در زندگی است. اینجانب یکی از بیماران درمان شده به روش پرفسور خرسند هستم. از خیلی وقتها پیش مشکل آی بی اس داشتم، و با هر گونه استرسی بدتر میشد و عود میکرد. با این مشکل (به مصرف انواع و اقسام داروها) خو گرفته بودم. تا اینکه در اول خرداد ماه 1389 به دنبال یک استرس شدید و خوردن غذای رستوران دچار التهاب شدید روده شدم، به گونه ای که با خوردن یک جرعه آب دچار دل پیچه و دل درد شدیدی می شدم از ترسم راضی نبودم غذا بخورم و به حدی غذا می خوردم که توان داشته باشم، آن هم با ترس، تا مبادا دوباره دل پیچه شروع شود به دکترهای متعددی مراجعه کردم، انواع آزمایشها را دادم، داروهایی تجویز می کردند که به سختی از شرکتهای داروسازی تهیه می کردم و متحمل هزینه های زیادی شدم. دیگر هزینه برایم اهمیت نداشت فقط سلامتی برایم مهمتر از هر چیز بود درمدت 4 ماه انواع داروها را امتحان کردم. با هر نسخه ای داروها را عوض می کردم تا شاید موفق به مهار این مشکل شوم. دیگر خسته شده بودم. از طرفی خواب رفتگی شدید پا اذیتم می کرد حتی دو هفته تمام، هر دو تا پا دچار گرفتگی شدید شد و در بستر افتادم حتی قادر نبودم از رختخواب بلند شوم تا اینکه با مصرف مسکنهای شدید تا حدودی آرام شد. ولی خواب رفتگی و گزگز کف پاهایم همچنان ادامه داشت بعد از 7 سال، به طب سنتی وزالو درمانی روی آوردم با انداختن زالو به تعداد 14 زالو برروی پاها راضی شدم. تا چند روز جای نیش زالو، درد داشت به اینترنت مراجعه کردم تا چاره ای برای این درد بیابم، خوشبختانه با سایت غذا درمانی دکتر خرسند آشنا شدم و به این سایت مراجعه کردم، پرسشنامه را پر کردم، حتی سایت را کامل مطالعه نکردم و در این مدت به سیما خانم اذیت می کردم و هر چیز را سوال می کردم، از خوشحالی با خواهرم تماس گرفتم و گفتم این سایت را پیدا کرده ام و میخواهم با این روش درمان شوم. اما خواهرم مرا از پیگیری این روش منع کرد و گفت به این سایتها اعتماد نکن شاید تله ای برای گرفتن پول باشد، از این حرف او ناامید شدم، مدتی به این روش فکر می کردم و دائم وارد سایت می شدم تا اطلاعات بیشتری بدست بیاورم، فلسفه و روش دکتررا می خواندم و به سلامتی شفا یافتگان فکر می کردم و حتی به سه نفر از آنها ایمیل زدم تا اطلاعات بیشتری در این زمینه به من بدهند هر روز ایمیل خود را چک می کردم ولی از جواب آنها خبری نشد، با هر کسی در میان می گذاشتم کسی در این مورد چیزی نشنیده بود، وقتی موضوع را به همسرم گفتم نظرشان این بود که با این روش تو چیزی را از دست نمی دهی نه دارویی وجود دارد نه چیز ناشناخته و غیر قابل قبولی، پس درمان را شروع کن. به خدا توکل کردم و درمان را شروع کردم با اینکه همسرم در روزهای اولیه درمان از روش من در تغذیه اعتراض هم میکرد اما بعد از گذشت یک هفته که سلامتی خود را بدست آوردم نه تنها اعتراض نمی کرد بلکه مشوق من شده بود و می خواست ادامه دهم، من با التهاب روده از خوردن میوه و سبزی منع شده بودم و صبحها 4 عدد قرص، ظهرها 5 عدد قرص و شبها نیز 4عدد قرص مصرف می کردم، وقتی درمان به روش دکتر خرسند شروع شد همان روز اول از من خواسته شده بود داروها را کنار بگذارم روز اول با ترسی تمام، قرصها را نخوردم. روز دوم یک عدد قرص رانی تیدین مصرف کردم و بعد از آن به هیچ دارویی لب نزدم و حتی خوردن میوه و سبزی را شروع کردم بدون اینکه مشکلی پیش بیاید، و اضافه وزنی که بعد از زایمان داشتم برطرف شد و به هیکلی متناسب بدل شد بطوری که تمام آشنایان و دوستان از این روش و از این اراده من در تعجب هستن و همه در تلاشند با این روش به وزن ایده آل برسند و دائم سراغ دکتر خرسند را از من می گیرند و من با خشنودی و رضایت آدرس سایت را در اختیار آنها قرار می دهم و حتی کمردرد و پشت دردی که داشتم تمامأ برطرف شد و با رضایت از این روش به خواهر و مادرم نیز نتیجه را گفتم، آنها نیز خوشحال شدند و مادرم که از فشارخون رنج می برد و دربیمارستان ودر بخش icu نیز بستری می شد و افزایش وزن و پا درد داشت و در فصل زمستان سینه پهلو می کرد، برای او نیز پرسشنامه را پرکردم و درمان را شروع نمود. خدا را شکر مادرم نیز از این روش راضی است و تمام مشکلاتش برطرف شده، وزن کم کرده و خیلی بهتر و ورزیده تر از قبل شده وهمیشه دعاگوی من است که این روش درمانی را به او پیشنهاد دادم و من هم به او می گویم: اول خدا، بعد هم دکتر خرسند، من کاره ای نیستم. و باز هم خدا را شاکرم و برای آقای دکترو منشی زحمت کش آقای دکتر(سیما خانم) سلامتی و طول عمر باعزت آرزو میکنم و در همین جا اعلام میکنم حاضرم هرگونه کمک و اطلاعاتی که لازم هست تا مردم با این روش درمان شوند در اختیار این عزیزان قرار دهم تا شاید گوشه ای از زحمات آقای دکتر را جبران کرده باشم. با سپاس یکی از شفا یافتگانleyla:         لیلا -2217 خانم-متاهل -سن: 37 - التهاب روده و استفاده از زالو برای درمان خواب رفتگی پاها و غلظت خون - چرب بودن مو و ریزش آن بدلیل کم کاری تیروئید- موهای زائد در چانه-ریزش اشک در موقع استفاده از لوازم آرایش ،در نور آفتاب، در سرماو...-گزگز کف پا-خواب رفتگی پاهاو دستها-دل درد خفیف بعد از بیرون روی- التهاب روده از 4ماه پیش تا کنون -کمر درد-اضافه وزن- تنبلی تخمدان-سابقه سرگيجه؟ بله-سابقه سردرد؟ بله - داروخوار سولفاسازین صبح و شب- رانیتیدین صبح و ظهر- و دو داروی دیگر برای التهاب روده که در خاطرم نیست -در سال 76 جراحی آپاندیس داشتم که بعدأ مشخص شد مشکلی نداشته و اشتباهأ جراحی شده است-من برای رفع غلظت خون برای هر پا 7 عدد زالو استفاده کرده ام در زمان استفاده که یک ساعت طول کشید من درد داشتم و با اینکه دو روز از آن میگذرد جای آن سیاه و سوزش دارد. ****************************************** ازگزارشات مریض پس از شروع غذادرمانی: 04-01-2011 وضعیت: خدا را شکر خیلی خوبم . آزمایشی را جدیدأ انجام دادم براتون می فرستم قبلأ ترشحات سینه داشتم(با اینکه یک دختر 5 ساله دارم و شیردهی هم نداشتم) حالا همه برطرف شده و از جواب آزمایشم راضی هستم لطفأ شما هم ببینید و نظر خود را اعلام بفرمائید.ضمنأ آقای دکتر خارش سرم کم شده وزنم الحمدالله دوباره کم شده همه میگن خیلی خوش فرم شدم ومن هم میگم که رژیمی که از شما گرفتم باعث شده و اونها رو ترغیب می کنم برای لاغری و داشتن تن سالم از سایت شما دیدن کنن و پرسشنامه پر کنن. من که از علم و تکنیک شما راضی هستم انشاالله خدا از شما راضی باشد.متشکرم           از:ناهید طراوت آرام سلام باعرض سلام وخسته نباشيد خدمت پزشك محترم و عاليقدرپرفسور خرسند. متاسفانه درپي وقفه اي كه دردرمانم به وجود آمد وقبلا دليل ان را توضيح دادم ديگر قادر نيستم كه گزارش ارسال كنم. اماخودرا موظف ميدانم كه: اززحمات بي دريغ وخستگي ناپذير شما تشكرنمايم خوشبختانه درطول مدت درمان ازطريق غذادرماني ناراحتيهايي كه قبلا داشتم نظيرجوشهاي چركي صورت -گرگرفتگي و داغ شدن بدن -بوي بدن دهان وازهمه مهمترعفونت رحمي وترشحات بدبو كه سالهابودآزارام ميدادهمگي ازبين رفتندومن از اين بابت واقعا خوشحالم. براي درمان عفونت رحمي قبلا همه راههای دیگر را امتحان كردم اماهيچ فايده اي نداشت وعلايم درمان همگي موقت بود و بعد ازمدت كمي دوباره بيماري ازنو شدت مي گرفت واين روش شما، واقعا جالب بود كه بانرساندن غذا وترك كثافت خواري بدنم پاك پاك شد و این عفونت مزمن هم با روش شما بالاخره برطرف شد. ازطرفي من كه هميشه احساس پژمردگي وكسالت داشتم حالا ديگه خيلي شادم واحساس سبكي ميكنم موهاي سرم بدون استفاده از نرم كننده نرم وابريشمين و ناخنهايم خوشرنگ و شفاف شده وهمينطور ديگه دهانم بدبو نيست و من خيلي راضي و خوشحالم جوشهاي زشت وبي ريختي كه سالها عذابم ميداد وباعث شده بوداعتماد به نفسم راازدست بدهم همگي تحليل رفته و خوب شدم و پوستم شفاف شده واين براي من كه هرراهي را رفته بودم حتي ليزر درماني هم جواب نداده بود چيزي شبيه معجزه است كه ديگه ازآن جوشهاي آزاردهنده خبري نيست ومن وظيفه خود ميدانم كه باقراردادن تجربه هايم درسايت همه كساني كه همانند من نااميد بودندو نمي دانستند چكار كنند رو از اين طريق اميد ببخشم. البته همه اينها درگروي اين است كه دستورات پرفسور را درست انجام دهيد ووقتي كه سيستم خوددرماني بدن فعال شدو بدن پاك پاك شد باكمي ناپرهيزي هيچ اتفاق بدي نمي افته درپايان از پرفسور خرسند گرامي كه وقت گرانبهايشان را در اختيار نااميداني همچون من ميگذارند سپاسگذارم آرزوي طول عمر باعزت برايتان دارم. ناهيد طراوتي آرام   پاسخ: سلام از خبر و گزارش پایانی شما، و نیزاظهار لطف شما سپاسگزارم. دقت کنید که سلولهای تمیز شده شما، آنقدر قوی هستند که فورا زوائد و سموم غذاهای ممنوعه را درخود زندانی میکنند و البته خود هم موقت کم کار و معلول میشوند، تاباز فرصتی فراهم شود و خودرا دوباره تمیز کنند. و لذا بهتر است که تا مدتی مثلا حداقل ده روز فقط صبح ها و فقط صبحانه را ممنوعه خواری کنید و مثل دیگران تغذیه کنید و درسایر مواقع همچنان به روش ما تمیزخواری که یاد گرفته اید تغذیه کنیدتا به سلولها فرصت تمیز شدن دهی. موفق باشید - خرسند...   زهرا 2394  خانم کارمند-24ساله وزن 96کیلو قد 161- قطع پرید و با مصرف دارو به پریدهای نامرتب تبدیل میشود-از بار 10 -11سالگی پرید شدم اوایل هر ماه دو میشدم ولی سینه نداشتم. با مرا جعه به دکتر برای تنظیم پریودهام تا مدتی منظم بود.اصولا به یاد ندارم که خیلی منظم بوده باشه یا عقب میرفت یا جلو.تا که 16 -17ساله بودم که بخاطر یک کیست کوچک به دکتر رفتم و تا 3-4 ماه دارو خوردم که بر طرف شد.گاهی هم که استرس داشتم دو هفته طول میکشید.سال بعد که کنکوری بودم از فروردین ماه تا شهریور پرید نشدم وشهریور ماه دوهفته طول کشید وبا مراجعه به دکتر برطرف شد.سال بعد هم(پشت کنکوری بودم) چند ماهی همین مشکل رو داشتم که به خودی خود برطرف شد.تو ماههایی که پرید نمیشدم فقط چند قطره خون میدیدم.سال بعدش که دانشگاه قبول شده بودم تابستانش کمردرد شدیدی داشتم به طوری که انجام ساده ترین کارام برام مشکل بود.با مراجعه به دکتر ارتوپد وانجام عکس اسکن وام آرآی دکتر گفت که مشکل من به صورت مادرزادیه وسمت چپ لگنم به اندازه ی سمت راست رشد نکرده.درضمن ام آرآی نشان داد که من یک کیست بزرگ دارم که مجبور به انجام آزمایشات وسونو شدم که به لطف خدا کیست بسیار کوچکی بود وبه زودی برطرف شد.اما دکترمعتقد بود که من هر 6 ماه یکبار سونو بدم.تقریبا یکسال ونیم بعد بود که من یک منظره دیدم به طوری که تمام بدنم میلرزیدوپرید بودم که پرید من تا چندماه به صورت لکه طول کشید و بعد که لکه ای ندیدم تا چند ماه پرید نشدم وبعد از چندماه با یک دلدرد بسیار شدید پرید شدم وماه بعد نشدم.به دکتر مراجعه کردم وگفت چون (تا اون موقع دکترمو عوض نکرده بودم)چون پریدهای من نامنظم نیست ممکنه که از تئرویدم باشه من آزمایش دادم ودر این زمینه مشکلی نداشتم.ولی کیستی به بزرگیه20میلیمتر داشتم که با تجویز دکتر تا 6ماه مارولون مصرف کردم.بعداز 6ماه فقط4میلیمتر کوچک شده بودودکتر معتقد به لاکراسکوپی شد که من انجام ندادم ومدام دکترمو عوض کردم توی این مدت کیست یا تغییر نمیکرد ویا کوچک وبزرگ میشد ومن ال دی مصرف میکردم وتازمانی که دارو مصرف میکردم پریدهای منظم وبدون درد داشتم. بهمن ماه گذشته سونوانجام دادم که نشاندهنده ی برطرف شدن کیست وتنبلی تخمدان بود. من که خیلی خسته وکلافه شده بودم دیگه به خوردن داروهام ادامه ندادم.ماه بعداز ترک دارو حدودا 10روز دیرتر پرید شدم که دردی نداشتم.حود 4ماه بعدش پرید بعدیم بودوماه بعدش سر موقع پرید شدم .واز آن موقع تاحالا که 4ماه گذشته پرید نشدم وزمانی که پرید نمیشم درزمان پریدیم فقط چندقطره میبینم.حدود دوهفته پیش بود که به دکترمراجعه کردم که 2تا آمپول پروژسترون تزریق کردم ولی پرید نشدم الآن هم فقط چند قطره دیدم.دارم دیونه میشم.خیلی کلافم وغالب شبها کابوس میبینم لطفا کمکم کنید. * ازگزارشات درزمان غذا درمانی:20-03-31 این دومین ماهیه که بدون دارو پریود شدم!!! زبونم  از تشکر قاصر است ولی با این وجود قلبا ممنونم.امیدوارم سالی پر از سلامتی و موفقیت داشته باشید. 12/10/1389 وضعیت: چندکیلو گوشتهای اضافیم را اب کردم- پوستم روشن تر شده وجای جوشها کمی کمتر ورشد موهای زاید صورتم کمی کمتر شده.احساس کسلیم درهفته ی قبل بیشتر بود ولی الان کمتره.پوستم روشنتر وشفاف تر شده وگاهی هم زیادی سفیداست.جوشها درصورتم کمترشده وجایشان کمی رفته.بعداز اصلاح کمتر جوش میزنم ورشد موهای زاید صورتم احساس میکنم کمی کمترشده. *** گزارش 2011-01-10 16:39:45 امروز بهترین روزهای زندگی من است، خیلی به آینده و روش شما امیدوار شدم، امروز از سنوکرافی برگشتم و با ناباوری کیستم را درست کردید و در سنوگرافی جدید من کیست ندارم.تنبلی تخمدانم هم خیلی بهتر شده وشاید دیگر ندارم اصل سنوگرافی را خدمتتان میفرستم، من امید بچه دار شدن پیدا کردم.روی پوستم اصلا آثاری از جوش و کک ومک نمانده همه تمیز و جوان شدم.پرید هایم بی درد گشته.رنگ پوستم را همه تعریف میدهند که چه خوب شده، از همه مهمتر که میخواهم ازخوشحالی پردربیارم از بین رفتن موهای زائد در صورتم است که اگرهرروز اصلاح نمیکردم وحشتناک میشدم و حالا هفته هفته هم که نکنم باز مزاحمتی ندارد ممنونم. ****14-01- ""با عرض سلام ودرود فراوان بر پرفسور خرسند وهمکاران گرامیشان این روزها هر وقت تو آیینه خودم رو نگاه میکنم بی درنگ یاد دکترخرسند میافتم.قبل از اینکه با دکتر خرسندآشنا بشم و روش ایشان را بکار بگیرم، جوشهای صورت وموهای زائد زیر چونم وبالای لبم خیلی زیاد بودند و خیلی عذابم میدادن.با اینکه موهای سرم مشکی نیستن وهمچنین خیلی هم نرم هستند امااین موهازائددر صورت و چانه ام هم سیاه و هم ضخیم بودن.و مجبور بودم هرروز یا حداکثر یک روز در میان مجبور به گرفتنشون بودم .اما بعد از درمان و اجرای روش ایشان، و توی این چند روز با توصیه ی این دکتر توانا (که افتخار خداوند وبندههای اوست) تونستم از شرشون تا حد زیادی راحت بشم با وجود اینکه هنوز مدت درمانم کامل نشده ولی واقعا تا حد 90درصد از وجودشون راحت شدم دیگه غصه نیست چون زیر چونم دیگه خبری از اون موهای سیاه وزشت نیست.در ضمن من بعد از اصلاح صورت کلی جوش میزد که خوشبختانه دیگه از اونا هم خبری نیست.پس بیدلیل نیست که توی آیینه قبل از اینکه خودم رو ببینم دکترخرسند رو میبینم واز این بابت هم این زیبایی رو مدیون این دانشمند وافتخار ایران میدونم.نکته ی مهم تر اینه که من کیست تخمدان هم داشتم و در چند ازمایش قبل از شروع درمان، کیست های بزرگ نشان داده بود که ظاهرا اونم ازاقای دکتر خرسند تر سیده و خوشبختانه همه ناپدید شده و برطرف شده و از این بابت هم خیلی خیلی خوشحالم.من تنبلی تخمدان هم داشتم و ازمایشات قبل از درمان اندازه انرا بالای 14 نوشته اند که خوشبختانه در این مورد هم به زیر 12 تقلیل داده شده و گویا در این مورد هم من سالم شده ام خدارا شکر.در انتها توصیه میکنم اگه هر مشکلی دارین که زندگی رو براتون تیره تار کرده ونمیذاره که از زیباییهای زندگیون لذت ببرید حتما به دکترخرسند مراجعه کنید چون ایشون میگن چطور برید به جنگ با بیماریها وبهتون قول میدم که از این نبرد پیروز برگردین وهمچنین خدای بزرگ رو شاکرم که ما رو از چنین توان وخردمندی محروم نفرمود. ارادتمند زهرا   فرشید -2404 شغل : كارمند شركت كامپيوتري - 174/82 – 33 ساله- گیلان -معرف /علت مراجعه : توسط وب لاگ يكي از دوستان ناراحتي هاي ديگر؟: من ظاهرا فقط كمي احساس تنگي نفس دارم و زود خسته مي شوم.من سال قبل كليه مراحل شيمي درماني و راديو تراپي را به علت بيماري \"هوچكين\" انجام دادم ولي ازمايش اخير من براي دكتر معالج من نگران كننده بود-وضع پوست بدن؟ : خوب - در 4 ماه اخير و هر دو هفته يكبار پوست بدنم قرمز مي شد كه همراه با خارش شديد بود وضع موي سر؟ : بد - ريزش ارثي- من بعد از اتمام راديو تراپي كه حدود 10 ماه پيش بود و حدود يك سال پيش كه شيمي درماني شدم داروي خاصي مصرف نكردمووغير از چند بار سرماخوردگي...عمل جراحي اي كه غده لنفوم را برداشتند جهت آزمايش نوع بماري در قسمت گردن... مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد . 05-03-2011-بعد از درمان :من از آقای پرفسور خرسند خیلی ممنونم با همان یک نسخه اول خوب شدم و برای همین دیگه گزارشی نفرستادم خداراشکر.           سیمین 2534 خانم سیمین - خانه دار - 29ساله- 169/63 - بیماری فربهی - چاقی - روماتیسم اسپوندیلیت انکیلوزان - میگرن -ریزش مو - صورتم بیشتر اوقات جوش میزند ولک دارد(اطباپوست می گویند از عوارض مصرف کورتن است)- وضع فشار خون؟ هميشه عادي - اکثر اوقات فشارم روی 9 است وقتی مریض می شوم روی 8 میرود- حساسيت غذايي؟ دارم - به بادنجان - گوجه فرنگی - میگرن دارم - گاهی وقتی از جایم بلند میشوم -وقتی فشار خونم افت می کند یا ضعف داشته باشم - متوسطه اگر بدنم خراشی بردارد شاید 3-4 سال طول میکشه تا جاش کمرنگ بشود .در ناخن هایم سوراخ های خیلی ریزی بوجود آمده و روی انگشت شصتم کمی برجستگی پیدا شده (حدود 5 سال است) -حدود2سال پیش پردنیزولون-متوترکسات-کلسیم D .حدود 5-6 سال پیش برای میگرن داروی متارول و یکی دیگر که اسمش رو به یاد ندارم.الان اگه یادم بمونه باید کلسیم مصرف کنم (تجویز پزشک هر روز)ولوتیروکسین هر روزکه حدود4-5 سال پیش پزشک معالج انرا تجویز کرد تیرویید من به گفته ی ایشان نه پر کار بود نه کم کار فقط ارث وجود دارد- * * * * * ازگزارشات طول درمان 01-03-2011وضعیت: -* وزنم که کم شده(از63 به 58 رسیده) چربی های اضافه هم کمتر شده واین یکی از تغییرات در این مدت بوده که خوشحالم.-* در ضمن تا الان دیگه از اون سردردهایی که حالمو به شدت خراب می کرد وزندگی رو به چشم سیاه به لطف شما ویاری خدا نداشتم واز بابت از شما ممنونم. در اخر از شما خیلییییییییییییییییییییییییییی ممنون وسپاسگزارم .   آبانماه 1390 برابر با 18-11-2011 سلام این مطلب را نوشتم برای گزارش به مردم. باسلام و خسته نباشی خدمت پروفسور و منشی عزیزو قدر دانی از زحمات بی شائبه انها گزارش من اینست که به همه جهانیان بگویم که درمان باروش « غذادرمانی» پرفسورخرسند که راه زنده خواری است، امکان پذیر است وصددرصد نتیجه میدهد من بیش از مدت 2سا ل بود که دچار بیماری فیستول آنال بودم ورنج میبردم در این مدت پیش جراهان زیادی رفتم همه دارو وپماد تجویز کردن اما هیچ نتیجه ای نگرفتم. دوباره امسال1390 عکس ام.ار.آی انجام دادم و به دکترای متعددی نشان دادم گفتن فیستول خفیفه باید عمل شوی منم با عمل مخالف بودم، چون سرگذشت آنهائی که عمل کرده بودند و نتیجه هم نگرفته بودند را میدانستم تصمیم گرفتم درمان خود را در راههای دیگر پیدا کنم و لذااز طریق جستجو در اینترنت به مطالعه پرداختم، تا اینکه من سایت آقای دکتر خرسند را دیدم و با مطالعه سرگذشت شفایافتگان آن سایت در دلم نور امیدی روشن شد.منهم خود را عضو خانواده غذادرمانی مطب انترنتی پرفسورخرسند کردم، و غذا درمانی از طریق اینترنت را شروع کردم درابتدا وضعییت من قبل از غذا درمانی خیلی حاد بود ترشح چرکی و خون و سوزش ازناحیه فیستول داشتم، شدت زیاد چرک و خون نگرانم کرده بود، و موضوع را درگزارش خدمت پرفسورخرسند عرض کردم، اماایشان با قاطعیت و خوشحالی فرمودند این حرمت خوب « سیستم خود درمانی بدن » تو است که با روش من بیدار و فعال شده و با قدرت تمام میخواهد ریشه بیماریت را از بدنت بیرون کند و بزودی درمان اساسی خواهید رسید، و واقعا هم چنین شد و اوج دفع خون و چرک چند ساعت بیشتر بطول نیانجامید که دیگر اثری از فیستول و آبسه و چرک و خون نماند و چقدر خوشحالم که تحت تاثیر دکترهای متخصصین قرارنگرفتم و خودم را دست دکترهای جراحان، ناقص نکردم الان خدا رو شکر بهترم ومن این درمان را همچنان ادامه میدهم تادر زمینه های مختلف هم نتیجه کامل را بگیرم واز زحمات پروفسور هم متشکرم امید وارم روزی برسد هیچ مریضی نداشته باشیم در دنیا وبنظر من زنده خواری بهتر از خوردن این داروهای شیمیایی و مضر است.با تقدیم بهترین احترامات به پیشگاه پرفسور خرسند و همکاران – فرشته پرونده 3039         معرف /علت مراجعه : ازطریق اینترنت-بیماری آرتریت روماتیید مستعار فرزانه معرف /علت مراجعه : ازطریق اینترنت-بیماری آرتریت روماتیید ناراحتي هاي ديگر؟: تالاسمی مینوردارم و خشکی و خارش پوستم بیش ازحد می باشد تا جایی که بر اثر خارش خراشیده و بعضی اوقات خونی میشود وضع فشار خون؟ هميشه عادي - فقط در دوران بارداری به خاطره فشار خون بارداری در 9 ماهگی بچه توی شکمم مرد سابقه سرگيجه؟ خير - به خاطر مینور بودنم قبل از ازدواج وقتی خم میشدم چشمانم سیاهی میرفت ولی حالا خوب شدم وضع پوست بدن؟ : بد - خشکی پوستم در حدی است که با هر بار تماس با اب باید از کرم های پر چرب استفاده کنم و پوستم از خشکی ترک میخورد از مچ دست تا انگشتانم تیره وکبود شده در جاهایی از بدنم مثل جاهای درد ناک وبر روی مفاصلم قهوه ای وتیره شده در زیر پوستم مخصوصا در صورتم و پشت پلکهایم وروی پاهایم رگهای سبز وقرمزی پیداست وضع موي سر؟ : بد - ریزش دارد وهمیشه فکر میکنم موهایم کثیف است وخیلی کم شده اند وخشکند وضع ديد چشم؟ : خوب - فقط هرچند وقت یکبار یکی از چشمانم تار میشود و زود هم خسته میشوند واحساس میکنم محور حرکتی چشمانم کم شده وضعيت دندانها؟ : همه اصلي و خوب - دندانهایم رسوب زده اند مخصوصا دندانهای جلوی فک پایین و8 سال پیش یک بار دندانهایم را جرم گیری کردم 2 تا از آسیابهای پایین سمت راستم را هم پر کرده ام دهانم تقریبا 3 سانتیمتر باز میشود و قدرت جویدن غذا را ندارد در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - هر روز یک عدد قرص پردینزولون 5 صبح (نصف) شب (نصف) وقرص گیاهی رازی بعد از هر وعده غذا 4 عدد یعنی 12 عدد و قرص prox روزی 3 عدد و کپسول sandrous روزی 2 عدد و داروهای گیاهی مثل جوشانده ی ریشه ی بابا آدم و اب جوشانده د جو و اب کرفس آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ تقریبا در سال 80 قرصای زیادی را از یخچال خانه برداشتم و خوردم وکارم به بیمارستان کشید و بعد از ازدواج در سال 85 تاسه سال قرص پردینزولون و کلسیم و ناپروکسن و رانیتیدین مصرف میکردم بعد از این تا ند ماه فقط پردینزولون وفولیک اسید میخوردم بعد بخاطر ضعیف بودن تخدانها دکتر زنان به من قرص داد مصرف کردم وباردار شدم و پردینزولون را قطع کردم و در 9 ماهگی به علت فشار خون بارداری بچه در شکمم مرد الان پردینزولون 5 میخورم و هر چه سعی کردم قطعش کنم نتوانستم ولی 4 هفته پیش تا یک ماه یا بیشتر نخوردم ولی خیلی برایم سخت بود واگر تا یک هفته نخورم دردم خیلی شدید میشود ونمی توانم حرکت کنم وفقط دراز کشیده هستم در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ بله - غذاهای گرم وخشک وسرد وخشک را مصرف نمیکنم هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ خير - مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد .در ارتریت روماتیید تمام مفاصلم درگیرند وانگشتان پا ودستم وآرنجها وشانه هایم خمیده شده اند ومچ پا ودستم تغیر شکل داده وزانوهایم متورمند و نمیتوانم بر روی زمین بشینم وبه سختی حتی از روی مبل بلند میشوم وراه رفتن برایم سخت است نزدیک به 8 سال است که بیمارم و در سرما دردم شدت میگیرد چهار ویژه بانوان وضعيت پريد ماهانه؟ : نامرتب - هر 48 تا 60 روزی یک بار و هر بار 5 روز چند شکم زايمان داشته ايد؟ یک بار هم اکنون بچه شيرخواره داريد؟ چندماهه است؟ خیر--بطورخلاصه خواسته خود را از ما تکرار کنید(مشخص کنید). من در سال 82 وزنم 65 کیلو شده بود تصمیم گرفتم وزنم را کم کنم ودر یک ماه 15 کیلو کم کردم و40 کیلو شدم بعد از این هر روز سه لیوان شیر میخوردم بعد از چند ماه کم کم مچ دستم درد گرفت دوباره مچ دست بعدی همین طور کتفم و دوباره کتف بعدی که دیدم زانوهایم به سختی باز و بسته میشوند که به دکتر مراجعه کردم و دارو داد ولی نخوردم چون پدر و مادرم مخالف داروهای شیمیایی هستند بعد از ازدواج دردهایم بیشتر شد و باز با مراجعه به پ.شک تشخیص دادند که بیماری آرتریت روماتیید دارم و شروع به خوردن قرص کردم. (از اینکه با شما آشنا شدم خیلی خوشحالم وامیدوارم همیشه سلامت باشید،دعای ما ولطف پروردگارهمیشه همراهتان )   از گزارشات بیمار « آرتریت رومالیید» و « تالاسمی مینور» و خشکی و خارشی مزمن پوستی در دوره « غذادرمانی- 2012-05-09 : باسلام وخسته نباشید خدمت آقای دکتر - من خدا را شکر میکنم که با کمک شما توانستم قرصهایم را کنار بگذارم - با اين وجود وحالم بهتر از قبل است . - وضعیت خوابم بهتر شده - ودردهایم نسبت به قبل کمتر شده است - رنگ پوستم شفافتر شده - ولکه های قهوه ای و رگهای آبی وکبود روی پوستم بصورت قابل توجه ای کم شده اند - و روحیه ام بهتر از قبل است- وزخم هایم زودتر از قبل التیام پیدا میکنند . - خشکی وخارش پوستم بیشتر شده مخصوصا خارش کف پا ودستهایم - وخشکی مفاصلم تغییری نکرده است .(هرچی گشتیم صابون دو-رو پیدا نکردیم) باتشکر از زحمات شما سربلند و پیروز باشید   گزارش 2012-06-01 : (با سلام و خسته نباشید ) - رنگ پوستم شفافتر شده - خارش پوستم خیلی زیاد شده - ولی خارش کف دستم از بین رفته - خمیدگی انگشتان دست وپایم کمتر شده است- و زائده ها یا رسوبهای روی مفصلهای انگشتان دستم کمتر شده است.  قبلا اصلا نمیتوانستم روی کف دستها و زانوهایم بایستم اما الان میتوانم ولی هنوز هم درد میکنند:-*- موهایم خیلی خشک هستند و همیشه الکترسیته دارند- و نمیتوانم هر شب حمام کنم زیرا پوستم خشک و موهایم مغناتیسی میشوند.- ورزشهایی را که فرمودید هیچکدام را نتوانستم انجام دهم اما ورزشهای مشابهی را که میتوانستم اجرا کردم -دراین چهار روز آخر دردم زیاد و فعالیتم کم شده است.-در کل وضعیتم نسبت به نسخه ی قبل بهتر است- واحساس میکنم رو به بهبودی میروم. با کمال تشکر از شما فرزانه   مستعار یلدا :شغل : محصل - شغل سرپرست: : خانه دار - جنسيت : زن -: مجرد - قد: 158 - وزن : 61 کيلوگرم(13ک چاقی ) - تاريخ تولد: 1374.08.27 - سن:16 کامپيوتر در دسترس داريد؟ : بله معرف /علت مراجعه : از طریق اینترنت.بیماری سندرم نفروتیک(دفع پروتئین)ناراحتي هاي ديگر؟: ورم پشت پلک و کل بدن-چربی خون-فشارخون-استرس و ترس-سردرد وضع فشار خون؟ غیرعادی - با قرص فشار تحت کنترل است حساسيت غذايي؟ ندارم - مصرف ميوه داريد؟ متوسط(1تا3باردرهفته)مصرف سبزي وسالاد داريد؟ متوسط(1تا3باردرهفته) مصرف گوشت قرمز(گاو گوسفند) دارید؟ گهگاه(1تا3بار در ماه)مصرف گوشت سفيد(مرغ وماهي) داريد؟ متوسط(1تا3باردرهفته)پياده روي (حداقل 2 کيلومتر)درچه مدت داريد؟ هرگز مصرف سيگار؟ هرگز مصرف الکل ؟ هرگز- مصرف انواع افيون؟ هرگز - سابقه سردرد؟ بله - سابقه سرگيجه؟ خير - وضع پوست بدن؟ : خوب - وضع موي سر؟ : بد - از شروع بیماری ریزش مو پیدا کردم - وضع ديد چشم؟ : خوب - وضعيت دندانها؟ : همه اصلي و خوب - در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - لوزار25 روزی 1عدد-پردینیزولون5 روزی2عدد-آتورواستاتین40 روزی1 عدد-فوروزماید40 روزی 1 عدد-لیزیرکس5 روزی 1عدد-سل سپت500 روزی4عدد-کلسیم آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟1-درحال مصرف دارو هستم.2-داروها رادر کادر فوق شرح دادم.3-علت بیماریم سندرم نفروتیک است.4-دچار تورم میشوم در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ بله - چربی و نمک مصرف نمی کنم هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ خير - مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد .موردم اورژانسی است چون به مدت 1 سال تحت درمانم خوب میشم اما دوباره برمیگرده. چهار ویژه بانوان وضعيت پريد ماهانه؟ : نامرتب - چند شکم زايمان داشته ايد؟ خیر هم اکنون بچه شيرخواره داريد؟ چندماهه است؟ خیر- بطورخلاصه خواسته خود را از ما تکرار کنید(مشخص کنید). خیلی دچار سردرد میشدم بعد پشت پلکهایم شروع به ورم کرد و بعد از ساق پایم ورم شروع شد و کل بدنم ورم کرد و ریزش موی شدیدی پیدا کردم و خیلی هم پرخاشگر شدم = اولین گزارش مریض در حین غذادرمانی 23-05-2012 از لحاظ روحی شادترم -پف چشمانم کمتر شده -ورمم کمتر شده -خیلی موهایم نرم و لطیف شده – واقعا شما راه معجزه خدا را پیدا کردید!  با تمام وجودم سپاسگزارم.         الهام - 3503   درد پريد-عرق بد بوى پا و زير بغل- سقط جنين - پرولاکتین بالا كه با قرص داستینکس نرمال ميشود- سرگیجه به دلیل عدم تعادل مایع گوش-از اواخر بهار تا پایان تابستان به بعضی میوه ها مثل انگور، خربزه ، انجیر، گوجه فرنگی، بادمجان..... آلرژی دارم و دچار آبریزش بینی و خارش گلو و گوش می شوم - در صورتم لکهای ریز ناشی از آفتاب وجود دارد. - موی سرم مشکل ندارد ولی پوست سرم دارای شوره است که تا به الان هیچ شامپوی ضدشوره ای تاثیر مثبت نداشته است البته در سفر به نقاط رطوبت دار مثل شهرهای شمالی ویا جنوبی کشور که رطوبت هوا بیشتر است از شوره خبری نیست - مصرف دارو داريد؟ بله - داستینکس- هر شنبه و سه شنبه نصف قرص - بطورخلاصه خواسته خود را از ما تکرار کنید(مشخص کنید). 4 ماه پیش که اقدام به بارداری کردم یک هفته بعداز نزدیکی تست بتادادم که مثبت بود ولی در موعد پریودم سر وقت پریود شدم که بعدا زمراجعه به پزشک و انجام آزمایش بالا بودن پرولاکتین و لوپوس کوالانت دلیل سقط تشخیص داده شد.من مدتی عفونت دستگاه تناسلی داشتم البته بدون هیچ علامتی. در معاینات پزشکی دکترم گفت که زخم دهانه رحم داری تست پاپسمیر دادم که منفی بود بعد داروهای خوراکی و پمادهای داخلی استفاده کردم بعد از 3 دوره درمان دکتر گفت که زخم خیلی خیلی کوچک شده و می توانم برای بارداری اقدام کنم که بقیه ماجرا همان سقط جنین 2 هفته ای.... بود که نتیجتا بعد از انجام آزمایش متوجه پرولاکتین و لوپوس کوالانت شدم. موارد دیگه ای هم هست که شاید به درمانم کمک کنه و از طبیعت بدن من اطلاعاتی به شما بدهد. 1- دمای بدنم در تابستان فوق العاده بالاست و در زمستان و پاییز فوق العاده پایین مخصوصا از قوزک پا به پایین و از مچ دست به پایین با این حال زمستان را ترجیح می دهم .2- رگهای روی دستم برجسته هستند و نازیبایی آنها منو اذیت میکنه 3- مهره 4 و 5 کمرم کمی تورم داره 4- به دلیل نوع کارم و ساعت کاری زیاد (9 ساعت در روز) معمولا در دست راست تا کتف همیشه احساس کوفتگی دارم 5- به ندرت صبح که از خواب بیدار میشوم بند اول انگشت سبابه ام (دست چپ) خواب رفته که بعد از مثلا نیم ساعت خوب میشه (مثلا ماهی یا 2 ماهی یک بار) 6- سفیدی چشمم کامل سفید نیست از نزدیک هاله ای زردی خیلی کمرنگ داره7- حدود 16-17 سالگی غده ای در گردنم به وجود اومد که بزرگ شد (به اندازه یه گردو بزرگ) که دکتر گفت بیماری هست که از طریق موی گربه.. به وجود میاد و در بزرگسالی باعث سقط جنین میشه که این هم بعد از مصرف دارو کوچک شد اما بعد از گذشت این همه سال هنوز با لمس کردن میتوانم آن را به اندازه یه عدس حس کنم 8- کلا بد زخم هستم و زخم بدنم دیر جوش میخوره(دیر خشک میشه) و جای اون حتی اگه یه خراش کوچیک باشه تا مدتها باقی میمونه 9- این بیماریهای مسری رو هم تا الان گرفتم : مخملک-اوریون- ابله مرغان- زردی که همش غیر از آبله مرغان در کودکی بوده10- معمولا ییبوست دارم حتی با خوردن آب زیاد هم برطرف نمیشه بیشتر با تخم شربتی و اسفرزه و... بهترش میکنم 11- از وقتی که نامزد کردم (حدود 5/4 سال پیش) دو روز قبل از پریودم لک بینی دارم قبلا اینطور نبود. سه روز اول پریودم شدیده بعد یه دفعه خیلی کم میشه در حد لک بینی. ازگزارشات مریض در مدت درما با روش غذادرمانی: - احساس سبکی دارم- آرامش نسبی همچنان برقراره -دیگه خیلی ضعف نمیکنم -تنها چیزی که اذیتم میکنه سردی دست و پا هست که از غروب بیشتر میشه.-هرچه قدر هم که جوراب پشمی میپوشم بازهم سرده و واقعا اذیتم میکنه لطفا در این مورد بفرمایید که چکار کنم. -تقریبا هر روز 20 دقیقه پیاده روی دارم. - رنگ پوستم نرمال شده - به نظرم صورتم یک درجه روشنتر شده - ولی همچنان لاغررررر. - پوست صورتم خیلی نرم و لطیف شده. - در تغییر وضعیت از حالت خوابیده به ایستاده بعضا چشمام سیاهی میره. - از همه مهمتر پاهام دیگه خوشبختانه خیلی کم عرق میکنه عرق پامم دیگه اون بوی زننده رو نداره - همینطور زیر بغلم دیگه مثل سابق بوی زننده را نداره . -با جرات میتوتم بگم که الان یک هفته ای هست که از مام زیر بغل استفاده نکردم و از این بابت بسیار خوشحالم. در کل پس از 7 روز اینهمه تغییر مثبت واقعا امیدوارم کرده ، خیلی خوشحالم وازتون نهایت تشکر را دارم.           مستعار:ترنم3449 شغل: ماساژور - شغل سرپرست: : سکاندار کشتی جنسيت:زن -: متاهل - قد: 163 - وزن : 54 کيلوگرم -سن: 30-ایران - شهر:***(ازطرف ما مخفی شده)- معرف /علت مراجعه: از جستجوی اینترنتی- برای درمان جوشهای صورت و بدنم ناراحتي هاي ديگر؟: لک حاملگی دارم منافذ باز صورت وموهای کم پشت-وضع پوست بدن؟ : بد - کمرم همیشه جوش داره صورتم مخصوصا چانه پر از جوشه - وضع موي سر؟ : بد - کم پشت -وضعيت دندانها؟ : غيراصلي - اکثرا یا پر شده یا عصب کشی شده یا کشیده شده - در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - هر روز رواکوتان و اسپیرونولاکتون می خوام قطع کنم چون جواب نمیده - آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟- هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - لوزه و سزارین - از نوجوانی مشکل جوش داشته ام با دارو خوب میشد باز بر میگشت .     از گزارشات مریض در حین غذادرمانی-03-03-2012: - روز اول سر درد و احساس ضعف داشتم الان خوبم.- جوش جدید انچنانی نزدم.جای جوشها کم رنگ شده کمی-رنگ چهره ام خوش رنگتره -روز دوم صبح یک تبخال بزرگ گوشه بینی زدم در صورتی که عادت به تبخال نداشتم .   گزارش 09 - 03 - 2012 : - خدارا شکر سرحالم- اما جوشهای جدید توی صورت میزنم هنوز تغییر خاصی در جوشها نمی بینم . به مدت 3 روزادرارم خونی شده بود- یا قهوهای پررنگ بود.- یک بار هم به جای ادرار لخته خون داشتم اما الان بهتر شدم- سفیدی چشمم به زردی میزد الان بهتره- سوزش ادرار چند روزه دارم - رنگ پوستم بهتره اما پوستم خیلی خشک شده. گزارش 27-03-2012 : - خداراشکر دیگر کمتر جوش میزنم. -و خوشبختانه جای جوشها کمی کمرنگتر شد- خوشبختانه دیگه سوزش ادرار ندارم.- بعضی وقتها تپش قلب دارم. -در کل خداراشکر حالم خوبه- سفیدی چشمهام هم کاملا شفاف شده و خداراشکر دیگه زرد نیست. گزارش04-04-2012 : حالم خوب بوداماچون مختصر از دستورات شما منحرف شدم متاسفانه چند روزه سرما خوردم اول فقط گلو درد بود امروز گوشهامم درد میکنه کمتر جوش میزنم ،مهمتر اینکه اکثر جوشهای زیر پوستیم برطرف شده - حالا فقط و بیشتر درگیر جای جوشهام هستم... رنگ پوستم روشن شده و مهمتر اینکه خیلی وقته(برخلاف گذشته دیگه) پشت کمرم جوش نزده و جاشون هم داره محو میره پوستم دیگه خشک نیست و کاملا نرماله و بسیار سپاسگزارم.   گزارش 14-05-2012 : الحمدلله جای جوشهام داره کمرنگ تر میشه- حال عمومیم خوبه سر حالم- ورزش میکنم - جوشهای پشت کمرم میشه گفت خوب شدند- پوستم نرم و لطیف شده -رنگ ادرار داره رو به شفافیت میره -و رنگ پوستم روشنتر از قبل بسیار ممنون وسپاسگزارم دکتر جان   گزارش:28-04-2012 : - به لطف خدا و راهنمائیهای شما، حال عمومیم خوبه - همه چیز نرماله -رنگ ادرار گاهی زرد و گاهی هم شفاف میشه- طبق دستورتون ورزشها رو انجام دادم- فقط نگران وزنم هستم که پایینتر داره میره -وضعیت صورتم هم هر روز در حال بهبودیه خیلی بهتر- خداراشکر جای جوشها هم بهترشده و خیلی خوبتراز قبل است. - فقط هر چند روز یکبار و نزدیک پریودی یکی دو تا جوش میزنه - اما همه میگن صورتت داره هر روز بهتر میشه - به لطف شما،جنس پوستم کاملا عوض شده - پوستم نرم و نرماله وخداراشکردیگه مثل گذشته اونقدر چرب و اذیت کننده نیست. - از همه زحماتتون ممنونم دکتر جان. - خیلی کمکم کردید.           محمد رضا 3295 : جنسيت : مرد- شغل : کارمندکارخانه- قد: 176 - وزن : 81 کيلوگرم-سن: 41 - خراسان جنوبی - معرف /علت مراجعه : ازطریق اینترنت-حدود3ماه پیش ازحدود2سانتی کنارمقعدیک ابسه درامد که متخصص تشخیص فیستول مقعدی داده ومعتقداست که یک کانال ازدیواره مقعدبه زیر پوست بازشده که همین عامل ایجاد ترشح شده که درمرحله اول ابسه جمع شدکه قرارشدعمل دوم انجام شود که بادرمان غذایی ازسوی شما اشنا شده ودرواقع به خاطراذیت زیاد تمایلی به عمل کردن نداشته وپس ازخداامیدم به شما می باشد درحال حاضر باتوجه به این که این نقطه درنزدیک مقعداست ترشح داشته وگاهادفعیات خارج شده ازمقعد هم روی گازی که درمحل است مشاهده می شود که گاها همراه بادفع ترشح کمردردهم احساس می شود ناراحتي هاي ديگر؟: علارغم مصرف اب فراوان پبوست کم نمی شود- حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - سفیکسیم هر12ساعت آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ درحال استفاده داروی فوق وطبق تجویزپزشک اگرمصرف نشودترشح زیادمی شود در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ خير - هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - برداشتن ابسه ناموفق، وطبق توضیحات کامل فوق مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد .گاهی که ترشح کم می شودزخم تاحدودی بهبود می یابد که با شروع ترشح زخم تازه شده توام بادرد می شود.     از گزارشات مریض در حین غذادرمانی  09-02-2012 : - ازحدودا سه روز پیش احساس ناراحتی کمترشده - ترشح ودرد هم کمترشده - فقط گاهی احساس کمردرد درپایین مکرر می شود - وپس ازدستشویی به دلیل فشار مقداری خون اززخم (محل عمل قبلی)خارج می شودکه تادقایق بی حوصله می شوم - گاها درزمان بلند شدن احساس سرگیجه می کنم - وقتی به اطراف زخم فشارمی دهم کمی احساس درد دارم - قبل از « غذادرمانی » به روش شما، ریزش موداشتم که حالا کمترشده ولی رفع نشده است .   گزارش07-03-2012 : ضمن عرض سلام خدمت اقای دکتروسیما خانم -دوست دارم این مطلب را به روییت اقای دکتر برسانید - من حدود 38 روز است که مریض شما هستم - وخوشبختانه میشود گفت تا 90 درصد بهبود یافته  وهنوز هم تحت درمان هستم -که جاداردازاقای دکتروسیما جان تشکر نموده ارزوی سلامتی وموفقیت را داشته باشم - از انجاییکه متاسفانه به دو بعد « غذایی » و « روانی (روحی)» مردم کمتراطلاعات داشته وچنانکه بایدازارزش غذا ونقش ان دردرمان بیماری ها کمترصحبت شده واز انجاییکه رفع مشکل یک نفر کمتراز عبادت خداوند نیست با کسب اجازه شما می خواستم در وحله اول مقدمه ای ازنقش کلی غذا وسپس سایت شما را در هفته نامه محلی شهرمان انتشارداده ودراین زمینه با انها کارکرده تا لااقل تعدادی از مردم از سم دارو نجات وبا خوردن غذا بسلامتی را دراغوش بگیرند درواقع پس از معرفی شما به طورکلی خواص خوراکی ها را ارا ئه دهم اگرمعرفی شما وسایت شما مشکلی نداشته ومطلب خاصی دارید از دریافت وراهنمایی های مفید شما ممنون خواهم شد.  باتشکر         دوستان عزیز همانطور که در همه این38 پرونده که در سایت پرفسور خرسند و جستجوهای ساده روی گوگل قابل دسترسی است ،می بینیم، روش ساده ایشان ، تاج سلامتی را بر سر جویندگان با اراده آن نهاده است،و سپاس و تقدیر آنها را برانگیخته است.  من به عمد عین مطالب را آوردم  تا با پیام دل آنها آشنا شوید و بتوانید صحیح تر قضاوت و نتیجه گیری کنید. حالا اینکه شیوه پرفسور خرسند چگونه است ؟ ریشه و خواستگاهش کجاست؟ اصولا این فلسفه چه می گویدو بسیاری سئوالات دیگر که هر ذهن بیداری را به خود مشغول می کند را در فصل آینده مورد بررسی قرار خواهیم داد.  

تاريخ : پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 0:30 | نویسنده : کیمیا فلاح
v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
  نظرات و گزارش بیمارانی که غذادرمانی را بعنوان راه شفا انتخاب کرده اند و نظرات و گزارش آنها!   همانطور که در ادامه  خواهید دید ،شفا یافتگان به شیوه غذادرمانی پرفسور خرسند از همه قشری هستند، حتی پزشکان و استادان دانشگاهها، ولی فقط عده خیلی کمی از آنها با شهامت اعلان مینمایند که تجربه عملی خود را بگوش جهانیان برسانند و مردم را از آنچه نصیبشان شده است سخاوتمندانه آگاه کنند که باید از همه آنها صمیمانه قدردانی کرد، باشد این قدمهای آهسته ولی محکم این عزیزان شفایافته، راه روشنائی و امید را بر بیمارانی که هم اکنون بی خبر از این روش هستند و در روشهای نامطمئن دیگر، روزگار را به سختی و زجر سپری میکنند و منتظر مرگ نشسته اند،روشن کند. سخنان و نظرات این دوستانی را از زبان خودشان می خوانیم:                         Aml ملیکا  كودكي 6 ساله كه مبتلا به سرطان خون از نوع اين كودك در بيمارستان محک تهران، که یک بيمارستان بسیار مجهز درخاورمیانه و خيريه است بستری شد. متأسفانه طبق روال سمی درمانی رايج و مرگ‌آور چون در عرض يك ماه دختر ما را تحت 19 بار شيمي‌درماني قرار دادند. كودكي كه در ابتدا با ظاهري سرحال و پرجنب و جوش به بيمارستان وارد شده بود، به امیداینکه از آن هم بهتر شود، پس از يك ماه وزن ایشان از 18 كيلو به 14 كيلو تقلیل رسيده و پوست استخوان شده و بدحال که توان حتی غذاخوردن را هم نداشت و لب به هيچ غذايي نزده و افسرده و رها شده در سكوتي غمگين، يكماه كامل را روي تخت بیمارستان بی حرکت دراز كشيده و توان راه رفتن در او فراموش شده و حتي متاسفانه كنترل دفع نيز در او از بين رفته بود كه خانواده را مجبور به پوشك گرفتن يك كودك 6 ساله كرده بود. خواننده گرامی خوب توجه کنید این کودکی که بعدا به روش غذادرمانی پرفسور خرسند آنهم اینترنتی و از راه دور خیلی ساده و راحت درمان میشود و به زندگی برگشت داده شد و همه مارا شادمان میسازد. ولی در ان يكماه وحشتناك بستری در بیمارستان خیلی مجهز محک تهران، با آن سرمایه هنگفت، بطور روزانه به اين كودك كيسه كيسه خون و عناصر خوني مثل پلاكت تزريق ميكردند که درمان که هیچ، تا لااقل زنده بماند!!. در اين زمان عفونت‌ها در او شكل گرفته و سرفه‌هاي بسيار شديد كه ناشي از عفونت و خونريزي ريه‌ها بوده است در كودك ظاهر ميگرد و هرچه بیمارستانیها البته به روش سمی خودشان، بیشتر تلاش میکردند این طفل معصوم هم بیشتر مریض میشد و درآستانه مرگ میرفت تعداد دفعات شیمی درمانی به 19 بار رسید و 19 بار سمی درمانی اورا بسیار نحیف کرده و معده و طحال كودك بزرگ شده فاسد شد و ظاهری شكم او بشدت برآمده شده به شكلي كه پوست گنجايش نگهداري شكم را بسختي داشته است كودك پس از دو روز بستری در بيمارستان، با افت شديد گلبول سفيد كه به100 رسيده (WBC) بود مواجه شده و در اين حين معده او بشدت خونريزي كرده و در نتيجه كودك را به بخش ICU بيمارستان منتقل كردند. كه در اين زمان تنها كاري كه پزشكان مي‌توانستند انجام دهند عبور شلنگ از راه بيني كودك به معده او و خارج كردن خون‌آبه‌ها بوده است. كودك 19 روز را در شرايطي بسيار بد با سرم‌ها و شلنگهايي كه به او وصل بوده بسر ميبردو از آن بدتر حتي دست و پاي كودك را به تخت مي‌بستند تا حركت نكند. پس از گذشتن از اين وضعيت و در شرایط بسیار بد، پزشكان يك هفته به اين كودك مرخصي ميدهد تااو را به منزل بياورند(و احتمال میدادند که این آخرین دیدار با کودک دلبند است) خانواده اين كودك كه قبل از بستري كردن کودکشان در بيمارستان، توسط يك دوست درباره پرفسور خرسند شنیده بودند از درمان صحيح غذادرماني آگاه شده بودند اما تا آن زمان بهره نگرفته بودند ولي متأسفانه در اثراعتماد عمیق به بیمارستان مجهز و نیز ترديدهايي كه به روش غذادرماني درمقابل بیمارستانی داشته‌اند و اينكه چطور ممكن است بيمارستاني با آن تجهيزات و پزشكان متخصص و فوق تخصص جهانی و آن همه ابهت ظاهري و برخوردار از جديدترين تجهيزات به‌روز دنيا برخوردار بوده و به گفته خودشان در خاورميانه هم بي‌نظير است، نامطئن‌تر از يك روش ساده اما معجزه‌گر غذادرماني به روش پرفسور خرسند ميباشد. ولي با گذشت ان دوماه بسيار وحشتناك و تجربه تلخي كه از وخيم‌تر شدن حال و روز كودكشان داشتند و اينكه شاهد بودند در اين دو ماه، 23 كودك سرطاني هم سن و سال ملیکا در ان بيمارستان با شيمي‌درماني به كام مرگ رفته‌اند، ديگر راضي به بازگرداندن كودكشان به بيمارستان وشیمی نادرمانی بیستمین بار یا شروع دورة دوم شيمي‌نادرماني نشدند و به خواست خدا و همت خودشان در وبسایت مطب غذادرمانی انترنتی پرفسورخرسند ثبت نام نمودند و پرونده غذادرماني كودك را زير نظر پروفسور خرسند تشكيل داده و درمان صحيح را بطور انترنتی و از راه دور، شروع كردند. پس از گذشت فقط دو هفته از غذادرماني، بهبودي‌هاي كودك بصورت تصاعدي روز به روز افزايش يافته و بطور معجزه‌آسا و باورنكردني، آن كودك رنجور که توان راه رفتن نداشت و توان کنترل ادرار و مدفوع نداشت و توان حتي حرف زدن نداشت و نميزد و نمي‌توانست روي پاي خود بايستد. با وجود اينكه فقط دو هفته از غذادرماني او ميگذرد،و فقط دو هفته توصیه های غذائی پرفسورخرسند را اجرا کرده بودند، شاد است و مي‌خندد و ميتواند دوچرخه سواري كند. سرفه‌هاي شديد بطور كلي در او محو شده‌اند و تمامي علائم و شرايطي كه پروفسور خرسند در طي درمان براي كودك پيش‌ بيني مي‌نمودند، يك به يك در sاو ظاهر شده و كودك معصوم به زندگي بازميگردد. آري بهتر بود كه از ابتدا هرگز به بيمارستان برده نميشد و انقدر رنجهاي گوناگون و دست ‌و پنجه نرم كردن با مرگ سراغش نمي‌آمد. پس از گذشت 40 روز غذادرماني تغييراتِ عالي كه به لطف خدا و راهنمايي‌هاي پرفسور خرسند در كودك پديدار شده است به شرح زير است: ـ‌ در بيمارستان و پس از ترخيص افسردگي شديد و حالتهاي عصبي داشته و حتي حرف هم نميزد و اكنون سرزنده و شاد و آرام است و از صبح تا شب آماده همه نوع بازي و تحرك است. ـ قبلا کودک اصلا توانایي راه رفتن نداشت بطوریکه راه رفتن كودك كاملاً فراموشش شده بود ولی امروز و هماکنون خوشبختانه راه رفتن كامل و بدون نقص است و ميتواند دوچرخه سواري كند و برقصد و اصرار كند كه حتی به كوه برويم. ـ وزن او در بيمارستان 14.5 بوده و اكنون از 17.5 هم بيشتر شده است. ـ در ابتدا تبهاي شبانه داشته و اكنون دماي بدن نرمال است. ـ كودك در ابتدا آنقدر ناتوان بود که هيچگونه كنترلي در ادرار و مدفوع نداشته و مجبور به استفاده از پوشك بود. ولي اكنون با اينكه عمل دفع در او بيشتر شده، خودش به دستشويي ميرود. ـ سرفه‌هاي شديدي كه دچار آن بوده بكلي برطرف شده است. ـ زبان كودك در ابتدا كاملاً بار بسته بود، و غیر نرمال بود اكنون كاملاً بار زبان برطرف شده و نرمال است. ـ كودك زردرو و غمگين، اكنون بانشاط شده و خون زير پوست كودك ظاهر ميباشد. ـ شكم كودك كه در ابتدا از بیماری و عوارض شیمی درمانی بزرگ بوده، اكنون حالت طبيعي باز گشته است. ـ موهايي كه در بیمارستان ریخته بود و طاس شده بود و ابرو هم نداشت در ابتدا حتي جوانه نزده بودند اكنون همگي بيرون آمده و در حال رشد ميباشد. ـ در بيمارستان پهلوهاي كودك ورم كرده بود كه اكنون پس از فقط 40 روز غذادرماني بكلي برطرف شده است. ـ كبودي ناخنها از بين رفته است. ـ كليه دردهاي بدن كه در طي شیمی درمانی حادث شده بود، كاملاً برطرف شده است. ـ آزمايشات كامل خون از كودك گرفته شده و غذادرمانی به روش پرفسورخرسند انچنان اورا شفاداده است که به گفته خود پزشك آزمایشگاه آنچنان کودک شفا یافته مه انگار اين كودك هرگز بيمار نبوده و مغز استخوان او در سلامت‌ترين شرايط ممكن قرار دارد. ـ هموگلوبين كودك در قبل از بروز بيماري و حتي با تزريقهاي خون، هرگز از 10 بيشتر نميشده ولي در آزمايش امروز او به 14 رسيده است.  ـ پلاكت‌سازي در كودك در نرمال‌ترين وضعيت ممكن قرار دارد و 307 هزار است. كه حتي با تزريق‌هاي مصنوعي بيمارستان هم به اين وضعيت نرسيده بودکه اکنون بدنشا تولید میکند. ـ و .... خداي بخشنده را شكر كه فرصت دوباره درمان صحيح پروفسور خرسند عزيز را به خانواده اين كودك داد. چه بسا در همين حين كودكان ديگري كه توسط اطلاع رسانی اين خانواده به اين روش درمان دعوت شدند، در اثر ترديدهاي خانوده‌هايشان ديگر فرصت دوباره نداشته و داغ از دست دادن كودك معصوم و حسرت فرصت‌ها را در دل باقي‌ گذاشتند. و چقدر رنج‌آور است كه هميشه زود دير ميشود. آشنايي با روش بي‌نظير غذادرماني كه هم‌آهنگ با آفرينش خدا است و همچنين درمان اين كودك يكي از بهترين هديه‌هايي بود كه از پروردگار گرفتيم. جناب پروفسور خرسند بطور علمي ثابت كردند كه خدا درمان همه دردها را از قبل در وجود ما انسانها برنامه‌ريزي كرده است و ایشان این راز بزرگ را کشف کرده اند و عملا به اثبات هم رسانده اند. فقط باید مثل پرفسورخرسند درست تشخیص داد که چه چیزی را بیماری بدانیم و چه چیزی را فعالیت خوب بدن بشناسیم و اشتباها با ان مبارزه نکنیم پروردگار را شكر از اين اعجازي كه در وجود انسان نهاده است و سپاس از پروفسور خرسند، طبیب مهرباني كه اين نعمتها را بر ما شناسا نمودند. از طرف خانواده ملیکا امیدواریم روزی افتخار زیارت ایشان و افتخار میزبانی این مرد بزرگ تاریخ ساز که با کشف انقلابی خود، جان مردم را نجات میدهد، را پیدا کنیم   ملیکا     حین « غذادرمانی » با خبر شدیم که پرفسور خرسند با خانواده ملیکا و نیز خانواده رجبی که موجبات این ارتباط کامپیوتری را فراهم نمودند ملاقاتهائی داشتند، کودک نجات یافته، تا پرفسورخرسند را شناخت، به پایش افتاد، و از خوشحالی از ایشان دور نمیشد!!!    حنا بیماری ها: بکارت، افسردگی،خودارضائی، لرزش دست، ریزش مو، کم سوئی چشم، عفونت تناسلی،بی حوصلگی، فراموشی، چاقی، نوامیدی،احساس پوچی، کینه و نفرت و حسد و ناسپاسی، تنفر، تمایل شدید به خودکشی، گریه دائمی، همه مزمن16ساله Saturday, 15 August 2012, 14:04 با عرض سلام و ادب خدمت آقای « پرفسور خرسند غذادرمانی - هلند ».  من این متن را از صمیم قلبم برای سپاسگزاری از استاد بزرگوارم به این عزیز تقدیم میدارم  به نام یکتای بی همتا خدای بزرگم هم اکنون که این متن را می نگارم تو سلامتی ام را با دستهای توانای پزشکم به من ارزانی داشته ای من هیچ گاه باور نمیکردم که روزی دستانم را به دستان کسی گره بزنی که نجات بخش زندگی ام باشد و حالا به شکرانه آن هر روز مینویسم هر انچه را که بر من گذشته است تا یادم بماند که چه بوده ام و چه دوران سختی را پشت سر گذاشته ام و حالا به لطف این عزیز چه دنیای زیبایی دارم مینویسم که یادم بماند که تو چه لطف بزرگی در حق من کرده ای که او را در برابرم قرار داده ای ویادم بماند که چه کسی مرا از این گرداب بیرون کشیده است. و دفترم را به نامه سپاسگزاری از پزشکم می آرایم .  و آن روز که با تو ای استاد بزرگم اشنا شدم و تو به دستان خودت پرونده پزشکی ام را تشکیل دادی اولین روز آرامش در زندگی ام بود و کم کم زندگی ام به نور علم تو روشن و روشن تر میشد زندگی من که رنگ زنده بودن ,عشق , شادی و سرزندگی را از خود باخته بود و با راهنمایی های دلسوزانه تو بود که رنگ زیستن را به خود میگرفت و تا آنجا پیش می رفت که روشنایی بخش تاریکی جانم شدی .ظلمتی که تمام وجودم را فرا گرفته بود از کینه و نفرت و حسد و ناسپاسی گرفته تا خود کشی به خاطر از دست دادن سلامتی ام(بکارتم) که تمام دلیل زنده ماندن هر فردی است و هر روز مرا ضعیف تر و ناتوان تر میکرد از آن روز هر گاه در خیابان قدم میزدم یا به فکر فرو میرفتم حس قشنگی داشتم حس اینکه کسی در آن سر دنیا دکتری که کیلومترها با من فاصله دارد برای سلامتی ام تلاش میکند وقت میگذارد ,ابراز نگرانی میکند برایم  نسخه مینویسد و با تمام وجودش کارهایم را پیگیری میکند حال آنکه چندین پزشک و مشاور در نزدیک خودم دست رد به سینه ام زده بودند و مرا نا امید و افسرده تر به حال خود رها کرده بودند  خدایا تو میدانی که من از سه دوره زندگی که حالا در دوره دوم آن به سر میبرم تنها یک دوره را حس کردم و بی آنکه زیبایی های پاک ولطیف کودکی, مهربانی هایش ,سادگی هایش, بازی های کودکانه اش ,و قلب به دور از کینه و حسدش را حس کنم وارد دنیای نا پاک بزرگی شدم و اینقدر در آن غرق شدم که تمام زیبایی هایم را بر باد دادم بی آنکه بدانم چه بر سرم خواهد امد(خودارضائی مزمن و شدید تا پاره شدن بکارت.) وقتی در این دنیای ناپاک به زمین خوردم و توان برخاستن نداشتم تو ای پزشک عزیزم با دستان توانمندت دستم را گرفتی و رسم زیبا زیستن زیبا دیدن و تلاش کردن در کنار سلامتی ام رابدون هیچ چشم داشتی به من ارزانی داشتی وکلام زیبا و امید بخش تو همچون نسیمی روح خسته ام را نشاط بخشید. تو به من آموختی که عشق ورزیدن عشق به یک فرد نیست بلکه عشق به نجات جان کسانی است که در طوفان زندگی همچون (گذشته)من زمین خورده اند . وزبان عاجز من توان سپاسگزاری از این همه محبت تو را ندارد پس تنها میتوانم از راه دور بر دستانت بوسه بزنم و از ته قلب بگویم سپاس خدای بزرگم از اینکه استاد و پزشک بزرگواری همچون او را در برابرم قرار دادی تا مرا از دو قدمی خودکشی نجات دهد مرا از دنیای ناپاک ذهن و جسمم نجات دهد و از خود کشی و هزاران گناه نا بخشودنی دیگر رهایی بخشد تو را سپاس میگویم و از تو قدرتی میخواهم که بتوانم حق سپاسگزاری از این استاد مسلم و عزیز را ادا کنم .  حنا-25 مرداد 1391 - اینهم نامه دیگری از ایشان که قبلا ها فرستاده بودند و ما بدلیل تراکم کارهای روزانه مان، فرصت حتی خواندنش را هم پیدا نکرده بودیم ولی حالا برای علاقمندانی که این سرگذشت را دنبال میکنند در اینجا هم میاوریم: FROM: Hana  TO: GD Tuesday, 17 July 2012, 23:14 من این مقاله را صرفا جهت سپاسگزاری از پرفسورخرسند و خدمت به « علم نوپای غذادرمانی » ایشان تقدیم میدارم. لطفا این سرگذشت مرا برای آگاهی مردم و بویژه مریضانی که همچون گذشته من هستند و هماکنون نوامید و شاید درصدد خودکشی باشند در وبسایت خوب خودتان درج کنید . سپاس مخصوص خدایی که پروردگار جهانیان است  من دختری 25 ساله هستم که از حدود 7 سالگی نادانسته و بر اثر یک بازی کودکانه خود ارضایی را شروع کردم و انرا در ردیف بازیهای بچه گانه ام قرار دادم و جزو جذاب ترین بازیهایم شد تا انجا که تمام فکر و ذهنم را به خود مشغول کرد و دایما حتی در هنگام خواب در مدرسه در پارک هنگام بازی با عروسک هایم هم به این موضوع فکر میکردم و به دنبال خلوتی برای ان کار میگشتم و نمیدانستم که ضعف روحی و احساساتی , کم حرفی من از ان ناشی میشود اما چون هنوز بچه بودم و بیماری زیاد در من ریشه ندوانده بود متوجه اش نبودم در مدرسه و سر کلاس دایما استرس داشتم و زیاد برای درس خواندن وقت میگذاشتم اما بازده درسی من کم بود و به نسبت تلاشم ،نتیجه نمیگرفتم هر چه بزرگتر میشدم بدنم سست تر و فکرم ازرده تر میشد و دغدغه فکری من بیشتر از قبل میشد من با این خصلت خو گرفته و با ان رشد میکردم و به جای انکه قویتر و تواناتر بشوم هر روز از لحاظ روحی  ضعیف تر میشدم تا انجا که در دوره راهنمایی اولین اثرات سوء این بیماری را در خودم دیدم وان کم سو شدن چشم هایم بود و باز به کار خود ادامه میدادم غافل از اینکه این اثرات بیماری است که هر روز و هر روز مرا بیشتر در خود غرق میسازد و چشمان زیبایم را کم سو میکند و توان دستهایم را میگیرد و انها را میلرزاند و مرا در خود فرو میبرد در مدرسه حتی قدرت پرسیدن یک سوال را نداشتم و همیشه کم رو و خجالتی بودم وهمیشه به دنبال جای خلوتی میگشتم با بچه ها اردو نمیرفتم و از خندیدن و در جمع بودن لذتی نمیبردم دایما سرم در کتابهایم بود و چون فکرم ازرده بود و غافل از تفریح روحم شده بودم خوب نتیجه نمیگرفتم و این موضوع هم به مشکلم اضافه میشد و از شکست های پی در پی ام افسرده میشدم .وقتی وارد دبیرستان شدم دوباره به فکر تلاش افتادم و سرم را در کتابهایم فرو کردم و از تفریح سلامتی و نشاط غافل و خودم و زیباییهایم, چشمهایم که هر روز نمره اش را میشمردم و موهای زیبایی که در کودکی داشتم و حالا دست شمار شده بودند غافل شدم و وقتی با تلاش زیاد و نتیجه نا مطلوب به ناچار وارد رشته ای شدم که به آن علاقه ای هم نداشتم باز هم افسرده تر شدم و همچنان به کارهای بچگی ام ادامه میدادم تا اینکه در ترم دوم دانشگاه به یکی از پسرهای دانشگاهمون علاقه مند شدم و این یک شروع بود برای فکر به درمان اما نه با دارو و غذا بلکه تنها درمان روحی انقدر دوست داشتم که مثل آن پسر پاک بشوم که شروع کردم نمازم را سر وقت خواندن و نماز شب خواندن و کم کم اراده ام قوی شد ومن تازه انجا بود که متوجه مضرات این مریضی که مرا درگیر کرده بود وهیچ راه گریزی از آن نداشم میشدم و حسرت زیباییهایم را میخوردم اما این خوشی و سلامتی تنها یک سال طول کشید و من در یک اتفاق و ناگهانی دیگر آن پسر که هیچ وقت از عشق من به خودش چیزی نفهمید و هیچ گاه با هم حرف نزدیم را دیگر ندیدم و هر روز به خودم امید میدادم که دوباره او را خواهم دید اما نه گویا واقعیت چیز دیگری بود ومن او را حتی یک بار دیگر هم ندیدم و از آن پس دوباره افسرگی من شروع شد و هر روز کار من گریه کردن شده بود و برای تسکین روحم دوباره به این کار رو آوردم نکته جالبی که اینبار برایم پیش امد کم سو شدن چشمانم بدون اینکه نمره چشمم تغییری بکند دائما به دکتر مراجعه میکردم و دکتر به من میگفت نمره چشمت همین است اما من با این نمره تار میدیدم و آن موقع متوجه نبودم که بعد از یک سال سلامتی حالا که به این کار دوباره رو اوردم این علت تاری دید من است و میدانم که من چون تنها درمانم روحی وشخصی بود دوباره این مریضی به من رو اورده تا آنجا پیش رفتم که یک روز که خیلی عصبی و ناراحت بودم و دوباره از روی عادت میخواستم ان کار را بکنم به نظرم امد که خیلی دیر ارضا میشوم و این مرا عصبی تر میکند این بار با همه دفعه های قبل فرق داشت و من متوجه شدم که به خودم اسیب زدم(از من خون آمد) من آنروز خیلی گریه کردم اشکم بند نمی امد و تمامی نداشت و من تازه آنجا بود که بعد از سرچ کردن در اینترنت متوجه وجود پرده بکارت شدم و برای معاینه پیش دکتر رفتم، همیشه کارهایم را پنهانی انجام میدادم و هیچ وقت نگذاشتم خانواده ام چیزی از مریضی و مشکل(خون و پرده بکارت) من بدانند وافسوس که زمان را از دست دادم وقتی دکتر مرا معاینه کرد به من گفت تو کاملا اسیب دیده ای و اگر بخواهی ازدواج کنی (پرده نداری) باید پرده ات را ترمیم کنی من از دکتر آدرس کسانی که ترمیمم کنند پرسیدم، آدرس یک ماما رادادند و به آنجا (برای جراحی پرده بکارتم)رفتم متاسفانه در ساختمانهای قدیمی و کثیف در پایین شهربود یک سری ماما که درامد اصلی آنها از همین راهها تامین میشد نه آنچه که واقعا پشت در مطب نوشته شده است من با آنها صحبت کردم آنها گفتند که هزینه درمان چیزی در حدود 500 یا 600 هزار تومان خواهد شد که البته جراحی در مطب و غیر قانونی است و باید در مطب های غیر بهداشتی آنها انجام بگیرد( من محصل که نمیخواهم کسی از رازم باخبر شود، این پول هنگفت را که نداشتم) آن شب که خیلی سردرگم و پریشان بودم از آن ساختمان بیرون آمدم گریه میکردم و بخودکشی فکر میکردم، دقیقا ماه محرم بود و خیابانها سیاه پوش بودند من در تمام مسیر برگشت به خانه اشک میریختم و از صاحب این ماه میخواستم که مرا که از روی جهل و نادانی به خودم آسیب زده ام نجات دهد و کار مرا به دست این جراحان و پزشکان که با دختران بیچاره ای همچون من چه خواهند کرد وچه برخورد بدی دارند و به ما به چشم یک انسان بی ارزش نگاه میکنند نیندازد .من حتی یک ثانیه هم نمیتوانستم یه جراحی فکر کنم آن هم بدون در جریان گذاشتن خانواده و با توجه به اینکه توان مالی آنرا هم نداشتم و دایما با خود زمزمه میکردم :اگر بعد از عمل جراحی دچار عفونت یا بیماریهای جبران ناپذیر خونی شوم که دیگر هیچ راه برگشتی ندارم و ابروی من هم خواهد رفت و همه میفهمنند حداقل این طور میتوانم بهانه ای برای ازدواج نکردن پیدا کنم راههای زیادی به ذهنم میرسید که در صدر همه انها خودکشی بود آره خودکشی بهترین و ساده ترین راه است حداقل این طور کسی چیزی نمیفهمد تمام آن مدت واقعا فکر میکردم که من به زودی خواهم مرد و دایما کابوس میدیدم و در خواب اشک میریختم و وقتی از خواب بیدار میشدم گریه میکردم و احساس میکردم نمیتوانم این مشکل بزرگ را به تنهایی به دوش بکشم و از پس درد و رنج آن بر نمی ایم خلاصه اینکه یک سال من با افکار خود کشی سپری شد و در تمام این مدت هم چون امیدی به ادامه زندگی نداشتم باز خود ارضایی میکردم و میگفتم حالا که من خوب نمیشوم پس به چه امیدی خود ارضایی نکنم چه فایده از این زندگی اگر ادامه نداشته باشد یا پایان تلخی داشته باشد اگر نتوانم مثل هم سن وسالهای خودم با کسی که مرا دوست داشته باشد و پشتیبان من باشد ازدواج کنم پس چرا ادامه به این زندکی بدهم این ترم ترم هفت دانشگام بود که به خاطر تدریس زیبای یکی از استادام به رشتم علاقه مند شدم و چند ماهی بود که کمی به آینده فکر میکردم اما این آینده برایم کوتاه بود و من دقیقا بعد از ماه رمضان پارسال بود که مریضی ام به طرز وحشتناکی عود کرد ومن سخت مریض شدم اینبار باهمه دفعه های قبل فرق داشت واقعا هیچ کنترلی حتی روی افکار و روحم نداشتم و دایما حتی در هنگام درس خواندن و نماز روزه خواب دانشگاه تلویزیون نگاه کردن ارضا میشدم بدون اینکه حتی اراده کنم انگار بدنم خودکار شده بود و همه چیز از کنترل من خارج شده بود و من هر روز هر روز ارضا میشدم و بعد از آن آنقدر گریه میکردم که از شدت خستگی خوابم میبرد و دایما در حال خواب .گریه. و ارضا شدن بودم آنقدر فکرم ضعیف شده بود که برای فهم یک مطلب ساده ساعتها وقت میگذاشتم و اخر سر هم نتیجه ای حاصل نمیشد و همه از ذهنم میپریدبازده کاری من به زیر صفر رسیده بود وکنترل اراده و اعصابم از دست من خارج بود ومثل یک ماشین تنظیم شده از قبل شده بودم من اوج بیماریم را در این 8 ماه تجربه کردم با هزاران دوست ومشاوران متخصص مشورت کردم: که راهی برای درمان روحم پیدا کنید من کنترلی بر بدن خود ندارم اما مشاوره ها هیچ فایده ای نداشت و من هر روز بدتر میشدم بعضی ها هم منو به خاطر نیاز به مشاوره مسخره میکردند و مرا دیوانه میخواندند که این موضوع کم اهمیت و قابل کنترل است اما کدام کنترل من که کنترلی نداشتم در حین این موضوعات ناراختی از ترمیم پرده درد مرا دو چندان میکرد و باز هم از ادامه به این زندگی نا امیدم میساخت :اخر برای چه زنده بمانم من که .........در این مدت زیاد غذا میخوردم تنبل و عبوس و چاق شده بودم و زیاد میخوابیدم و گاهی چشمانم تار میشد خلاصه اینکه راهی برای رهایی از آن نمیافتم تا اینکه فکرهای جدیدی به ذهنم میرسید اینکه خدایی که قدرت ترمیم یک زخم حتی بزرگ را بر روی پوست به بدن داده شاید این مشکل هم بتواند خود به خود و به طور وطبیعی درمان بشود یا شاید داروی گیاهی برای ان وجود داشته باشد گاهی هم از خدا میخواستم که مرا شفا دهد تا اینکه شروع به سرچ کردن در اینترنت برای پیدا کردن راههای درمان بکارت گشتم اکثرا راه جراحی و 2 یا 3 مورد هم مصرف قرص ها یا کپسولهای مدرن و موقتی بود که همه اش راههای به در بخوری نبود بالاخره نمیدانم چه شد که خدا به من رو کرد و خواست جواب اشکها و درخواست ها و تا حدی بی گناهی مرا بده و به فکرم انداخت که به پروفسور خورسند که اتفاقی با روش ایشان آشنا بودم چون برخی از دوستانم مریض ایشان بودند و از ایشان دائما تعریفهای مثبتی بگوشم میرسید ایمیل بزنم و آخرین شانس خودم را برای زنده ماندن امتحان کنم :خدای من یعنی او جواب ایمیل مرا میدهد یعنی ممکنه بعد از 16 سال خود ارضایی و پارگی پرده بکارت و مریضی حالا من هم بتوان مثل انسانهای عادی ترمیم بشوم؟ و بطور عادی درس بخوانم؟ زنده باشم؟ و زندگی کنم؟ :خدایا خدایا یعنی جواب ایمیل او چه خواهد بود آیا او نیز مثل همه مرا پس میزند و نا امید میسازد با نا امیدی کامل و با اسم و فامیل وارونه به ایشان ایمیل زدم و بعدایمیلم را باز کردم اووووووه نه جواب ایمیل چیز دیگری است :سلام عزیزم اگر پرده تو آنطور که شرح داده ئی، آسیب دیده پس کمکت میکنم و در روش ما درمان خواهی شد و خود ارضایی تو هم ترک داده میشود پس سریعا پرسشنامه ما را پر کن . خدایا شکرت این اولین نور امید در زندگیم بود، چون مکرر شنیده بودم که ایشان درمانهای بزرگی را انجام داده، لذا خوشحالیم صدچندان شد، که در تاریخ دهم اردیبهشت 1391رخ داد و انگار خدا تمام دنیا را به من بخشیده بود از فردای آنروز کارم را شروع کردم عکسهارا که دیدند،دکتر به من گفتند تو عفونت زیادی را به خاطر این مدت بد غذایی و خود ارضایی در خود جمع کرده ای و باید خیلی تلاش کنی اوایل من خیلی تنبل بودم و به درستی نمیتوانستم بر نسخه های ایشان متمرکز شوم اما پیگیری های مداوم دکتر مرا وادار به انجام کارهای مندرج در نسخه میکرد تا انجا که کتابهایم را فراموش کردم و دایما مشغول اجرای نسخه های دکتر و کار کردن در خانه و کارهای جانبی که توصیه میفرمودند بیرون از خانه شدم و دایما نسخه های روحی جسمی و بهداشتی دریافت میکردم و هر روز قوی تر میشدم و تنها چند روز پایان ترم را درس خواندم و بر خلاف هر ترم و بر خلاف تصورم نتیجه ی خوبی گرفتم حالا هر روز دارم قویتر میشوم تا اینکه روزی دکتر گفتند خودت را برای دکتر رفتن و گواهی سلامت بکارت حاضر کن من خیلی استرس داشتم و دلم مثل سیر و سرکه میجوشید نکند اینبار هم همان نتیجه قبلی باشد وتلاشهایم بی نتیجه باشد اما نه؟ بالاخره با هزار دلشوره رفتم و ویزیت خریدم و درنوبت شدم، خانم نوبت شماست بفرمایید تو ی مطب پیش دکتر، من به داخل اتاق دکتر رفتم و دکتر به راحتی بر خلاف دفعه قبل مرا معاینه کرد وگفت تو سالم سالم هستی وگواهی را کتبا نوشت و دستم داد، اصلا باورم نمیشد، از خوشحالی پاهایم حرکت نمیکرد، آن تاریخ 24 تیر 1391 بود که من نتیجه زحمات خودم و پزشک عزیزم جناب پروفسور خورسند را گرفتم در تمام مسیر برگشت به خانه شکر خدا را میکردم و دوست داشتم از خوشحالی بال در بیارم و برم تو آسمون و دست خدا رو ببوسم به خاطر این لطف بزرگی که در حق من کرده بود و حالا گزارش سلامتی کامل روحم و جسمم را به همگان میدهم و حالاست که میتوانم اراده کنم هر کار بزرگی را بدون هیچ دغدغه روحی و به بهترین نحو انجام دهم انشاءالله  در اینجا جا دارد از آقای پروفسور خورسند که نه تنها پزشک من بلکه استاد بزرگوارم بودند و هستند و رسم خوب زیستن، شاد بودن خدمت کردن مفید بودن در کنار سلامتی را به من آموختند سپاسگزاری کنم و از خداوند متعال خواهشمندم که موجبات سلامتی و توفیق روز افزون ایشان در راه خدمت به خلق او که به لطف خدا زندگی دوباره ای به من بخشید را فراهم کند.  چرخه فصول در حال گردش همیشگی است و آنچه این تکرار را از روزمرگی و کسالت در می اورد همان نو به نو شدن برای بهتر بودن است آری شکوفه همان شکوفه نیست و جوانه جوانه ای دیگر است . با سپاس فراوان - حنا   بعد از درمان - گزارش پایانی  فریبا - یزد/157-51مجرد/دانشجو-مجرد/ام اس و بیماریهای دیگر. سلام / روز چهلم 6/8/87 کد ادرار 0/ وزن 47/ فشار 11 . علت مراجعه من:بیماری ام اس - عدم حفظ تعادل- قبلا مشکل در دفع ادرار و مدفوع داشتم. (با غذادرمانی الحمدالله به تازگی بهتر شدم) درپرسشنامه نوشته بودم-سرگیجه- در هنگام مطالعه دچار خستگی و خواب آلودگی می شدم- در نیمه ی چپ بدن احساس کرختی داشتم که کم کم از پاها به سمت بالا به بهبودی رفت- دوسال پیش در نیمه ی چپ بدن انقباض ناگهانی تمام ماهیچه ها داشتم  (اما حالا خیلی کاهش یافته وروزی یک تا دوبار هر بار به مدت 30ثانیه الی یک دقیقه). درپرسشنامه نوشتم که به همراه اندکی درد- از 6سال پیش کم کم این کرختی در نیمه ی چپ بدن به وجود می آمد و بهبود می یافت-در تاریخ 9/6/87 به مدت 6 روز در بیمارستان بستری شده و دو ام آر آی(با کنتراست و بدن کنتراست)- نوار چشم- 3آزمایش خون به عمل آمد. روزانه دو سرم مدرول به همراه رانیتیدین وریدی تزریق میشد. پس از تزریق 9 سرم مدرول با بروز علائمی از بهبودی مرخص شده و داروهای نام برده برای 12 روز تجویز شد و هنوز در حال مصرف میباشم-سردرد-سرگیچه-بدی پوست - این داروها هم کمکی نکردند،ونیزنوشته بودم که -در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - پردنیزولون فورت آی اچ- تا یک هفته آینده تمام می شود(مصرف به طور نزولی)- ویتامین ب1 روزی یکی- رانیتیدین و امپرازول روزی دوتا. ولی حالا که بکمک شما « غذادرمانی» میکنم اصلا دارو نخورده ام وخداراشکر بدون دارومیگذرونم واز از توالت فرنگی هم استفاده می کنم به خصوص مشکل دفع ادرار و مدفوعم دیگرندارم و تقریبا به طور کامل برطرف شده. کرختی بدنم خیلی خیلی بهتر شده به طوری که تقریبا فقط اندکی در انگشتان باقی مانده. سردرد هام تقریبا تمام شده گاهی خیلی کم سردرد میشم که قبلا دائماسردردداشتم. مسلما از هیچ دارویی هم دیگه استفاده نکردم. از همه مهمتراز نظر روحی هم خیلی بهترم. بازهم ازحضرتعالی و همکارانتان صمیمانه سپاسگزاری میکنم فریبا میر از بلژیک و بیماری هیپاتیت بl * سابقه کار وخلاصه پرونده درمانی «امیر» چنین حکایت دارد. اولین بار « امیر » این جوان 26 ساله، حدود بیش از ده ماه پیش در چت مسنجر « مطب انترنتی » ما ظاهر شد همراه با عکسی ازخود، که نشان میداد او جوانی با جذابیت جوانان شرقی و ایرانی است، و نوشته های او نشانه از سخت براشفته بودنش داشت. گفتند " من سخت عصبانیم از اینکه در آزمایشی که اخیرا داده ام ویروس هیپاتیت ب دارم" و اضافه کرد که: " میگویند قابل درمان نیست و من خیلی وحشت کرده ام". و خود باز اضافه کرد: " میگویند این ویروس فقط از راه تماس جنسی وارد بدن دیگری میشود، ومن تا این سن فقط یکبار تماس جنسی داشته ام و بقدری از او عصبانی بودم و میخواست اورا تیکه و پاره کنم، که ایشان وقتی خشم بی حد مرا دید خودش پیشنهاد آزمایش داد و او را وادار کردم ازمایش خون داد وبا کمال تعجب معلوم شد او چنین ویروسی ندارد و من از او نگرفته ام". و سئوال میکرد: " که چرا من به چنین ویروس خطرناکی مبتلا گشتم؟". و در جواب اینکه چیز خاصی دود نکردی و به ماده ئی معتاد نیستی را همه منفی جواب داد که: " اصلا با هیچ دودی نه گرفتارم و نه خوشم میاد که با چنین افرادی دمخور باشم". بالاخره به آنجا رسید که منشاء این بیماری هرچه باشد از طریق « خوراکی درمانی » به روش پرفسور خرسند، اقدام به تصفیه خون کنند و با تقویت خون در گردش خودو (و مثل چند مورد موفقیت آمیز دیگر که داشتیم) با فعال و بیدار شدن «سیستم خوددرمانی بدن»، تا انجا که میتوان، این ویروس را در بدن ضعیف و بی خطر و غیر فعال کنیم تا زمانیکه کم کم وجودش در بدن، عاطل و باطل بماند و در نتیجه محو شود.. ایشان بدلایلی که برای ما شرح داد نمیتوانستند بلافاصله روش پرفسورخرسند را اجرا کنند چون نمی خواستند خوراک خودرا از دیگرآشنایانش، جدا کنند تا کسی متوجه مشکل او نشود و اورا طرد نکنند و موقعیت او بخطر نیفتد. این ظاهر آنچه بود که در آن چت بما گفته بودند.و شاید هم آنطور که در گزارش فعلی و نهائی خود اعتراف کرده میخواسته پنهانی ابتدا از روش های دارو درمانی کمک بگیرد و بدون علنی شدن وضعش برای اطرافیانش، خودرا با دارو و زیر نظر دکترهای بلژیکی درمان کند چون ازقراری که در این گزارش خود به مردم آورده است مدتی را در آن راه گذراند، که همانطور که خود شرح داده است همه اتلاف وقت بوده و درمان نشده و باز بسوی ما باز گشت چون همانطور که نوشته است این قوت قلب را داشت که اگر دارو جواب نداد باز هم راه « خوراکی درمانی » روش هموطن خودم پرفسور خرسند هنوز برایم هست و از وحشت اولیه درآمده بودم. و  بالاخره حدود سه ماه پیش مجددا در چت امد و اعلان کرد که او هنوز مبتلا به ویروس هیپاتیت ب است و احتمالا گسترده تر هم شده و اینک شرایط زندگی خودم را طوری کرده ام که میتوانم و چاره ئی هم ندارم که « روش خوراکی درمانی پرفسورخرسند » را درپیش بگیرم چون این تنها امید من است و این تنها قوت قلب من میباشد، زیرا حالا در محلی مستقل و تنها زندگی میکنم که قبلا نبودم و کسی به راز و مشکل من پی نخواهد برد. و پس از حدود 40 روز پیگیری و اجرای توصیه های « خوراکی درمانی » پرفسور خرسند، اینک با کمال خوشحالی و هیجان از نتیجه آزمایش اخیر خود که بدن ایشان پاک است، شرح حال مفصلی همراه با 5 آزمایش مختلف فرستاده اند و تنها خواهشی که دارند این است که فعلا از اسم مستعار « امیر » در همه جا و در مقالات از او یاد کنیم .گزارش کامل ایشان و آزمایشات مختلف ارسالی ایشان را در دنباله ملاحظه فرمائید. که نوشته اند: " من از نتیجه آزمایشات که الان بدستم و نیز از . . . . . . » آمده بی اندازه خوشحالم به من گفته اند که بدن من پاک است و کبدم هم بسیار عالی شده است از شما جناب دکتر خرسند عزیز سپاسگزارم         سلام دکتر جان این برگه ها نتایج آزمایشات قبلی من است. در سال 2008 متوجه شدم که این بیماری را دارم و فهمیدم که راه درمانی هم نداره و با زجر کش شدن توسط پزشکان بسوی مرگ گام بر می داری! می خواستم با ابن بیماری مبارزه کنم و من برنده باشم.توی سایت گزارشات افراد زیادی را که با شیوه شما از این بیماری شفا یافتند را دیدم ، بلافاصله سایتتون را پیدا کردم و با دکتر تماس گرفتم. ایشان گفتند من خون شما را از قبل هم قوی تر می کنم، اما با شرایط آن موقعم نتوانستم شروع کنم و سراغ طب مدرن رفتم اما: با وجود صرف مبالغ هنگفت ویزیت و آمپول و دارو روز به روز ضعیف ترو با مشکلات جدیدی از جمله سرگیجه ، سردرد، احساس بوی دارو شیمیایی از دهان ، و.... دارو ها نه تنها اثر مثبتی روی بیماری من نداشت بلکه  بعد از 48 هفته دارو و آمپول و هزینه و زجر دکترم گفت باید مادام العمر دارو مصرف کنی و هرگز ویروس از بدنت خارج نخواهد شد اما سخن دکتر خرسند که فرمودند من خون تو را قوی تر از قبل می کنم بارقه امید بود برایم.  با پرفسور خرسند تماس گرفتم و غذا درمانی را شروع کردم. در طول درمان روز بروز احساس سلامتی و شادابی بیشتری می کردم. تا اینکه دکتر بعد از 2 ماه خواستند که آزمایش بدهم .نتیجه اینکه گفتند هنوز هپاتیت مثبت هستم اما غیر فعال شده و احتیاج به مصرف دارو نیست(من دارو را از زمان شروع درمان با پرفسور خرسند به توصیه ایشان قطع کرده بودم) و فقط هر 6-12 ماه یکبار چکاپ کنم. ایتجا صمیمانه از جناب پرفسور و خانم سیما برای همه زحمات و دلگرمی شان سپاسگزارم. که نوید سلامتی و زندگی دوباره را به من هدیه کردند. باتشکر - امیر نسیم : در کرمانشاهان در خاور ایران، دخترخانمی 22 ساله، بدجوری بد حال میشود، پدرش اورا سراسیمه به بیمارستان دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاهان میبرد،از بدحالی او، اورا دربخش اضطراری های بیمارستان طالقانی علوم پزشکی بستری میکنند و بلافاصله آزمایشات مختلف از مریض میگیرند، در آزمایش خون او، متوجه عفونت سرتاسری بدن می شوند و نیز پلاکت خون او درحد بحرانی پائین قراردارد، و پوکی مغز استخوان و غیره که اگر مریض کمترین زخمی ببیند و کمترین خونریزی داشته باشد، دیگر بدنش قادر به مهار کردن آن نخواهد بود و مریض تلف میشود , وازدست میرود. دربیمارستان به پدر نگران ایشان توصیه میکنند که دخترت وضع بحرانی دارد و برای زنده ماندنش باید که بطور اضطراری و فوری طحال فاسد شده و معلول شده اورا با عمل جراحی برداریم و خارج کنیم. پدر چون وضع بد و بحرانی دختررا میداند، و برای نجات جگرگوشه خود، راه حل دیگری نمیداند، بناچار قبول میکند، و برای تعیین وقت عمل در نوبت انتظار میروند.فامیل مریض از وضع بحرانی دختر باخبر میشوند و نگران میگردند و وضع را از پدر میپرسند و پدر موضوع جراحی و بیرون آوردن طحال را به فامیل میگوید.یک کسی از آنها به پدر میگوید تسلیم این عمل و قبول نقص عضو دخترت نشو و تلاش کن درراههای دیگر. درانترنت به جستجو میپردازند، بالاخره از طریق انترنت به سایتی میرسند که در باره روش « پرفسور خرسند و غذادرمانی ایشان » بحث هائی بوده، برخی انتقاد تند و بی ادبانه میکردند و برخی که از مریضهای شفایافته پرفسور خرسند بودند هم طرفداری شدید کرده بودند همه را میخواند و از روی کنجکاوی سایت غذادرمانی مارا پیدا میکند و وارد سایت ما هم میشود و انرا خوب مطالعه میکند و تصمیم میگیرد از وقت کم موجود، حداکثر تلاش و استفاده را کند ومستقیما به پرفسورخرسند تلفن میکند و دیروقت شب تلفن میکند و خود پرفسورخرسند گوشی برمیدارند وبایشان پاسخ میدهند. پدرمریض میگوید:  من از کرمانشاهان مزاحم وقت شما شریف شما میشوم چون دخترم وضع بحرانی داره و قراراست همین روز ها « طحال » اورا باجراحی خارج کنند، مرا ببخشید که دیروفت شب است که زنگ زده ام، تمنا دارم در این وقت کوتاهی که داریم ووضع اضطراری دخترم، نظرشمارا جویا شوم، مارا راهنمائی بفرمائید، بنظر شما و چکاری بهتراست که انجام دهیم؟. پرفسورخرسند ازایشان فقط دو سئوال میکنند که : -* دخترت چند ساله دارد؟ و جواب میگیرند 22 ساله و وضع بحرانی در بیمارستان بستری است برای عمل درآوردن طحال. -* وباز پرفسور خرسند از پدر مریض میپرسند، -* آیا دخترت آنقدر توانائی دارد که فقط به مدت یک هفته نسخه مرا اجرا کند؟ و تحمل دفع « سموم» اولیه را کند که ممکن است این دفع سم ها، با تب و لرز و درد همراه باشد؟ (والبته ممکن هم هست با سختی نباشد) که در او اینجوری تجلی کند یاممکن است ارامتر سموم دفع شوند؟. پدر میگوید البته که تحمل میکنیم ما هرراهی را بجز جراحی و درآوردن طحال و نقض عضو شدن، را استقبال میکنیم.سپس بدون اینکه در نوبت تشکیل پرونده رفته باشند و بدون اینکه هزینه ئی به ما حواله کرده باشند، نسخه ئی ویژه و اضطراری برایشان تنظیم میکنند و ارسال میدارند. واثر همان نسخه در روز اول چنان بود که مریض را درخانه میبرند و خود پرستاریش میکنند. و در فرصت بعدی هم پرسشنامه هم میفرستند و ماهم پرونده رسمی انترنتی برایش تشکیل میدهیم و به درمان ادامه میدهد. و باز پس از مدتی پدر مریض از کرمانشاهان تلفن مستقیم و موبایل پرفسورخرسند را میگیرند واز روی هیجان و خوشحالی، بدون اینکه خودرا درست معرفی کرده باشند، میگوید: " من زنگ زده ام تا از شما صمیمانه تشکر کنم، در سایت از قول من بنویسید تا مشت محکمی شود بر دهان آن یاوه گویان که بی دلیل و از روی حسادت و کوردلی پشت سر شما چرت و پرت مینویسند!! " پرفسور خرسند متعجب میشوند و میپرسند - شما کی هستید عزیز، ازکجا زنگ میزنی؟ و از چی صحبت میکنید؟.میگویند « من انصاری هستم، از کرمانشاهان، و پدر « نسیم » هستم که حال بحرانی داشت و شما قبل ازاینکه هیچ پولی پرداخت کرده باشیم، نسخه خارج از نوبت به مادادید ». بااینکه پرفسور خرسند بجا نیاوردند ولی جواب کلی دادند که " خوب الان حال مریض چطوره ؟".اقای انصاری میگوید: " با نسخه های شفابخش شما خوب شده اند و الان نتیجه آزماش خون ایشان را گرفتم، و خدارا شکر درهمه چیز نرمال و خوب شده اند، دیگر « بیماری» ندارند و هم طحال ایشان سالم شده و دقیق کار میکند و هم پلاکت ایشان که زیر 40 بود به بالای 170 رفته و در حدبهترین نرمال ها شده و خون ایشان عاری از هرگونه عفونتی گشته و هم نشانه ئی از پوکی استخوان ندارند، ما این هدیه ها را همه از شما داریم دخترم هم الان بغل دست من ایستاده و میخواهند از شما ناجی خود تشکر کنند، و گوشی را دادند به دخترشان « نسیم » و صدای نازنین و ظریف دخترخانم که تشکر میکرد و خوشحالی می نمود و خودش داوطلبانه اجازه داد و نامه پدرش هم رسیده که شرح حالش را درگزارشی به مردم پخش کنیم. تا دردمندان سرگردان فعلی نوامید نباشند و با عجله با نقص عضو شدن خود یا عزیزانشان موافقت نکنند بلکه همیشه این راه کوتاه و بی خطر و ارزون ما میتواند تا اخر عمرتان شمارا خوشحال کند.  حالا به مستندات رسیده هم توجه فرمائید. گزارش اول آزمایشگاه ازنتیجه آزمایش خون مریض و وضع اضطراری او: آزمایش اول وضع بحرانی مریض و گزارش بعدی آزمایشگاهی زیر و اعلان رسمی حالت نرمال و سلامت مریض آزمایش دوم و اعلان سلامتی مریض) از خلاصه پرونده غذادرمانی انترنتی مریض: زن - مجرد-کارشناس حسابداری- 163/50 - 23 ساله- معرف /علت مراجعه: از طریق دوستان/برای درمان پایین بودن پلاکت خون، با وضع اضطراری، که بدلیل وضع وخیم مریض، قراراست که سه روز دیگر طحال اورا خارج کنند درغیر این صورت شانس زندگانی را ازدست میدهد -وضع پوست بدن؟ : بر اثر ضربه کبود میشود - مصرف دارو داريد؟ بله - کورتن مصرف میکنم -از خرداد 89 پلاکت خونم پایین آمده با مصرف کورتن پلاکت طبیعی شد اما بعد از حدود 5 ماه دوباره پلاکت خونم پایین امد و دکتر عمل برداشتن طحال را توصیه کرد و به گفته دکتر این عمل باید خیلی سریع و اورژانسی انجام بگیردووقت اتاق عمل را هم تعیین کردند که چندروز دیگراست، حالا من از شما تقاضا دارم که خیلی سریع به من جواب بدهید که چکار کنم.لطفا خارج ار نوبت و اضطراری به من(پدرمریض) بفرمائید دخترم از طریق شما زنده میماند؟ از شما متشکرم --****گزارش وضعیت پس از شروع درمان به روش پرفسورخرسند: مورخه 28-01-2011  با سلام و عرض تشکر که در وحله اول اضطراری مارا پذیرفتید و به ما قوت قلب و امیدواری دادید و بدون هیچ پرداختی نسخه به مادادید و اعتماد نمودید و حالا هم تشکر فوق العاده دارم) به خاطر بالا رفتن پلاکت خونم آزمایشی که دادم نتیجه اش رو براتون میفرستم w.b.c 6.6-r.b.c 4.5 -h.b 11.3 -hct 35.2 -m.c.v 78.2 -platelet 170 این نتیجه ازمایش بسیارعالی و نرمال است خیلی متشکرم و مجداد تشکر میکنم میدانید که قبلا خیلی پلاکتم پائین بود و حالم خیلی بد بود و بستری و کاند یدا برای بیرون آوردن طهال بودم، که شمارا ازطریق انترنت یافتیم و خوشحالم که بکمک شما، ناقص نشدم و طهالم را ازدست ندادم و این چنین هم پلاکتم بالا رفته است. میخواستم بگم خوشبختانه دیگه با یه ضربه کوچک بدنم کبود نمیشه ورم پشت چشمهام هم برطرف شده و قبلا اگه یه مدت یه جا مینشستم عضلاتم میگرفت اما حالا با ورزشها و توصیه های شما دیگه دچار این حالت نمیشم خیلی ممنونم -*** تلفنی پدر خبر داد که دخترم را از مرگ نجات دادید و طحال اورا هم از عمل جراحی نجات دادید، حالا همه ازمایشات ایشان، نشانه سلامتی ایشان را دارد، میخواهم یک مقاله بنویسید و گزارش به مردم تا مشت محکمی برنید بردهان انهائی که از روی حسادت، نمیتوانند پیشرفت شمارا ببینند وحرف من هم سند بگذاری و وضع دخترم را بگوش همه برسانید من میخواهم دست شمارا از راه دور ببوسم و تشکرات قلبی خود را تقدیمتان کنم خیلی ممنونم   نامه آقای انصاری پدر نسیم انصاری از کرمانشاهان به مردم و خوانندگان سایت: بنام خرد بخش بخرد نواز خداوند حکیم است و حکیمان را دوست دارد به اطلاع همه هم وطنان عزیزم و نیز کسانی که به این سایت مراجعه میکنند میرسانم که دخترم با مشکل پایین بودن پلاکت خون مواجه بود و پزشکان تنها راه حل را برداشتن طحال میدانستند تا اینکه از طریق اینترنت با آقای دکتر خورسند آشنا شدم و با توکل به خدا و رهنمودهای عالمانه جناب آقای دکتر خورسند و دستورات غذایی ایشان در مدت 2 هفته پلاکت خون فرزندم به حد طبیعی رسید و از عمل جراحی نجات پیدا کرد که بخاطر این موضوع بسیار از ایشان متشکرم و امیدوارم که دیگران هم بدانند بدون پرداخت هزینه بالای عمل جراحی و فقط با اجرای دستورات این پزشک لایق وحکیم ایرانی (که ای کاش در وطن عزیزمان زندگی میکردند) میتوانند بر بیماری شان به لطف خدا غلبه کنند و بازهم به عنوان پدری ایرانی از این حکیم بزرگوار ایرانی تشکر میکنم و من الله توفیق انصاری پدر نسیم انصاری از کرمانشاهان   مهسا محمدی از آمل mahsa.mohamadi@yahoo.com دخترخانم - مجرد-کارشناس کامپیوتر - مقدمه: در شمال ایرن در آمل دختر خانمی از سن کمتراز 19 سالگی با دارو و تخت بیمارستان و چاقوی جراحی سرکار پیدا میکند که بعلت بیماریهای « آ.وی.ان » - پوکی استخوان - کمبودپلاکت - عفونت شدید بدن، این وضع اسفناک او تا سن 22 سالگی او کشیده میشود، و دراین مدت روی لگن او عمل جراحی صورت میگیرد و بدلیل پوکی و ضعیفی استخوان در ناحیه لگن عمل پروتز میکنند و بدلیل ناتوانی و ضعف جسمانی، همین عمل پروتز روی دستهارا به وقت دیگر موکول میکنند و اورا برای جراحی و بیرون اوردن طحال اماده میکنند که این بار این دخترخانم 22 ساله شده از این عمل نامطمئن میترسد و خودرا از بیمارستان خلاص میکند و درانترنت بدنبال راه حل های دیگر میگردد که با وبسایت ما آشنا میشود و پرسشنامه پر میکند و نسخه هارا اجرا مینماید و هرروز بهترمیشود و با چند ازمایش اخیری که میگیرد که در ان پلاکتش در چند نوبت بسیار بالا رفته است و باور نکردنی بود برایش درچت این خبر مهم را بااطلاع ما میرساند و سپس گزارش ازمایشگاه را هم میفرستد و خیلی خوشحال است که نیازی به جراحی و دراوردن طحال ندارد زیرا طحال او نرمال شده است و تمیز و ارزو میکرد ایکاش سالها پیش مارا پیدا میکرد و دراین همه زجرو دارو وجراحی غرق نمیشد. ======= خلاصه پرونده درمانی انترنتی مریض دانشجو-22ساله-167/44 -آمل-درمان پلاکت - پوسیدگی وخوردگی مفصل avnبعد از مصرف قرص کرتون این بیماری را گرفتم و بی اشتهایی -بعد از عمل پا گاهی فشارم پایین میاد وسرگیچه میگیرم- 3 سال پیش قرص پرد نیزولن 7 ماه استفاده به خاطر پایین آمدن پلاکت در حال حاضر هیچ دارویی استفاده نمی کنم - پاهایام رو عمل کردم تعویض نشدم پروتز گذاشتم 2 ساله -مفصل های بزرگه من لگن و شانه آسیب دیدند که لگن رو عمل کردند و سنم برای تعویض مفصل پایین بود و دستم را فعلا عمل نکردند,و پایین بودن پلاکت در سن 19 سالگی گفتن ویروس بود به 8000 رسیده بود 6 ماه قرص استفاده کردم و تا الان بالا بود الان بعد از 3 سال دوباره پایین اومد 32000 شد و بعد از یه هفته 28000 شد و گفتن آمپول باید بزنی تا بالا بیاد و طهال رو بردارند ولی من هنوز آمپول رو نزدم و به شما ایمیل زدم، درضمن بدلیل کم بودن پلاکتم، کاندایدا برای برداشتن طهال بودم و قراربیمارستان داشتم برای جراحی و درآوردن طهالم که خدارا شکر شمارا پیدا کردم و نرفتم به بیمارستان **** گزارشهای دوران خوراکی درمانی: گزارش 2011-01-11 20:53:14 : وضعیت:و گفته بودید درباره تمامی ناراحتی هایم بنویسم در پرسشنامه  هم شرح داده بودم ولی به ترتیب مینویسم و تغیراتش را. یک خبر خوب درباره پلاکتم : 1)مشکلم: درباره پایین آمدن پلاکت خونم بود که قبل از شروع تغذیه روش شما، 28000 شده بود و الان خدارا شکر به 80000 رسیده که خیلی خوشحالم که خودش به راهنمائی شما و به طور طبیعی داره بالا میاد به لطف خدا و شما دکتر عزیز.و حال عمومی من هم خوبه 2)دیگر اینکه خوردگی مفصلهایم بود که به قبلا خاطر مصرف قرص پردنیزولون برای اولین بار پلاکتم پایین برد استفاده می کردم ، وحالا پس از درمان به روش شما هنوز ازمایش نگرفته ام و نمی دانم چه تغییری کرده باید رادیولوژی انجام شود. اما قبلا اغلب اوغات درد شدید داشتم که خوشبختانه الان دردی احساس نمی کنم و بکمک شما خوب شدم وضعیت پوستم هم خداراشکر خوب و شفاف و تمیز شده -*** خبر بازهم بهتر 11-01-2011  mahsa * آمل: سلام و خسته نباشيد دکتر من مهسام که 2 هفته پيش گفتم پلاکت خونم از 28000 به 80000 هزار رسيده الان يه خبر خوبه ديگه هم داشتم براتون که امروز پلاکتم به 92000 رسيد و من خیلی خوشحالم که بدون مصرف هیچگونه دارو، و فقط پیروی از  روش خوراکی درمانی شما، به این خوبی شده پلاکتم دیگه طحالم هم نجات پیدا کرد و حالا نرمال کار میکند خدارا شکر      کامیاب محمدی6 ساله -کامیاب محمدی در سه ماهگی بازهم معجزه غذا در درمان بیماری صعب العلاج اختلال خون  کودک از بدو تولد با مشکل خونی بدنیا آمده و درآزمایشات اولیه میزان آهن خون ایشان بطوروحشتناکی بالا بوده وناچار زیر نظر متخصصین خون قرار می گیرد، ولی مشکل ایشان همچنان صعب العلاج و نگران کننده ماندگار بود و با هر لقمه غذای نا جور رگهای طفل معصوم بیرون میزده و چشمها بی نور میشده، نگرانی کورچشمی ونابینائی همه فامیل را پریشان میساخت بعلاوه گلو درد و حساسیت بینی ،وزن هم بالا میرفته بطوریکه نوزادی که باید یک تا دوکیلو وزن داشته باشد با 5کیلو وزن دنیا میآید و نوزاد وقتی به یک ماه نیم میرسد که باید 5تا7کیلو باشداز 15 کیلو تجاوز مینمایدو درسن فعلی شش سالگی از 35 کیلو هم تجاوز میکند نگرانیهای فامیل یکی بعد از دیگری گستردتر میشد ودکترهای معروف ومطرح شهر و استان را دیدند تا به متخصصین تهران وپایتخت این طفل معصوم را نشان دادند و هیچ امیدی بوجود نیامد تا اینکه مصطفی روئنیان، دائی طفل معصوم در اوج نا امیدی به انترنت متوسل میشوند و ازجمله سایتهائی که میرسند سایت غذادرمانی پرفسورخرسند نیز میباشد با نا باوری و نوامیدی طبق روش سایت پرونده درمانی برای کودک کمیاب محمدی تشکیل میدهد بقیه ماجرا رامستقیماازنوشته های خودشان بخوانیم: «« با نام خدا سلام و تقدير و تشكر از جناب آقاي پرفسور خرسند و سيما مدير خدمات اينترنتي مطب ايشان. اين حقير مصطفي روئينيان دايي پسربچه( كامياب محمدی ) هستم. يك روز بطور اتفاقي از طریق جستجو در سايت گوگل ، سايت پرفسور خرسند را پيدا كردم و پس از مطالعه سايت تصميم گرفتم كه كامياب و اگر انشالله نتیجه گرفتم بقيه اهل خانواده را برای درمان انواع بیماریهاشان به ايشان معرفي كنم، خوشبختانه حال كامياب با عنايت الهي و لطف پرفسور خرسند درمان شده است ميخواهم خلاصه از بيماري كامياب را براي خوانندگان سايت بنويسم. كامياب محمدي 6 ساله مشکل خونی نگران کننده داشته و از كودكي آهن خون او از حالت طبيعي بالاتر بوده كه بار اول آهن خون او 240 بوده و بار ديگه كه آزمايش گرفتيم حدود 300 بود كه ما را خيلي نگران كرد. بار ها به دكترهاي متخصص و فوق تخصص كودكان مراجعه كرديم كه هيچ فايده اي نداشت و داروی ( ا .اس. ا ) كودكان مصرف ميكرد و دكتر ها ميگفتند پرهيز از گوشت قرمز و .... را داشته باشند. كامياب با مصرف حتي يك لقمه گوشت قرمز رگهاي بدنش سبز و متورم مي شد اشتهايش هم فوق العاده بالا بود طوري كه بيش از 5 وعده غذا ميخورد كه باعث ازدياد وزن او هم شده بود بچه ای که باید حداکثر 20کیلو باشد به حدود 34 كيلو كه ما را واقعا نگران كرده بود رسید و مجبور بوديم فقط نگذاريم كامياب گوشت قرمز يا هر چيزي كه آهن اونو بالا ميبره را مصرف كند تا مریض تر نشود والا امیدی به درمان این بیماری مرموز وصعب العلاج را نه ما داشتیم و نه همه دکترهای متخصص که کامیاب کوچولومریض اشان بود، تا اينكه سايت آقاي پرفسورخرسند ناجی واقعی را پيدا كردم و كامياب را، طبق روش وراهنمائی سایت، درمطب انترنتی ایشان ثبت نام كرديم که از راه دور تغذیه ایشان را سرپرستی کنند و تحت درمان ايشان قرار گرفت و بعد از توصيه ها و استفاده از روش بی خطر و بی ریسک غذا درماني پرفسور خرسند، خوشبختانه آهن خون او كاملا نرمال شده و وزن او هم به 26 كيلو رسيده كه همه چيز را مديون زحمات آقاي پرفسور خرسند و سيما خانم هستيم تا اينجا كه آشنايان و مردم و متصدي آزمايشگاه كه معمولا آزمايش هاي كامياب کوچولو را اونجا انجام ميداديم وقتي كه كامياب رو ديدند از تعجب انگشت حيرت به دهان گرفتند كه چه كرديد كه كامياب اينقدر خونش تميز و اينقدر وزرن كم كرده ما هم ميگفتيم اينها همه از لطف آقاي پرفسورخرسند پژوهشگرایرانی مقیم هلند و سيما مدير خدمات انترنتی مطب غذادرماني ايشان است انشاءالله كه خداوند متعال به ايشان توفيق روزافزون عطا فرمايد و صاحب الزمان نيز از ايشان راضي و خشنود باشند.  آزمایش خون کامیاب محمدی را پس از درمان به روش شما، به پیوست تقدیم میکنم که الحمدالله همه چیز خونشان نرمال گشته است وبینائی چشم ایشان عالی و هیچ خطری ایشان را تهدید نمیکند. عکس کامیاب عزیز در 6 سالگی –نرمال و شاداب باز هم با تقدير و تشكر از طرف خانواده محمدي مصطفي روئينيان - دهدشت استان کهکیلویه گزارشی از جناب دکتر علی مبهوتی   mabhoutiali@yahoo.de  محقق و خدمتگزار علم غذادرمانی، عملا راه توصیه های پرفسورخرسند را بر خودامتحان نموده وبا گشاده روئی و سخاوت، دریافت های خود را برای خدمت به علم غذادرمانی، برخوانندگان ماوبرای ثبت درتاریخ این علم، اعلان میفرمایند دکتر علی مبهوتی فارغ التحصیل از دانشگاه ویلهلم شهر مونسترآلمان که در ارومیه مطب دارند در هفدهمین روز کنترل غذائی میفرمایند...... دکتر علی مبهوتی: مشکل بیماری کلیه ... من که در طول سه سال که بعضی روزها تا 25 قرص هم می خوردم و کاندید پیوند کلیه بودم (چون  فاسد اعلان شده بود)الآن حتی یک قرص هم نمیخورم وهمه این را مدیون شما استاد  ارجمند می باشم، ...  « با سلام وسپاس فراوان امروز بعد از 17 روز از شروع غذا درمانی به روش شما، دیگر بیماری فشار خون من هم معالجه شده است (اضافه کنم که تا کنون از نظر پزشکی مدرن بیماری فشار خون را نمیتوان معالجه کرد بلکه تاحدی میتوان فقط کنترل نمودواین یک موفقیت بزرگ روش شما است )، الآن تمام دستورات شما را مو به مو اجرا می کنم و حالم(با مقایسه با قبل از غذادرمانی شما) خیلی بهتر شده است حتی هفته پیش که تهران بودم توانستم دو بار دور برج میلاد را با سرعت پیاده روی کنم و هیچ احساس خستگی وکمبود نفس نداشتم.الآن دیگر برخلاف گذشته هیچ دردی در بدنم ندارم و با اینکه بیشتراز سابق کار می کنم احساس خستکی ندارم. درضمن نکته ئی که میخواهم بگویم که در موقع پرکردن پرسشنامه شما، از فرط خوشحالی از قلم افتاده بود، حمله مغزی برمن بود که حدود سه ماه قبل یعنی درست روز پنجشنبه 9صبح 31/1/1385 در موقع دوش گرفتن بود که باعث بیحسی کامل سمت راست بدنم شد که آنهم بخاطر استفاده از داروی «وارفارین » تا حدودی رفع گردید ولی اولین عارضه آن مشاهده خون در ادرار بود و بعد از سیتی اسکن گفته شد گرفتگی و تنگی رگ کاروتیس بوده وبعد از3 ماه بیحسی سمت راست بدنم، حالا با خوشحالی این هم حتی با روش شما بهتر شد و همچنین مشکل بیماری کلیه من که در طول سه سال گذشته که بعضی روزها تا 25 قرص هم می خوردم و کاندید پیوند کلیه بودم (چون فاسد اعلان شده بود)الآن آنچنان خوب شده ام که حتی یک قرص هم نمیخورم وهمه این را مدیون شما استاد ارجمند می باشم، موفق وپیروز باشید ارادتمند شما دکتر مبهوتی » ..... جالب است که بدانید کسی که ان گزارش سلامتی خوب خودرا فرستاده درتاریخ 7/4/1388 یعنی کمترازیکماه پیش که پرسشنامه ما را برای درخواست غذادرمانی به روش پرفسورخرسند تنظیم میکرد این چنین نوامید بیماریهای خودرا شرح داده: « تیرماه 1385 با ورم پاها ودرد شدید کلیه وآزمایش مشخص گردید که دچار نفریت کلیوی شدم وبعلت قرار گرفتن کلیه هاپشت طهال وکبد امکان بیوبسی نبود با تجویز دارو( سل سبت-کورتون-الپورینول ) شروع شد همزمان خوردن پروتین حیوانی وگیاهی را به حداقل رساندم ولی هیجوقت اوره خون از 100وکراتین از 4 پایینتر نیامد بعد از2ماه استفاده از داروهای ذکر شده دستگاه گوارشی من طوری بد شد که حدود 15 روز چیزی نمی توانستم بخورم ناچارداروهارا قطع کردم بعد از قطع مصرف داروها حالم کمی بهتر شد ولی الان بعد از 3 سال هم 23 کیلو وزن کم کردم و هم سریع خسته می شوم نفسم تنگ میشود توانایی کار ممتد را ندارم ادرارم بوی گوشت مانده می دهد،جراحی پلیپ بینی هم داشته ام ، از 7سال پیش تاکنون فشار خون دارم وبرای آن دارو مصرف میکنم دید چشمها یم کم شده است ودکترها تنها چاره را « دیالیز و جراحی وپیوند »کلیه میدانند این داروهاراهم مصرف میکنم  Diltiazem 60/lozar 25/prasosin 5/ca-carbonate 5003بار) ) /folic-acid5/Vit.E400/allopurinol100/Hydrochlorthiazide25(1بار) calcitriol 0.25(2عدد یک روز در میان)که تاکنون فایده که نداشته بلکه ضرر هم داشته است و تازگی قطع کردم،  باتوجه به وضع و حال من  آیا چاره یا امکانی وجود دارد ؟ امید من بعدازخدا بشماست: دکترعلی مبهوتی » --------------------- آیااین معجزه نیست که فقط بعد از 17روزکنترل غذائی به روش « پرفسورخرسند» آنچنان تغییری پیدا کند که آن گزارش را بنویسند؟ ارزش دارد که آن گزارش را دوباره و سه بار بخوانیدش. برای اینکه شما خوانندگان ارجمند بدانید که ایشان چگونه درمان شده اند در ادامه قسمتهائی از سوابق پرونده ایشان را هم میاوریم تا معلومتان گردد ایشان (بکمک توصیه های پرفسورخرسند) خودرا چگونه از دست آنهمه مشکلات، نجات داده اند... با مطالعه پرونده ایشان و وضعیت مختلفی که ایشان در حین غذادرمانی داشتند و تاکید ها و توصیه های پرفسورخرسند در تشویق ایشان به ادامه راه، همه جالب و بینظیر میباشند که حیفم میاید شمارا آگاه نکنم چون توصیه های پرفسورخرسند همچون پیامبران، نوید از سلامتی و صحت راه میدهد و من برخی قسمتهای گزارشات مریض و نیز برخی قسمتهای توصیه های پرفسورخرسند را درزیر بتدریج کپی میگذارم. سیما مدیر مطب انترنتی غذادرمانی – هلند: 1- پرسشنامه ایشان که رسید«پرفسورخرسند» درسفربودند و بدنبال ان چند ایمیل و سپس چند تلفن هم کردند و زیاد نگران و پریشان بودند، اولین توصیه « پرفسورخرسند » به ایشان چنین بودند: « سلام همکارارجمند، من همین الان موفق به دیدن پرونده و پرسشنامه شما شدم از اینکه زودترازاین موفق نشدم متاسفم انشالله که در بهترین راه ممکن برای درمان خود، راه یافته اید، پرسشنامه شما را خواندم اگربه توصیه های من خوب عمل کنید و خوب هم گزارش دهید انشالله پس ازمدتی درمان خواهید شد، این نسخه ویژه شماست، چون عمل باین روش « سموم» سلولهای کم کار ومعلول شمارا بیرون میکشد، چندروزاول شما کمی کسل واحساس گرسنگی کاذب خواهی داشت و نیز کمی ....»  2-مریض پس از اجرای توصیه ها مقررشده بود که 48ساعت بعد گزارش بفرستد گزارش روز اول مریض: « با سلام- امروز در دست وپاهام احساس گز گز داشتم-تمام بدنم درد می کند-خارش بدنم زیاد شده-حالت ضعف کلی دارم-خیلی خسته ام-دل پیچه دارم و ....» توصیه پرفسور نسبت به این گزارش با قاطعیت فرمودند که بزودی اثرات درمان شروع میشود «سلام و سپاس، تغذیه را خوب انجام دادید و گزارش هم طبق الگوی ما بود بزودی اثرات خوب آن هویدا میشود، هیچ گونه میگو اصلا نخورید و آناناس هم نخورید اینها مناسب شما نیستند و از این مرحله به بعد درچارچوب اینگونه غذاهای طبیعی غذا بخورید.... » ونیز مقررفرمودند که هفته ئی گزارش فرستند 3- درگزارش بعدی واقعا هم اثرات درمان هویداشد و فشارخون بالای ایشان که بیش از7سال مریض را رنج میداد تغییر کرد بخوانید ازگزارش روز چهارم مریض  « باسلام-امروزفشارخون من پایین آمده بود وصبح وظهرفقط نصف دوز داروهای همیشگی را استفاده کردم وامشب اصلا دارو نخوردم و...» و پرفسورخرسند در زیر گزارش آنروز نوشتند: « سلام همان نسخه ها را ادامه دهید تا بزودی بیشتر توصیه کنم موفق باشید خرسند » 4- مریض در گزارش بعدی چنین ازتغییرات خود ذکر میکند که با مقایسه با پرسشنامه اصلا باورکردنی نیست بخوانید « 11, 2009 02:42 PM 1-تاریخ:19/4/88 گزارش روزپنجم تا دوازدهم (12/4/88-19/4/88) 2-دما:36 /وزن 70 کیلو گرم /فشار خون 140/80 -130/90  3-با اجرای دستورات غذایی هر روز متوجه(بهترشدن)و افت فشار خون خود بودم و(خداراشکر)مجبور به تقلیل دارو های مصرفی نمودم تا اینکه روزپنجم دیگر نیازی به استفاده ازداروهای را که هفت سال تمام روزانه تا ده قرص مختلف می خوردم نداشتم الآن یک هفته است که با راهنمای های شما استاد ارجمند دیگر می توانم ادعا بکنم فشار خون بدنم به حالت عادی برگشته است و این موفقیت بزرگ را مدیون محبت وبزرگواری شما می دانم و من الان دستورات شما را ادامه می دهم انشالله روزی خبر خوشحال کننده برگشت کلیه هایم را نیز بتوانم اعلام کنم. اکثرا"بدنم حالت کرخی و بیحسی دارد و بعضی وقتها گر میگیرد و کل بدنم درد می کند وتوانم کم شده است ورم پاها ودستهایم بعد از سه سال کاملا" فرو کش کرده است ومن الان سه روز به تهران آمده ام تا یک عده کارهای اداری و دانشگاهی را انجام بدهم ولی تغذیه خود را ادامه میدهم وچنانکه فرموده بودید روزهای جمعه گزارش خود را برای شما ارسال می کنم باسپاس فراوان دکتر مبهوتی »  « پرفسورخرسند» در زیرگزارش آنروز نوشته اند: « سلام خیلی خوشحالم که با جدیت نسخه هایم را دنبال کردید من معمولا پس از دو روز همه داروهای مریض را قطع میکنم تا« سیستم خوددرمانی بدن» باهیچ مانعی روبرو نشود و زود تر فعال و بیدار گردد، چون مسافرت بودم تاکیدهایم عقب افتادبااین وجودشما بادقت داروهارا کم کردی و حالا قطع نمودید از هندوانه شیرین و آب هندوانه تازه بیشتر ار انجیر استفاده کنید از کیوی و انگور غافل نباش همواره درکناردستت عدس خیس شده و کشمش افتاب خشک باشد و یکی یکی بجوید  دراین مرحله میتوانید(البته اجباری نیست)  ازانواع موادزنده مجاز، انواع خوراکهای مجاز«غذاهای زنده » درست کنید، که چندنمونه رامن بتدریج « نسخه « نبازند » متنوع » «دراینجا(کلیک کنید) برایتان»» مینویسم که الگوکنیدوخودتان هم متنوع درست کنید . ازاین مرحله ببعد اگر خواستید، هفتگی گزارش بفرستید. موفق باشید - خرسند - (N4اینجاراکلیک کنید نسخه جدیدتان )» ------------------- 5- و بالاخره گزارش بعدی که روزهفدهم کنترل غذائی مریض بود گزارش میدهد: ----------- ali mbhouti|July 17, 2009 07:01 PM 1- تاریخ 19/4/88تا26/4/88 2- اطلاعات بالینی - وزن:70 کیلوگرم/دما:36/فشارخون 130/90 تا120/80 با سلام وسپاس فراوان امروز بعد از 17 روز از شروع غذا درمانی دیگربیماری فشار خون من معالجه شده است (البته از نظر پزشکی مدرن بیماری فشار خون را می توان تا حدی کنترل کرد نه معالجه) البته الآن تمام دستورات شما را مو به مو اجرا می کنم و حالم خیلی بهترشده است هفته پیش که تهران بودم توانستم دو بار دور برج میلاد را با سرعت پیاده روی کنم و هیچ احساس خستگی وکمبود نفس نداشتم در حالیکه دو هفته قبل بزور توانستم یک بار این مسیر را طی بکنم.الآن دیگر هیچ دردی در بدنم ندارم و با اینکه بیشتراز سابق کار می کنم احساس خستکی ندارم . ورزش ها را نیز انجام می دهم روزانه چندین کیلو متر راهپیمایی می کنم. چیز دیگری که موقع پرکردن پرسشنامه از فرط خوشحالی (یافتن سایت شما)از قلم افتاده بود(که برایتان درپرسشنامه بنویسم) حمله مغزی روز پنجشنبه 9صبح 31/1/1385 (تقریبا سه ماه پیش است)در موقع دوش گرفتن بود که بیحسی کامل سمت راست بدنم شد که بخاطر استفاده از وارفارین تا حدودی رفع گردید ولی اولین عارضه مشاهده خون در ادرار بود و بعد از سیتی اسکن گفته شد گرفتگی و تنگی رگ کاروتیس بوده که رفع شده است وبعد از3 ماه بیحسی سمت راست بد« (که داشتم حالا با روش شما این هم خوب شده)و بهتر شدم ونیز مشکل بیماری کلیه من به روز کرد بعد از سه سال که بعضی روزها تا 25 قرص می خوردم و کاندید پیوند کلیه بودم الآن حتی یک قرص نمی خورم وهمه این را مدیون شما استاد ارجمند می باشم موفق وپیروز باشید ارادتمند شما دکتر مبهوتی»  -« پرفسورخرسند » در زیرآن نوشته اند: « سلام بسیار عالی عمل کردید و خوب از خود مواظبت میکنید افرین که از اوج نوامیدی و پژمردگی و دلسردی خود را نجات دادید و درمسیر زندگی معنی دار قرارگرفتی، استعداد شما در این زمینه جالب است لذا اگر خواستید میتوانید در دوره فوق تخصصی « غذادرمانی » انترنتی ما، ثبت نام کنید پذیرفته میشوید که دوره جدید از مهرماه شروع میشود، اطلاعات کامل را درسایت بخوانید و از منشی بپرسید. همچنان به کنترل غذائی خود با قدرت ادامه دهید و درجلسه بعد غذاهای گرم کم ضرر« غذاهای واحدیگ » در این مرحله را برایت مینگارم موفق باشید خرسند چقدر لذت دارد در این وسن و ان شغل پیاده روی میکنید و برعکس جوانان رشید تهرانی که ساعتها در انتظارتاکسی میایستند ولی از میدان تیر تا نبش خیابان آبان را پیاده نمیتوانند بروند(حدود فقط 500متر). باز آفرین که هوس تفاله خواری و جسد خواری در بدنت سرکوفت شده و ندارید که برای همه نسل بشر یک انحراف بزرگ حدود دوهزارساله است و البته هرچه بیشتر زمان میگذرد با اختراع آشپزخانه های مدرن!! و آتش زنی غذاها، و محصولات شمیائی کود شیمیائی علمی!! بشر در انواع بیماریهای مدرن هم غرق میشود. زمانی بیماری قلبی و عروق و سرطان وغیره ... مخصوص افراد کهنسال بود، اما با پس رفت بشر از تغذیه سالم، و غرق در اعتیاد نا خودگاه در تفاله خواری و جسد حیوانات خواری، این بیماریها و هزاران نوع جدید آن در نو جوانان و حتی کودکان کم سن و سال هم ظاهر شده است و حقیقتا (بشر قاتل خویش است) از زوایای مختلف به خود و سلامتی خود لطمه میزند و مکرر نمایان میگردد. تغذیه را همچنان سالم ادامه دهید و فقط (+ نمک و آبلیمو و روغن زیتون) را در سالادها حذف کنید در عوض انواع بادامهای خام و کشمش افتابی را اضافه کنید، که نمکهای خشک که در کوره های بالای 500درجه حرارت، از ابش گرفته میشود، « سم » مضاعف خواهد بود و مانع پائین آمدن فشار خون در این کنترل غذائی میشود. اگر به مزه غذایت زیاد اهمیت میدهی و به نمک خودرا نیازمند میدانی پس لااقل از نمک دریائی سالم استفاده کنید. آبلیمو اسید است و انرا به تنهائی و با فاصله غذاهای خورده شده میل کنید بهتراست تا بر سالاد، تا ترکیب شیمیائی ننماید و خواص همه را بهم نزند و تضعیف نکند. روغن زیتون که کارخانجات با روش خودشان تصقیه میکنند برایتان مفید نیست، و میتوانید از خود دانه های زیتون استفاده کنید. همیشه این محدوده اصلی تمیز خواری را درنظر بگیرید و زیاد از ان دور نشوید « N2نسخه غذادرمانی مطلق »(اینجاراکلیک کنید) موفق باشید خرسند ملاحظه فرمودید که مریض دست به گریبان مرگ و زندگی که ملیونها تومان خرج درمان در راههای بیهوده هم کرده بود و درآستانه مرگ رسیده بود، فقط با چند توصیه محدود(کمتراز5تا)« پرفسورخرسند» به زندگی لبخند دوباره زده و خوشحال و سرشار از سپاسگزاری. همچنین ملاحظه فرمودید که « پرفسورخرسند» از نسخه های معجزه آسا و توصیه های وحی انگیز خود اصلا نمیگوید بلکه همه را نتیجه دقت و اراده خود مریض میدانند و مریض را عامل خوب شدن خودش میدانند تنظیم از سیما- مدیرمطب انترنتی و مسئول امور اداری دوره فوق تخصص انترنتی « غذادرمانی » From:نی نی - کوچک  گزارش روز دهم امروز از همه ی روزام حالم بهتر بود حتی دل درد صبح گاهی هم نداشتم تا ساعت 17:45 که بیرون روی داشتم ولی وقتی میوه خوردم در شب ناگهان بوی بد با نفخ شروع شد نمی دونمم چرا در ضمن اصلا از مواد غذایی غیر مجاز استفاده نکردم چون نمی ارزید حالم دوباره خراب شود اما ممنونم که اجازه دادید مصرف کنم در کل حس می کنم خیلی حالم با لطف شما بهتره اما یه ریزه کاری هایی هست که امیدوارم با کمک شما حل بشود ممنون. پاسخ: سلام الحمدالله هرروز بهترمیشوی باید این بیماری خطرناک و مرموز که هیج داروئی برآن موثرنیست را بااراده خودت ازتن خود بیرون کنی فقط مقاومت و ماندن در این رژیم تورا نجات میدهد. همیشه وضع وحشتناک و بد و مشکل قبلی را فراموش نکن که از چه چیزی داری دور میشوی هرازگاهی همین پرسشنامه را که برای ما فرستادی مطالعه کن و ببین چقدر ازآن داری دور میشوی تازه این پرسشنامه منعکس کننده همه مشکلات تو نیست مشکلات تو تاحدخودکشی و بیزاری ازآن زندگی و وضع هم بوده و حالا بحمدالله بسرعت داری ازآن وضع اسفبار دورمیشوی آفرین. درضمن بدنتان خیلی زود«سیستم خوددرمانی بدن »(کشف ما)رابیداروفعال کرد که با داروهای سمی که میخوردی، داشت نابود میشدخدارحمت کرد که در داروها غرق نشدی باروش ما « سمهای زیاد بدنت ماشالله بسرعت درحال بیرون آمدن است» و معده و رودهای پر ازعفونت را همین غذاهائی که میخوری دارند درمان میکنند وعلامت درمان همین بد بوئی های موقت است که گه گاه بشما دست میدهد و همین کد ادرار است که گه گاه بالا میرود همه این ها باید تورا خوشحال کند که همه اینها بیماریهای تو است که دارند بیرون میروند و خداراشکرکن که راه صحیح را پیش پای تو گذاشته است،زیرا بیماری مرموز وخطرناک Ibs بیماری شوخی برداری نیست وتاکنون درمان شدنی درسیستم داروئی نبوده وروش مابر این بیماری پیروزشده است. اینبار همه آن دل پیچه های موقت برای درمان بوده و همه آن نفخ های موقت برای خانه تکانی تن تو وبرای درمان بوده است و اگرباز هم رخ دهد که همیشه موقت است همه برای درمان است تا یکماه دیگر و شاید کمتر تو یک دخترسالم وشادان وفرشته میشوی آفرین انگور بخور ولی درحد حداکثر5عدد در روز ولی انار برات خوب است حتی اگر نفخ آورباشد باید بخوری و این نفخ را برای همیشه ازتن خودت بیرون میکندراه بیرون کردنش هم همین است که مدتی نفخ داشته باشی ولی اینبار برای بیرون رفتن است پس باید استقبال کنی ازاینگونه نفخ اگر بود. موفق باشید خرسند

تاريخ : چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 | 23:52 | نویسنده : کیمیا فلاح

  زندگی در حكم سلف سرويس است.   همه نوع راهکارها، رخدادها، فرصتها، موقعيتها، شاديها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد، درحالی كه اغلب ما بی حركت به صندلی خود چسبيده ايم و آنچنان شگفت زده از آنچه دیگران دارند كه هرگز به ذهنمان نميرسد خيلی ساده از جای خود برخيزيم و آنچه را برایمان فراهم شده ببينيم ، وهر چه ميخواهيم برگزينيم. آنچه امروز هستیم تمنا ما از گستره هستی در گذشته است.   بیایید بهترین ها را از این خوان الهی برگزینیم.         

    فصل اول   مضرات و عوارض دارو خواری و عدم درمان و عدم رضایت از شیوه های درمانی  

  همانطور که گفتیم، در این فصل می پردازیم به نمونه هایی که دوستان از دارو درمانی نتیجه نگرفته اند ، و نالان ا ز رنج و عدم بهبود و هزینه های گزاف ، به دنبال شیوه موثر می گردند. من فقط پرونده ها را با حفظ امانت داری آورده ام  تا خود با مشکلات بیماران طی پروسه های درمانی مختلف آشنا شوید.   

     سلام اينجانب  عباس ده آبادیان بيماري هستم 25 ساله مجرد و مذكر از 2 سال پيش با بيماري لوسومي مزمن تيپ4 درگير بوده 15 مرحله شيمي در ماني شده و در مورخه 15/4/89با توجه به خاموشي بيماري مورد پيوند مغز استخوان قرار گرفته و در مورخه 15/02/90 باتوجه به قطع ناگهاني سانديمن و آسيكلوير دچار نوعي ساركوما در سينه و كناركانال نخايي شده ام و فعلا از داروهاي نگه دارنده استفاده مي كنم .فعلا پلاكت 17 گلبول سفيد 2.2 خون 10 وزن 43 قد 187 و 2روز در ميان چك ميشوم ودر صورت نياز خون و پلاكت دريافت مي كنم و سه روز در ميان آلبومينم چك مي شود خيلي ضعيف شده ام و قادر به حركت به تنهايي نبوده بعد از اميد به خدا اميدم به شمااست .

پاسخ:سلام کاش قبل از اینکه این همه دارو وارد بدن شما میشد و مبتلا به گرفتاریهای بیشتر میشدید به ما مراجعه میکردید که هم زجرنمیکشیدید و هم زودتر خوب میشدید.فعلا وضع خودرا وخیم کرده اید درمان به روش ما را شروع کنید.انشالله برایت خیر و خوشحال کننده خواهد بود. موفق باشید - خرسند   

سپیده دختر داغدار     

سلام الان كه دارم اين پيام  را واستون مي نويسم دارم از گريه خفه مي شم اما جلو بابام نشون نميدم ،هفته ديگه چهلم مادرمه، مادرم همه اميدم بودنفهميدم چطور رفت حتي يه علت درستم به ما نگفتن گواهي فوت همه پرونده اش نگه داشتم كه برم دنبالش مادرم ديابت داشت قرص مي خورد هنوز انسوليني نشده بود. پارسال همش مي گفت دور شكمم حالت سوزندگي داره برديم دكتر زنان گفتن رحمشه پارگي رحم افتادگي مثانه داره .عملش كردن اما دردش ادامه داشت ما فكر مي كرديم از عمله تا اينكه امسال اب زرد بالا مياورد غش مي كرد. برديم دكتر گفتن غده روي رودشه خوش خيمه كيسه صفراشم در اوردن. بعد انسوليني شد 4 ماه بعد مادرم كاملا از پا افتاد تمام بدنش بي حس بود همش مي خوابيد دكترا مي گفتن از اعصاب افسردگي باز بيمارستان بستري يه هفته بيمارستان دولتي يعنی همون قتلگاه بد برديم خصوصي 3هفته انجا بوديم گفتن پلاكت خونش پاينه گلبول سفيد دفع مي كنه ازمايش مغز استخون مي ديم اگه مشكل خوني نداشته باشه مشكلي نيست از خدا بي خبرا تا اخرين لحظه چنان اميدوار حرف مي زدن 2 هفته طول دادن تا جواب ازمايش امد بد گفتن امكاناتمون پيشرفته نيست مي خواين ببرين تهران. مادرم رشت اريا بستري بود برديم تهران بيمارستان اراد گفتن عفونت با انتي بيوتيك رفع مي كنيم 3روز بعد مادرم رفت كما 2روز بعد فوت كرد. بله به همین سادگی مادرعزیزمان فوت کرد. نگفتن عفونت چي؟ بالاخره مادرم رفت هنوز من ندونستم اين چه عفونتي بود كه جونش را گرفت از بيمارستان  متنفرم از دكتر قرص متنفرم مادرم 62 سالش بود دلم براش تنگ شده به آدم ها رحم كنين! با چشمان گریان سپیده sepi_glad@yahoo.com

پاسخ:سلام سپیده جان ازخواندن سرنوشت مادرعزیزت، دلم بدرد آمد، خداوند بشما صبر دهد. این درد ها و ناله روزی دامن این پول دوستان قصاب که « زهر» میفروشند را خواهد گرفت. ما تلاشمان را ادامه میدهیم تا چشم جهانیان باز گردد بر فریبی که بیش از چند قرن است مردم جهان را کور کرده است. غذادرمانی - هلند  

دختری ایرانی بر تخت بیمارستانی در فلوریدا

* - آقای « زارعی » پدر « مونا زارعی » تقاضا کنترل بیماری و کاهش درد و در صورت امکان درمان دختر نازنینشان را که به علت تشخیص اشتباه بیمار به سرطان کلیه پیشرفته که غدد لنفاوی ریه و استخوان را درگیر خود کرده و به علت خون در ادرار و شکم درد در سال 86 پزشکان با وجود ازمایشهای مکرر تشخیص نادرست دادند و علت را دفع سنگ اعلام کردند در سال 89 شکم درد وکاهش وزن شدید که بعد جراحی اعلام کردند تومور بدخیم است که کاری از آنهابر نمی اید تومور غدد لنفاوی اطراف را هم درگیر کردهو اکنون هر دو لوپ ریه هم درگیر شده .  مونا زارعی دختر جوان و بااستعداد ایرانی که بواسطه نبوغ در دانشگاه صنعتی شریف تهران، از اکثر دانشگاههای امریکا پذیرش تحصیل در مقطع دکترا را گرفته و به دانشگاه فلوریدا- امریکا رفته، هنوز 4 ماه از ورودش به امریکا نگذشته بود که با قرص و دارو های بیمه آشنا میشه و نتیجه آن اینکه ظرف دوسال سر از تخت بیمارستانها درمیاورد ودلیل بیماریش طبق معمول همگانی،"هنوز شناخته نشده و مرموز است ! " . ولی برای آن اسم تعیین کرده اند و دارو هم ساخته اند.! هموطنی بر تخت مجهز ترین بیمارستانهای جهان!، و غرق در بهترین! و گرانترین داروها!، و احاطه شده با بهترین پرفسورها! و متخصصین مطرح جهانی!، اما درچند قدمی مرگ قرار گرفته است !!! راستی جهان ما بکجا میرود؟!!این چه داروهائی ست که بجای درمان ظرف دوسال اورا روانه تخت بیمارستان کرده!!! و درچند قدمی مرگ رسانده !!!، این دانش سمی داروئی پزشکی فعلی، تابه کی . . . .... مهندس عبدالله حیدری از زنجان مریض قبلی ودوست فعلی ما5 با عرض سلام و خسته نباشید آقای دکتر یکی از آشنایان بنده که جوانی 27 ساله می باشد دچار بیماری خاصی در ناحیه روده می باشد که جزییات آن را خدمتتان عرض می کنم تا اگر جنابعالی نظر خاصی در مورد این بیماری دارید ایشان اقدام به تشکیل پرونده بنماید(بیمار مرد می باشد).حدود 3 سال پیش این شخص احساس درد شدید درناحیه شکم نموده وبه دکتر مرزبان راد از متخصصین جراحی عمومی و فوق تخصص جراحی توراکس در بیمارستان میلاد تهران مراجعه می نماید و ایشان طی یک عمل جراحی اقدام خارج نمودن روده بزرگ بیمارمی نماید .متن خلاصه عمل دکتر به این شرح می باشد :بیمار بدلیل پولیپوز فامیلییال جهت بیماری  total_colectomبا حفظ عضلات رکتوم و برداشتن مخاط رکتوم و آوردن روده کوچک به ناحیه dentetline وبخیه زدن عمل جراحی انجام شد ضمنا قسمتی ازایلیون بصورت مخزن درآورده شد . بعد از حدود یکسال که بیمار بدلیل ناراحتی مجدد که به دکتر مراجعه می نماید دکتر عمل دوم را روی بیمارانجام می دهد که به شرح زیر می باشد: بدلیل ایجاد تومر زیر جلدی در ناحیه comermidlineلاپاراتومی مجدد انجام شد که desmoied_tunoc وجود داشت که کاملاخارج گردید. بیمار یکسال بعداز عمل دوم دوباره احساس درد و نفخ و دلپیچه شدید به دکتر مراجعه نموده که دکتر متوجه ایجاد عفونت (آبسه)در قسمتی از روده کوچک که حدود5cmزیرناف قرار دارد میگردد که عمل چهارم:بعد از خارج کردن آبسه بعد از حدود یک هفته فیستول روده بوجود می آید که از این ناحیه چرک وترشح داخل روده ای ترشح میشودکه این امر باعث عمل پنجم جهت بخیه زدن زخم میگردد ولی بعد از 15روز دوباره دچار فیستول روده شده و دچار نفخ و دلپیچه میگردد مطلبی که اخیرا پزشک عنوان کرده وجود 2 پولیپ (زخم) در قسمت 5cmانتهای روده کوچک میباشد که ایجاد فیستول می نماید حال با توجه به مطالب ذکر شده عملا همه این جراحی ها بی اثر بوده  و بیمار را فرسوده تر کرده نظر جنابعالی در خصوص روشی برای بهبود بیمار چگونه میباشد از راهنماییهای سازنده شما کمال تشکر را دارم. پاسخ:سلام مهندس جان متاسفانه دوست شما برای رسیدن به درمان، مرتب تیکه پاره شده و هنوز سلامتی خود را بدست نیاورده است، من همواره گفته ام که هرگونه بیماری صعب لاعلاج و حتی غیر ممکن هم که دارید باز هم حاضرنشوید که تیکه ای از بدن خودتان را جدا کنند، همانطور که من درآن سن جوانی موافقت نکردم که کلیه ام را خارج کنند، آنوقت است که با «سیستم خوددرمانی بدن» به حمایتش میپردازیم و با قدرت بخشی به این سیستم بی نظیر، هرگونه نارسائی و کم کاری را برطرف مینمایئم، بشرطی که دست جراحی نقصی نساخته باشد. به هرحال با اینکه امیدی به بهبودکامل ایشان نیست،بدلیل عمل های جراحی، اما بفرمائید که پرسشنامه را تکمیل کنند و از ناراحتی های فعلی که با آن روبرو هستند هم شرح دهد که بدانم دنبال چه تغییری میباشیم. خرسند    سلام میخواستم از تجربه تلخ شیمی درمانی و از آن تلخ تر پیوند مغز استخوان برای درمان سرطان بگم خواهری داشتم 20 ساله دانشجوی کامپیوتر ترم 5 با بروز آفت در دهان تشخیص سرطان  خون داده شد . بعد از چند دوره شیمی درمانی و عوارض وحشتناک آن به تشخیص پزشکان بیمارستان شریعتی تهران پیوند مغز استخوان انجام شد اما با وجود تمام زجرهای وحشتناک که در هنگام قرنطینه به این دخترداده شد که در دفترچه خاطراتش موجود است بلافاصله بعد از مرخص شدن از بیمارستان به دلیل کوتاهی مدت قرنطینه  غفونت بیمارستانی در گذشت . این بدترین روش درمان بود که انتخاب شد . متاسفانه پزشکان بی سواد ما با وجود اینکه فاکتورهای ژنیتیکی او با دهنده پیوند که برادرم بود متفاوت بود این کار را انجام دادند و بعد از پیوند نیز به دلیل کمبود تخت زودتر از زمان لازم برای قرنطینه او را مرخص کردند بدون اینکه دقت کافی در کنترل علائم پیوند داشته باشند.  انگار که جان انسانها هیچ ارزشی ندارد،بهتر بود بدون این همه زجر حداقل فوت می کرد. مینا 

پاسخ: امیدوارم با این هوشیاری که در مردم به  از این خبر ناگوار دلمون به درد آمد. بوجود آمده و همین اطلاع رسانی های افراد روشنفکری همچون شما، چراغ راه دیگران شودو راههای بی خطر غذادرمانی را انتخاب کنند. و سالهای دراز با سلامت و شادابی زندگی کنند.     


سلام   من 25ساله و مجردم خروج ادرار از دو مجرای ادرای و واژن دارم ،اصلا به متخصص تا کنون مراجعه نکرده ام چون اعتقادی به آنها ندارم. قصد ازدواج دارم و حالا به فکر درمانش افتادم .ایا تنها راه حل عمل هستش ؟ اکثر افراد از عمل ناراضی هستن! لطفا مرا راهنمایی کنید 

پاسخ: بله خودت که متوجه عواقب راههای پر خطر و عوارض دارو شده ئی.هزاران نفر باروش بی ضرر و پرفایده ما درمان شده اند و شما هم میتوانید اقدام کنید و عضو ماشوید و توصیه های مکرر مارا بکارببرید. سیما مدیر مطب انترنتی - هلند 


سلام پسر کوچولوی من از زمان تولد دچار اگزمای پوستی می شد که باپماد های کرتن بهبود ظاهری پیدا می کرد و بعد از مدتی دوباره نمایان میشد. مدتی است که او شروع به خوردن غذاهای جامد کرده است و در کنارشیر خشک از این مواد استفاده می کند اما چند روز پیش در ناحیه دورچشم راست جوش های ریز قرمز رنگ و همچنین در قسمت صورت و بدن در ناحیه کشاله زانو جوش های ریز قرمز و خارش دار پدیدار شده که نمی دانم به چه ماده ای حساسیت نشان داده است البته این اگزمای اخیر سه روز پس از تزریق و اکسن ام ام ار پدیدار شده است و حدود 15 روزی هم میشد که کمی پنیر پاستوریزه به او می دادم البته خیلی کم در حد یک قاشق چای خوری در روز. لطفا راهنمایی ام کنید که چه بکنم چون اصلا دوست ندارم داروی کرتن را ادامه بدهم . پاسخ:سلام خانم فرشته ای کاش قبل ازاینکه این راههای ( سم درمانی ولی آدم را بیشترمریض و ناقص میکند) را رفتی باسایت ما آشنا میشدید و ازطریق ما سلامت واقعی بچه را بدست میاوردید، که هم بچه زودتر خوب میشدند و هم کمتر زجرمیکشید و شماهم پولتان درراه دارو و دکترهای سمی تلف نمیشد. حالا باندازه هرچه دارو و پماد و غیره مصرف کرده طول درمانش بیشتر میشود تا بتوانم « سیستم خوددرمانی بدن» اورا فعال کنم و همه این « سموم» را ازبدنش بیرون بکشم. البته ازهفته دوم علائم درمان دراو ظاهر میشود.هرچه زودتر اقدام به درمان انترنتی « کنترل غذائی به روش ما» را شروع کنید احتمالا 40روزه یا کمتر اورا که کسی خوب نکرده، در روش ما خوب میشود. موفق باشید خرسند   سلام مستعار مرجان-شغل : بیکار - شغل سرپرست: : آزاد -زن -: مجرد قد: 167 - وزن : 65 کيلوگرم- سن:  31سال ساکن امریکا معرف /علت مراجعه: از معرفی کسی که از سیستم شما جواب گرفته و درمان شده است/ علت مراجعه من، بیماری سرطان سینه که متاستاز در کل بدنم کرده (stage 4) و نیز هیپاتیت سی دارم -پياده روي (حداقل 2 کيلومتر)درچه مدت داريد؟ هرگز - وضع موي سر؟ : بد- بعد از شیمی درمانی 2 بار ریزش کامل داشته ام - آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ 1. 5 روز پیش2. انواع مسکن ها ( مورفین، اکسیکودون، ... ) و ونلافاکسین3. درد بیش از اندازه در استخوان ها و افسردگی4. درد خواهم داشت. تب و لرز. و در صورت مصرف نکردن ونلافاکسین اعصاب بهم ریخته و حال آشفته در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ بله - مصرف گوشت و لبنیات و شیرینی جات را به مدت 8 ماه قطع کرده ام. 5 روز که زنبور درمانی کردم و هیچ دارویی نخوردم هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - تخلیه سینه چپ و لمفاوی چپ ، تعویض هیپ (total hip replacement) مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد . 4 سال در آمریکا در بیمارستان mass general hospital تحت درمان و شیمی درمانی بودم.دکتر در انجا قطع امید کرده اند و 5 روز هست که به تهران امدم و با روش درمان شما آشنا شدم و تقاضا دارم که من رو قبول کنید حال عمومی بسیار وخیمی دارم.چهار ویژه بانوان ---------------------- وضعيت پريد ماهانه؟ : نامرتب - 5 سال است که نداشته ام ( بعد از شیمی درمانی) چند شکم زايمان داشته ايد؟ هیچی 5 سال پیش متوجه غده ای در سینه ام شده ام که توده بدخیم بود بعد از تخلیه 5 ماه تو بدنم چیزی نبود که متوجه متاستاز در استخوان و کبدم شدم. سلام من 32 سال سن دارم متاهل و دارای 1 فرزند 3 ساله - پرفسور عزیز من ادم مضطربی هستم والبته اضطرابم بیشتر به شکل ترس از مریض شدن واز مرگ است البته بعداز ازدواج شدید شده و با به دنیا اوردن بچه ام بیشتر شده مدام فکر می کنم مریضیهای بد گرفتم یا دارم میگیرم وبه مرگم فکر میکنم و شدیدا از دکتر رفتن می ترسم وبا دیدن وسایل پزشکی حالم بد میشه تا جایی که نمی تونم برم دندان پزشکی . از ترس ضربانم بیش از یکساله گاهی نامنظم میزنه که دکتر هم گفته از اضطرابه زود عصبی میشم بخاطر اضطراب و پرولابس خفیف تپش قلب دارم ضربانم حدود 100 بین 90 و 100 تا میزنه  جدیدا متوجه شدم مینیمم فشار خونم 9 است کی این مساله من را خیلی نگران کرده و دستگاه خریدم مرتب خودم را چک میکنم و در ضمن با دادن سونوگرافی به دلیل درد در سینه سمت راستم متوجه فیبروم در هر دو سینه شدم چون تصمیم به بچه دار شدن دارم دارم از ترس اینکه در دوران بارداری فشارم بزنه بالا یا قلبم اذیت کنه دارم سکته میکنم لطفا کمک کنید. پاسخ:سلام از نظر ما بد کار کردن بدن انسان و نگرانیها، همه از نرمال کار نکردن سلولهای بدن در افراد رخ میدهد و با تمیز و نرمال کار کردن سلولها هم برطرف میشود.  در روش ما، همه سلولهای قابل بازسازی شدن پس از یک مدت کوتاه ویا بلند تمیز و نرمال میشوند. فقط در طول مدت دفع سموم سلولها از تن، در مدتی که سموم از سلولها جدا شده و به درون خون درگردش قرار میگیرد تا از طریق کلیه ها یا پوست ادرار یا عرق یا زخم و چرک،از بدن خارج شود، مریض مدتی در حالت «دگابس » قرار میگیرد که مشابه همان مریضی است ولی موقت و خفیفتر میباشد . --* پس از گذراندن این حالت دگابس (دوره گذر از بحران سمزدائی) مریض درمان میشود. شما هم میتوانید در وبسایت ما « ثبت نام » کنید و درمان خودرا انترنتی دنبال کنید که از شما حدودا 30 روز کنترل غذائی لازم دارید. موفق باشید خرسند سلام و درود بر شما آقای دکتر خسته نباشید اخیرا دردی در ناحیه 5 سانتی متر بالاتر از سوراخ مقعدم به سمت پشت و درست در پایان شکاف باسن ایجاد شده است که طی جند روز گذشته شدت بیشتری پیدا کرده است. ابتدا احساس می کردم این درد مربوط به دنبالچه می باشد ولی امروز به وجود کیست در این ناحیه مشکوک شده ام. نمیدانم به چه دکتری مراجعه کنم. اصلا نمیدانم چگونه این مشکل را پیش کسی عنوان کنم در ضمن جنسیت بنده مرد می باشد اگر صاف بشینم یا فشاری بر نشیمن گاهم وارد شود دردم شدید تر می شود. هم چنین این درد متمرکز بوده و در حالتی که بر آن فشار وارد می شود شدیدار می گردد. تقریبا محل درد در انتهای ستون فقرات قرار دارد. با توجه به پر مو بودن این ناحیه انتظار کیست هایی که در اثر نفوذ مو به درون پوست و سپس ایجاد عفونت وجود دارد. سابقه هیچ گونه ضایعه ای در ناحیه کمر ندارم. فعالیت بدنی ام کم است در یک ماه گذشته بیشتر فعالیت نشسته داشته ام. اگر احتمال می دهید این موضوع مربوط به کیست هایی مه در بالا ذکر کردم باشد ودر اثر عفونت درد این ناحیه بیشتر شده باشد. میدانم که با جراحی موقتا خوب می شود و نمی خواهم ریسک کنم .لطفا مرا راهنمایی فرمایید. سن 26 سال پاسخ:در. روش ما درمان ميشويد ما غذا درمانى هستيم و شیوه ما برایتان موثر است. تندرست باشيد. مدير مطب انترنتى غذا درمانى هلند سلام مستعار دلبر - شغل : كارمند- قد: 165 /وزن : 55 کيلوگرم / سن: 36تهران-معرف /علت مراجعه : در اينترنت به دنبال راهي براي درمان بيماريهاي صعب العلاج وبدون درمان ميگشتم كه با سايت شما روبرو شدم-بيماري من آلوپسي آره تا است ناراحتي هاي ديگر؟: سينوزيت- ميگرن- گردن درد-وضع فشار خون؟ هميشه عادي - گاهي اوقات مثل ايام عادت ماهانه وبيماريهايي مثل سرماخوردگي و ... پايين ميآيد بطوري كه دچار ضعف شده و دستانم سرد ميشود حساسيت غذايي؟ ندارم - وليكن بعد از خوردن غذاهاي سرد مثل كالباس و ژامبون و سالاد اولويه و غذاهاي سرد احساس سردي ميكنم/ پياده روي (حداقل 2 کيلومتر)درچه مدت داريد؟ گهگاه-سابقه سردرد؟ بله - تمامي سرم گيجگاه و پشت سر و همچنين چشمها و تمام اسكلت صورتم درد ميگيرد و همراه با حالت تهوع و گاهي با با خود استفراغ همراه است.و بيشتر زمان گرسنگي و قرار گرفتن در معرض گرما يا سرماي زياد و همچنين خستگي زياد تشديد ميشود. سابقه سرگيجه؟ بله - به ندرت و تنها زماني كه فشار خيلي پايين داشتم يادم ميايد مثل زمان بعد از عمل رينو پلاستي (زيبايي و پوليپ بيني) در سال 81 كه خون زيادي از دست داده بودم داشتم. / وضع موي سر؟ : بد - تمامي سر من داراي قستمهايي بي مو است شبيه سكه اي و يا بصورت فراگير كه از سن حدوداً 6 سالگي زمينه داشته و به مرور زمان بدتر شده. ولازم به ذكر است پدر ومادر و مادربزرگ مادري داراي موهايي ضخيم و پرپشت ومشكي بودند و تنها پدربزرگ مادري داراي كم مويي بوده است.ودربين 7 تا خواهرو كل فاميل پدري ومادري تنها من مبتلا به اين بيماري هستم وضع ديد چشم؟ : با عينک خوب - در سال 79 عمل ليزيك چشم داشتم با نمره 5.5 و از سال بدليل برگشتن نمره آسيگمات، با نمره 75/0 از عينك استفاده ميكنم وضعيت دندانها؟ : غيراصلي - يك دندان كشيده دارم كه جايش خاليست و يكي از دندانهايم روكش شده(2سال پيش) و دو تا از دندانهايم داراي مقدار كمي پوسيدگي است كه قرار است پيگير درمانش باشم. در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - داروي آهن براي جلوگيري از ريزش مو و ضعف و در زمان ميگرن مصرف داروي ارگوتامين يا سوماتريپتان يا استامينوفن كدئين براي كاهش درد آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ يكماه پيش قرص آهن و اكوفن براي تقويت و جلوگيري از ريزش مو كه در حال حاضر تنها از قرص آهن استفاده نموده كه درصورت عدم مصرف مشكلي بوجودنخواهد آمد. هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - عمل رينوپلاستي (زيبايي بيني) و ليزيك( هر دو چشم ) به دليل بالا بودن نمره آن (5.5) مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد .اولويت در درمان بيماري آلوپسي آره تا است وپس از آن ميگرن وسينوزيت / بطورخلاصه خواسته خود را از ما تکرار کنید(مشخص کنید). از دوران دبستان به دنبال ريزش موهايم جهت درمان به پزشكان حاذق آن زمان تهران مراجعه نمودم از جمله (دكتر غلامحسين غفارپور-سيدمجتبي روحاني- پروفسورشيدا شمس- كلينك دكتردولتي- كلينك دكترنيلفروش زاده) وتاكنون لحظه اي از پيگيري ويافتن راه حل و رسيدن به جواب باز نايستادهام. اما هیچکدام فایده ای نداشته.(آزمايش بيوبسي نيز انجام دادم)ميگرن نيز از دوران نوجواني (سردردهايي البته با فواصل زياد) داشتم كه كه با افزايش سن شدت آن نيز بيشتر شد چنانچه در 4-5 سال اخير حدوداً48 ساعت قبل از شروع پريود و عادت ماهانه اين سردرد شروع شده و تا اواسط دوره ادامه دارد. وهمچنين زمان بيخوابي و كم خوابي و گرسنگي و گرما وسرماي زيادو همچنين صدا وبوهاي تند وهيجانات شديد به ان دچار ميشوم.   مستعار احمد- :شغل : ازاد- سن: 42 - قد: 180- وزن : 100 کيلوگرم -معرف /علت مراجعه : گشتن در اینترنت/بیماری پسوریازیس - وضع پوست بدن؟ : بد -وضع موي سر؟ : بد -در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - پردنیزولون5 یک عددمنیزیم اکساید یک عدد متوترکسات هفته ای 6 عددکلسیم دی فولیک اسید آپودکسین10روزی یکعدد ککلرفنیرامین4 روزی 3 سیکلوسپرین روزی 3 مالیدنی ساختگی - هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - بینی -مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد .حدود 4 ماه است این بیماری را گرفتم خارش شدید امانم را بریده است خشگی پوست ترک پوست که خارش شدید پوستم خون میاد همه جای بدنم حتی موها و سرم سفیدک میزندلرزش دست دارم از خارش خوابم نمیبرد احساس خستگی میکنم و بی حوصله هستم وشادابی قبل را ندارم استرس زیاد دارم فشارهای عصبی روم هست این بیماری منو بیچاره کرده آنقدر به پزشکان مختلف مراجعه کردم ، دیگه خسته شدم خیلی لطف کنید خوب شم. مستعار لاله - :شغل : کارمند -- : مجرد- قد: 168 - وزن : 58 کيلوگرم - کرمان - معرف /علت مراجعه : اینترنت - درمان بیماریها ناراحتي هاي ديگر؟: یبوست - نفخ شدید- دیسک - جوشهای ریز قرمزآبداربدون چرک درسطح پوست بدن باخارش شدیدوسوزش وقت خارش ازان آب بیرون می اید- کیستهای فراوان درپستان ورحم - گاها سردردهای شدیدوطولانی مثلاازظهرشروع می شود وتاروزبعدادامه دارد-پادرد بیشترمغزرانم دردمیکند-سابقه سردرد؟ بله - در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - فقط قرص هورمونی یاسمین - درمواقع سردرد استامینوفن - معده درد رانیتیدین اما همه موقتی است  -وضعيت پريد ماهانه؟ : مرتب - مرتب اماشروع وپایانش بالکه بینی است ومعمولا 10 روزه است -مدت 2 سال است که جوش های بدن وسردردوسه ماه است که کیست دارم سردردهم از3 سال پیش گاه وبیگاه سراغم می آید.   مستعار فریده- شغل : کارمند-قد: 156 - وزن : 67.700 کيلوگرم- سن: 39 - Z=22 - تهران -معرف /علت مراجعه : بیمار قبلی شما-برای لاغر شدن - ناراحتي هاي ديگر؟: سابقه میگرن - پياده روي (حداقل 2 کيلومتر)درچه مدت داريد؟ گهگاه(1تا3بار در ماه) - سابقه سردرد؟ بله - با توجه به سابقه میگرن با تغییر در آلودگی هوا و گرسنگی یا فشار عصبی و دوران پریود به سراغم می اید - وضع موي سر؟ : خوب - متاسفانه زودتر از معمول موهایم سفید شده وضع ديد چشم؟ : با عينک خوب - نزدیک بین هستم - داروی مسکن که در مواقع سردرد می خورم - با توجه به سابقه بیماری قند و فشار خون و چاقی در والدینم  که سالهاست با آن درگیرند،دارو مصرف می کنند و درمان هم نشده اند،می خواهم با لاغر بودنم پیشگیری کنم.         مستعار مهناز- قد: 158 - وزن : 105 کيلوگرم - - سن: 65 - ایران - کرمان - معرف /علت مراجعه : اینترنت - درمان بیماریها ناراحتي هاي ديگر؟: آرتروزگردن - دست -پا - دیسک - افتادگی مثانه- یبوست وضع فشار خون؟ غیرعادی - با دارو فشارخون خودراکنترل میکنم- پياده روي (حداقل 2 کيلومتر)درچه مدت داريد؟ هرگز در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - آملوپرس 5 (شبی 1 دانه ) برای فشارخون - متورال 50(هرصبح نصف قرض) برای تنظیم فشارخون - گابا پنتی 300 (گاهی اوقات ) برای دردپاها - الپرازولام 0/5شبی نصفی - کلسیم روزی یک دانه برای تقویت استخوانها- سی لاکس برای رفع یبوست -وشیاف دیلوفناک وایندومتاسین برای تسکین دردها تقریبا هر شب -همینطورمسکن پانادول برای دردمفاصل - قرص تقویتی جی سی ام آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ از 3 سال پیش تاکنون در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ خير - هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - گرفتگی عصب دست مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد . دردپاها وکاهش وزن - بطورخلاصه خواسته خود را از ما تکرار کنید(مشخص کنید). از15 سال پیش تاکنون دردهای ارتروزی ودیسک داشتم ولی از3 سال قبل تاکنون درپی تصادف شدیدی که کردم دردهای من شدید ودائمی شد اوایل سرگیجه شدید هم داشتم ولی بعد ازآن برطرف شد ولی دردهاهمچنان باقی است البته تصادف هیچگونه شکستگی درمن بوجود نیاورد فقط کوفتگی شدید داشتم .       من سالهاست که این داروها را مصرف می کنم شما را به خدا کمکم کنید تا واقعا درمان شوم.         مستعار رزا - قد: 165 - وزن : 64 کيلوگرم - 47 ساله - كرمان - معرف /علت مراجعه : اینترنت - درمان بیماریها ناراحتي هاي ديگر؟: ویتیلگو- یبوست - پرموئی - ضعف بینائی - درد درسمت راست بدنم زیردنده ها-هموروئید -کیست لثه - استرس وضع فشار خون؟ غیرعادی - بیشتراوقات فشارخون پائین دارم مثلا9 روی 6 یا9 روی 5 یا10 روی 5 وبطورمعمول 11روی 7 -مصرف سيگار؟ زياد(هرروز) - وضع پوست بدن؟ : بد - پوستم خشک است ولی پوست دستهایم خیلی خشک وچروکیده است وضع موي سر؟ : بد - خشک - بدحالت -بدشانه -وگاهی درحال ریزش وضع ديد چشم؟ : با عينک خوب - نزدیک بین 75/2-استیگماتمودوربین وضعيت دندانها؟ : همه اصلي و خوب - مینای دندانم مرتب خراب میشود ونیاز به پرکردن داردیکماه پیش - کلرودیازپوکساید- برای رفع استرس وبرقراری ارامش -هیچ مشکلی پیش نمی اید در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ خير - هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - جراح لثه / کیست لثه داشتم که 8 سال پیش عمل کردم ولی مجددا برگشته مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد . اول بیماری پوستی مرادرمان کنید چون از 16 سالگی درگیر انم یعنی بیش از سی سال و به تازگی روی دستهام لکه های سفید میزند که خیلی ازاین بابت ناراحتم. ازبچگی یبوست داشتم گاهی دفع من باخونریزی همراه می شد والان درتمام مدت عادت ماهیانه ام درگیردردهای شدید بواسیری هستم که باشیاف هموروئید یاایندومتاسین یادیکلوفناک خودراتسکین می دهم -بیماری پوستی من از16 سالگی شروع شدکه ابتدا بصورت لکه ابری روی پای راستم بود وبعدروی پلکم که بااستفاده از داروی متوکسالین پلکم خوب شداماروی پاهایم همچنان وجود دارد وزیادترشده وبه تازگی روی دستهاوزیرچانه ام پیداشده -روی لثه ام درست بالای دندان پیش کیست لثه داشتم که 8 سال پیش عمل کردم وبازبعدازمدتی دوباره همانجاکیست درامده - انتهای دنده راستم وزیران تقریبامیتوان گفت بصورت دائمی درد دارم وگاهی متورم میشود .آزمایش عکس وسونوگرافی هیچ مشکلی رانشان نداده است اماگاهی عرق شاهتره می خورم دردم راکم میکند-موهای زائد صورتم زیاد وحتی تازیرگردنم کشیده شده است وتقریبایک روزدرمیان بایدآنهارابکنم وگرنه عین مردهامیشوم - وبیشتراوقات بدون هیچ علتی استرس دارمذکراین نکته لازم است که ازبچگی خیلی بدنم کورک می زند اما اززمان بیماری پوستی دیگرمبتلابه آن نشدم چشمام خیلی ضعیف است گاهی باعینک هم کم دیدی دارد.همانطور که گفتم من از بچگی درگیر این بیماری ها و درمان آنها هستم ، خواهش می کنم مرا درمان کنید.             مستعار فاطمه-قد: 150-وزن : 67 کيلوگرم Z=27 - سن: 29 - استان فارس -معرف /علت مراجعه : ازطریق سایت-اگزمای شدید پوستی(7سال )زخمهای عمیق دستها ترک پشت پلکها زخمهای گردن پشت زیر سینه وعفونی شدن همه اینها وبستری شدن در بیمارستان درنهایت بدتر شدن بجای بهبودی وخسته شدن از زندگی ناراحتي هاي ديگر؟: چاقی- وزن وارزوی همیشگی داشتن اندام زیبالک صورت وکک مک وتیره شدن پوست صورت وبدن گودی وکبودی بیش از حد زیرچشمها وبالای پلک زیاد شدن چروک زیرچشم وعمیق شدن انها ناخنک چشم وقرمزی وخارش چشم باز بودن منافذ پوست صورت وبیشتر شدن موهای زاید چانه وزیاد شدن وضخیم شدن موهای پشت لب وصورت وموهای بدن ذستها پاهام بودن حس بویایی کم شدن شنوایی خارش گوش گرفتگی ترک خوردن لاله گوش وخارش شدیدان وپولیپ بینی خارش شدید وزخم بودن پوست سر ضخیم شدن وتیره شدن رنگ موها ایجادلک بین دوسینه وبزرگترشدن ان ورم روده معده نفخ شکم ترش کردن انقباضات ضرباندارمعده سفت شدن روده هنگام مدفوع یبوست وهم اسهال پهلودردهای شدید هنگام خواب وبیدارشدن وهمچنین درهنگام نشستنهای طولانی مدت عرق بدبو ترشحات رحمی بدبو ترشحات سفیدرنگ کم شدن میل جنسی پریودهای نامنظم کیست تخمدان داشتن کیست روی مچ دست راست بزرگ بودن شکم کمردرد گرفتن عصب سیاتیک زانودرد خارش ناحیه تناسلی(خارجی) راه راه شدن ناخن ترکهای عمیق کف پا وزبربودن وخارش کف پا سردردهای گاه وبیگاه نداشتن خواب شبانه کسالت تنبلی بی حوصلگی درروز وسواس بودن پرخاشگری حساس وزودرنج بودن منفی بافی تاری دیدسریع صحبت کردن ولکنت دربعضی مواقع خجالتی وترس از صحبت درجمع که خیلی من رااذیت میکنه نداشتن اعتماد به نفس افسردگی نداشتن اراده احساس گناه خودخوری سبک بودن خواب وپریدن از خوابتمایل به تنهایی کینه ای بودن کوتاهی قد ارزوی بلندقد شدندرننگرا وریختن ناراحتیها به درون داشتن مشکل در زندگی زناشویی ومشکل داشتن ومتنفر بودن ازهمسر نداشتن تحمل گرماوعصبی شدن وهمچنین هوای خیلی سرد شن کلیه زرد بودن سفیدی چشم بعضی مواقع پرخوری تخلیه گازهای شدیدازروده وضع فشار خون؟ هميشه عادي - گاهی اوقات فشارم پایین میاد وسردرد دارم حساسيت غذايي؟ دارم - دقیق نمیدانم ولی فکر کنم بادمجان و گردو حساس باشم شایدم تلقین باشه خودمم نفهمیدم به چی قبلا باخوردن خربزه خارش گلو میگرفتم الان بدنم به همه چیز حساس شده سابقه سردرد؟ بله - بعضی مواقع میگیرم گاهی هر روز هست بیشتر بعداز ظهرها گاهی قبل گاهی بعد پریود دقیق نمیدونم ولی دارم سابقه سرگيجه؟ خير - وضع پوست بدن؟ : بد - لکهای بد وپراکنده درصورت و لکهای راه راه روی بازو کک مک صورت تیرگی زیرچشم لکهای بدشکل درگردن سینه(ازگردن تا سینه) بین دوسینه پشت و کمر باسن وضع موي سر؟ : بد - تغییررنگ از بور به خرمایی بعد به مشکی وتیره ترشدن ان ومتذکرشدن همه به من وضع ديد چشم؟ : خوب - گاهی با پایین گرفتن سر وبالااوردن ان دچار تاری دید میشم وهمیشه از چشمهام اب میاد خارش قرمزی زردشدن سفیدی چشم ناخنک چشم وضعيت دندانها؟ : غيراصلي - 2تادندان راپر کردم یکی شکست عصب کشی شده بقیه پوسیده هستن در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - همیوپاتی انجام میدم در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ بله - 9ماه است پیاز و قهوه نسکافه نعناع چای غلیظ عرق بادرنج بویه بخاطرهمیوپاتی مصرف نکردم ممنوع است هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - پولیپ بینی 8سال پیش البته باز عود کرد مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد . در کودکی موهای زردرنگ داشتم بعدتبدیل به خرمایی شد والان سیاه تیره است صورتم لک وکک مک نداشت الان نمیشه به صورتم نگاه کرد مخصوصا گردن بالا تنه زیر بغل ناحیه تناسلی حساسیت به مواد شوینده مخصوصا تاید و ریکا حساسیت به دستکشهای ظرف شویی خواهش میکنم کمکم کنیداز شراین اگزمای لعنتی که امانم را بریده وزندگی را به من تلخ کرده نجات بدید فقط به مرگ فکر میکنم بعد کم کردن اضافه وزنم واگر امکان داشته باشه غذاهایی که باعث افزایش قد شوند وخیلی دلم میخواد پوستی صاف شفاف بدون لک وروشن بدون کبودی زیر چشم داشته باشم وبزرگترین ارزوی منه چون زندگیم بخاطراین مسیله داره از هم میپاشه چهار ویژه بانوان وضعيت پريد ماهانه؟ : نامرتب - همیشه عقب میندازم کیست هم داشتم بطورخلاصه خواسته خود را از ما تکرار کنید(مشخص کنید). اگزمااز8سال پیش با سوزش خارش قرمزی متورم شدن دانه های ابکی خارش دار همراه با ترشح پوسته پوسته شدن وترکهای عمیق وخونی دست که قادر به انجام هیچ کاری نبودم شبها اصلا خابم نمیبره خیلی عصبی شدم درسن 8- 9 سالگی حسهسیت شدید فصلی به بهار مخصوصا گل محمدی گرده گلها داشتم که با خارش شدید گلو ابریزش بینی متورم شدن وقرمزی چشمها عطسه های شدید وپشت سر هم همراه بود بعداز 5سال خوب شد وتبدیل به کهیر شد بافصل گرما وگرمترشدن هوابدتر میشد دانه های قرمز رنگ خارش دار کشنده در ناحیه باسن ورانها که با خاراندن بزرگتر میشدند به مدت 5 -6 سال ودرهمین زمان دانه های ریز خارش دار با ترشحات زردرنگ وپوسته ریزی وزخم بودن همیشگی چانه به مدت 3- 4 سال که دکترها گفتند غرور جوانی است! بعد هم تبدیل به اگزمای کشنده که امانم را بریده ومصرف انواع کورتونها که دیگه 50میلی هم جواب نمیداد پیشنهاد پرتو درمانی که نرفتم به دنبال اون معده درد و نفخ و...(درزمان حاملگی کل دستم که اگزماداشت که ابتدا یک دستم بود بعد پیشروی کرک عفونت شدید کرد ومن 3روز بستری بودم در7ماهگی) بعداز اونهم 2سال بعد بدلیل وخامت اوضاع گفتند باید بستری شوی ولی دیگه نرفتم ودارو مصرف کردم،آخه کدامیک ازاینهمه دارو درمانشون موثر بود؟همه انرژی و زمان و درآمد و شادی هام صرف این درمانهای ناخوشایند شده!       مستعار محمود-شغل : کارگر ساختمان- متاهل- قد: 170 - وزن : 80 کيلوگرم - سن: 40 -استان آذربایجان شرقی - روستای دوریق-معرف /علت مراجعه : از طریق یکی از بستگان که از درمان شدگان شما بودند- برای درمان کیست کورتیکال کلیه و کبد و فشارخون ناراحتي هاي ديگر؟: فشار خون بالا 16/10- چربی خون - بالا بودن تری گلیسرید442 وکلسترول 301 -اوره 61- غلظت خون -esr 1 st hr 66 - بالا بودن آنزیم های کبدی sgpt=96- کیست کورتیکال کلیه به اندازه 22 mm در کلیه راست و دفع پروتئین و- بیخوابی - خستگی زیاد و ضعف - تعریق شدید - کم حوصلگی -وضع فشار خون؟ - غیرعادی - بیشتر مواقع فشارم بالا می رود مثلا 160/100 - سابقه سردرد؟ بله - فقط وقتی فشارم بالا می رود سردرد دارم - وضع پوست بدن؟ : بد - تیره و کبود - وضع موي سر؟ : بد - موهای سرم در جلوریزش دارد- در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - روزانه یک یا دو عد قرص فشار خون مصرف میکنم آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ - امروز صبح اناپرپیل به علت فشار خون مصرف کردم و اگر مصرف نکنم فشارم بالا می رود - مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد . آقای دکتر خرسند این همان فامیلان است که من از طرف ایشان این فرم را پرکردم و امیدوارم شرایط بد مالی ایشان را درنظر بگیرید و من البته سعی میکنم خودم واریز بکنم.فشار خون بالا 16/10- چربی خون - بالا بودن تری گلیسرید442 وکلسترول 301 -اوره 61- غلظت خون -esr 1 st hr 66 - بالا بودن آنزیم های کبدی sgpt=96- کیست کورتیکال کلیه به اندازه 22 mm در کلیه راست و دفع پروتئین و- بیخوابی - خستگی زیاد و ضعف - تعریق شدید - کم حوصلگی من قبلا کارگر گلخانه بودم و نگهبانی هم میدادم بیخوابی زیاد کشیدم و یک روز به طور اتفاقی حدود پنج سال پیش سردرد شدید و تاری دید و حالت تهوع پیداکردم و بعد از مراجعه به دکتر بهم گفتن فشارخون دارم .هم اکنون هم حدود یکسالی هست که کارهای سخت ساختمانی انجام میدهم و حدود دوماه پیش هم به طور ناخودآگاه در پای راستم حالت سستی و کرخت پیش آمد که شبیه فلج بود و فقط کمرم درد میکرد و سرفه های شدید و عرق شبانه و تب و لرز شدید داشتم که با مراجعه به دکتر عفونت ریوی تشخیص داده شد و به توصیه دوستمان حدود سه هفته گیاهخواری و عسل وآجیل فقط مصرف کردم تا حالم بهتر شد و بعد از مراجعه به دکتر و سونوگرافی و آزمایش گفتن کیست کورتیکال کلیه در سمت راست دارم و باید عمل شوم که به توصیه دوستمان دست نگه داشتم تا ان شالله با کمک شما بزرگوار کلیه بیماریهام درمان شود بازهم ازشما تشکر میکنم.           مستعار: منصوره - سن: 32- بوشهر - معرف /علت مراجعه : از طریق خواهرم که درمان می کرد- درمان سوزش ادرار و کمردرد و سردرد های عصرانه - مصرف سيگار؟ گهگاه(1تا3بار در ماه)مصرف انواع افيون؟ گهگاه(1تا3بار در ماه) - سابقه سردرد؟ بله - بعد از برخاستن ازخواب هنگام صبح. بعد از خوردن ناهار. معمولن همراهم هست سردرد. البته قابل تحمله در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - برای سردردها استامینوفن زیاد می خورم. تازگی ها هم خشک کن(آنتی بیوتیک) مصرف می کنم تا اگر عفونت باشد برطرف شود آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ همین مسکن ها برای رفع سردرد و دارو های سرماخوردگی هم که حدودن سه ماه پیش هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - عمل انحراف بینی در خردسالی. سه بار سزارین-         مستعار مریم - سن: 60 -ایران- تهران-معرف /علت مراجعه : از طریق اینترنت آشنا شدم - بیماری پارکینسون ناراحتي هاي ديگر؟: فشار خون دارم - پاهایم به شدت ورم میکند - زانوهایم آب آورده و به شدت درد میکند و به خاطر تکانهای شدید ناشی از مصرف داروهای پارکینسون روز بروز بدتر میشود. وضع فشار خون؟ غیرعادی - بعضی اوقات فشارم روی 13 و 14 است .اما بعضی وقتها خیلی بالا میرود حتی یکی دو مورد فشار 25 و 27 هم داشتم که در بیمارستان بستری شدم. سابقه سردرد؟ بله - ا ز بچگی سردرد داشتم تا بزرگسالی هم ادامه داشت و خیلی شدید سرم درد میگرفت حتی گاهی دو سه روز سر دردم ادامه داشت. الان هم اکثر اوقات سرم درد میکند البته به شدت قبل نیست. سابقه سرگيجه؟ بله - الان ندارم ولی در جوانی اگر مدت طولانی سر پا میماندم سرگیجه میگرفتم. در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - قرص stalevo 50 روزی 4 عدد به صورت هر سه ساعت یک نصف میخورم. قرص madopar 250 (مادوپار250) هر سه ساعت یک چهارم قرص مصرف میکنم.برای فشار خون هر 12 ساعت 1 عدد آنالاپریل 20 میخورم.آملودیپین 5 هر 12 ساعت 1 عدد میخورم. آتنلول 100 هر روز یک عدد بعد از ظهر ها میخورم . آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ یک ساعت پیش قرص مادوپار مصرف کردم.به همان ترتیب که در سؤال قبل پاسخ دادم مدام در حال مصرف دارو هستم .یک ساعت هم نمیتوانم داروهای پارکینسون را مصرف نکنم زیرا دیگر حتی قادر نیستم از جایم بلند شوم و یا راه بروم .وقتی هم که استفاده میکنم گاهی دارو اثر نمیکند و نمیتوانم حتی از جایم بلند شوم . و درد بسیار شدیدی در پاهایم دارم مخصوصاً پای چپ.که هر دو پایم هم به شدت ورم کرده اند.تازه وقتی قرص اثر میکند بدنم تکانهای بسار شدید و آزار دهنده ای دارد.مثلاً دستم به صورت غیر ارادی یکدفعه آنچنان پرت میشود که به در و دیوار میخورد تمام بدنم به تکاهای شدید دچار میشود.شانه ها و دست راستم هم با تکانها درد شدیدی میگیرد.ولی باز مجبور به مصرف داروها و تحمل این تکانهای شدید و درد شدید هستم تا لااقل بتوانم از جایم بلند شوم. انقدر تکانهای بدنم شدید است که از اینکه کسی مرا ببیند خجالتزده میشوم. در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ بله - به خاطر فشار خون غذای سرخ کردنی کمتر مصرف میکنم و تخم مرغ کم مصرف میکنم.یا غذای کم نمک میخورم. هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - در سال 76 تشخیص دادند که رحمم غده دارد و رحمم را برداشتند.سال 86 یک بار زمان فوت یکی از اقوام به دلیل حمله قلبی بستری شدم که آنژیوگرافی انجام شد و گفتند قلبم مشکل ندارد و فقط به خاطر استرس شدید به این مشکل دچار شده ام. چند شکم زايمان داشته ايد؟ 6 بار زایمان داشتم.بچه اول 8 ماهگی سقط شد.بچه دوم هفت ماهه به دنیا آمد و بعد از چند ساعت فوت کرد.بچه سوم طبیعی به دنیا آمد بعد از 6 ماه به خاطر یک بیماری سخت فوت کرد.بچه چهارمم پسر و سالم.بچه پنجم پسر و سالم.بچه ششم دختر و سالم. 3 فرزند دارم.همسرم هم فوت نموده سال 1358 خیلی جوان بودم ولی متوجه شدم که فشار خون دارم . بعد از آن فقط مشکلم فشار خون بود.تا اینکه از سال 1376 دست و پای سمت راستم کم کم کج شد و انحراف پیدا کرد. چند سال اینطوری بودم دکترهای زیادی مراجعه کردم ولی نتیجه نگرفتم و مدام بدتر میشدم.تا آبان سال 81 که به آقای دکتر هاشمی مراجعه نمودم تشخیص بیماری پارکینسون دادند .از آن زمان تاکنون تحت نظر ایشان هستم.سال اول با داروهایی که دادند تا حدودی خوب شدم و با مصرف دارو تا سال 88 تقریباً خوب بودم.از سال 88 یکدفعه با مصرف قرص ها پاهایم شروع به تکان خوردن میکرد با درد خیلی شدید.کم کم بقیه بدنم هم به این تکانها اضافه شد.از آن زمان فقط داروهایم را اضافه کرده اند یا نحوه و ساعت مصرفش را تغییر داده اند که مدام بدتر شده ام. جدای از درد شدید و ناراحتی که دارم تکانهای شدید بدنم که غیر ارادی است باعث آزار و شرمندگی ام جلوی دیگران میشود آخه مگه میشه هیچ درمانی برایم نباشه . شنیده ام کسانی که پارکینسون دارند بدنشان لرزش دارد ولی تکانهای بدن من اصلاً شباهتی به لرزش ندارد .به خاطر بیماری حتی توانایی راه رفتن تا دم در منزل را هم ندارم.فقط چند ماه یکبار و فقط به خاطر اینکه دکتر بروم از خانه بیرون میروم.آنهم با کمک فرزندانم. همان لحظه ها حتی در مطب به خاطر تکانهای عجیب و شدید بدنم نگاه متعجب دیگران برایم آزار دهنده است و باعث خجالتم میشود.اگر هم قرصها اثر نکرده باشند که دیگر نمیتوانم حتی یک قدم بردارم و باید به زور دو نفر مرا بگیرند و راه ببرند.       درددل بیمار تمامنیشه!             اسم مستعار: ش. الف - علت مراجعه: فیستول مقعدی آنال- تاریخچه: با لمس در بخش مقعد متوجه وجود یک جوش در آن قسمت شدم که با مراجعه به پزشک تشخیص فیستول دادند. با گفته های متفاوت از دو پزشک مواجه شدم. 1- نیاز به عمل دارد و طولانی است.       پاسخ:به هیچ عنوان نیاز به عمل ندارد و بسیار کوتاه است با رعایت مسایل بهداشتی قابل درمان است.           مستعار مژده - قد: 153 /وزن : 80 کيلوگرم- سن: 41 معرف /علت مراجعه : جستجوی گوگل رفع مشکل آلرژی پوستی در ناحیه بیرونی بالای ران راست و درون گوش چپ ناراحتي هاي ديگر؟: چاقی - آسم آلرژی - زانو درد ضمنا تالاسمی مینور هستم وضع فشار خون؟ غیرعادی - اکثر مواقع دوازده روی نه سابقه سرگيجه؟ بله - یک هفته قبل هنگام بیدار شدن از خواب تا نزدیک بعد از ظهر وضع پوست بدن؟ : بد - پوستم خشک است وضع موي سر؟ : بد - ریزش زیاد موی سر وضع ديد چشم؟ : با عينک خوب - هردو چشم شماره یک و آستیگمات وضعيت دندانها؟ : همه اصلي و خوب - ظاهرا همگی سالم هستند ولی هنگام جویدن ریشه هایشان درد میگیرد در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - اسپری سرتاید 250 هر شب یک پاف - یک روز در میان کپسول مولتی ویتامین و مینرال ویتا فیت آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ هرشب اسپری سرتاید و هریک روز در میان کپسول مولتی ویتامین و مینرال ویتا فیت – 5 سال است اسپری مصرف می کنم اگر اسپری قطع شود بعد از حدود شاید یک هفته کمی خس خس سینه شروع میشودهيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - یکبارسیزارین برای خروج جنین ناسالم چهارماهه - یکبار هم سزارین برای تولد فرزندم مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد . درحال حاضر از مشکل خارش و خشکی وکمی پوسته شدن درون گوش چپ و قسمت بیرونی ران راست نزدیک باسن رنج میبرم در ضمن خواهان درمان آسم آلرژی و چاقی ام هستم- از 9 سال قبل آلرژی پوستی درنقاطی که عرض کردم شروع شد که با مراجعه به متخصص پوست و استفاده از داروی ترکیبی موقتا خوب و دوباره بعد از قطع دارو شروع می شود.آسم آلزی هم از که از آن موقع تا حال اسپری سرتاید مصرف میکنم یک پاف هر شب. چاقی هم که از بعد از زایمان دچار شده ام.           مستعار: سحر حاتمی -سن: 34 - قد: 156 - وزن : 42 کيلوگرم -استان لرستان - معرف /علت مراجعه : من از طریق جستجو در سایت طب سنتی با نام دکتر خرسند و سایت ایشان آشنا شدم.علت مراجعه من مشکلات گوارشی، جوش صورت، عفونت داخلی و رشد موهای زاید ناراحتي هاي ديگر؟: ناراحتی های دیگر یبوست شدید.کم خونی.ضعف و ناتوانی.زیاد شدن صفرا.جوش صورت.عفونت داخلی.سوزش و خارش شدید. سابقه سردرد؟ بله - در دوره ی پریود به مدت 2 روز متوالی سر درد دارم که در ناحیه گوش چپ و چشم چپم خیلی شدید است و معمولا با خوردن دم کرده ی گیاه بادرنجبویه و سنبل الطیب و گل گاو زبان آن هم در فصل زمسنان خوب میشوم.این دارو در فصل گرما برایم خوب نیست. سابقه سرگيجه؟ بله - هنگامی که میخواهم از رخت خواب بلند شوم در اول صبح سرگیجه ی خیلی شدید دارم.چشمانم سیاهی میرود و به شدت میلرزم وضع پوست بدن؟ : بد - با خوردن غذاهایی مثل شیرینی،سس،کاکائو و... پوست صورتم جوش میزند.در 6سال گذشته به که علت معده درد خیلی از مواد غذایی را از جمله میوه و سبزی را در برنامه غذایی خودم تا حدودی حذف کرده ام پوستم خیلی خشک و نازک.و شکننده شده. وضع موي سر؟ : بد - ریزش شدید مو دارم.و سفیدی مو هم دارم. وضع ديد چشم؟ : با عينک خوب - چشم راستم 6/30 و چشم چپم 3/30 است که 27 ساله از عینک استفاده میکنم.از کودکی تنبلی چشم راست داشتم که درمان نشده.بدون عینک سردرد میگیرم و به نور هم بسیار حساسم. وضعيت دندانها؟ : همه اصلي و خوب - 7 تا از دندونام رو پر کردم.مایعات سرد و بستنی رو نمیتونم در دهان نگه دارم. در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ خير - 2 سالی هست سعی میکنم دارو نخورم و اگر ناراحتی دارم با نخوردن غذا برای چند روز و تنها خوردن آب خوبش کنم. آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ آخرین بار مهر ماه سال 90 بود که به دلیل فشار عصبی دچار کم کاری کلیه و مثانه شدم.ابتدا داروی گیاهی گرفتم به اسم چهل گیاه ولی فایده نداشت چون باعث دفع زیاد ادرار شدم.بعد به متخصص مراجعه کردم .سه بار برای من نسخه نوشت ولی به دلیل ایجاد مشکلات دیگه برای بدنم و همچنین درد در پهلوها داروها رو خودم قطع کردم و چون مشکل از اعصاب بود ترجیح دادم با استراحت مطلق و بی اعتنایی به عوامل استرس زا خوب بشم. در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ بله - به دلیل بالا آمدن صفرا و جوش زدن صورت شیره انگور و شیرینی جات نمیخورم .البته تنها شیرینی مورد استفاده ی من عسل است آن هم در فصل سرما. به دلیل درد معده و هضم نشدن غذا تا 4 سال که میوه و سبزی نمیخوردم الان هم به ندرت اگر خیلی دلم بخواد میخورم که باعث تلخی دهان و مشکل در گوارشم میشه. هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - در 7 یا 8 سالگی عمل لوزه انجام دادم. مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد . هر چند وقت یکبار دچار افسردگی میشم به ویژه در مرداد ماه و بهمن ماه.الویت درخواست من رفع موهای زاید در چانه و گلو هست.و مشکلات گوارشی من که اصلا با هم همخوانی ندارند.اسید معده من زیاده.یبوست دارم.بواسیر هم منو اذیت میکنه به ویژه در فصل سرما. چهار ویژه بانوان وضعيت پريد ماهانه؟ : نامرتب - هر ماه 4 یا 5 روز دیرتر پرید میشم. از 15 سالگی به تدریج با بیماری های خودم از طریق نشانه های ظاهریشون آشنا شدم .اوایل برای هرکدام به دکتر مراجعه میکردم.بعدا هر غذایی که فکر میکردم برای من ضرر داره رو نمیخوردم.مثلا زیاد که جوش میزدم شیرینی جات و خامه و سس و غذاهای پر چرب رو از برنامه غذاییم حذف کردم.ولی باز به ندرت میخوردم.با درد های پرید هم چاشنی ها ی تند مثل فلفل و غذاهایی مثل سوسیس و کالباس رو حذف کردم.وقتی به خاطر فشار عصبی اسید معده زیاد شد و معده درد داشتم به مدت 2 سال اصلا میوه و سبزی نخوردم.الان هم کم مصرف میکنم.نهایتا نا امید ومستاصل شده ام ، امیدم بعد از خدا بهش ماست.             مستعار محمد علي/:شغل : كارمند اداري - قد: 180سانت /وزن : 105 کيلوگرم - سن: 29 - معرف /علت مراجعه : از طريق اينترنت --- كاهش وزن - ناراحتي هاي ديگر؟: عمل جراحي سينوس پايلونيدال 10 روز پيش -كبد چرب از گريد 2 وضع فشار خون؟ غیرعادی - فشار خونم معمولا 14 روي 10 ميباشد . پس از 1 ماه مصرف عرق كاسني و حجامت بفشار خونم كمي بهبود يافت مصرف انواع افيون؟ هرگز - هر از گاهي قليان ميكشم . تقريبا 1 تا 3 بار در ماه سابقه سردرد؟ بله - اگر صبحانه نخورم و كمي هم استرس داشته باشم سر درد شديدي ميگيرم كه تا شب ادامه دارد . حتي با غذا خوردن و خوابيدن هم خوب نميشود. فقط بايد قرص پروفن بخورم وضع پوست بدن؟ : خوب - تب خال زياد ميزنم . به خصوص اگر آب آلوده يا چيز آلوده اي با دهانم تماس بگيرد يا بخورم . گاهي در سرما خوردگي ها هم تب خال ميزنم وضع موي سر؟ : بد - در سن 18 تا 25 سالگي ريزش مو زيادي داشتم . و بعد متوقف شد الان كه 29 سال دارم موهاي كم پشتي دارم ولي كچل نيستم . ريزش از وسط سر شروع شد و بعدا شقيقه هم اضافه شد وضع ديد چشم؟ : بد - چشم راست بينايي كامل دارد ولي چشم چپم در كودكي به علت عفونت گربه در شبكيه بينايي خيلي كمي دارد و 4 سال پيش عمل جراحي انحراف انجام دادم فقط براي زيبايي وضعيت دندانها؟ : همه اصلي و خوب - البته دندانهاي كرسي در حال حاظر نياز به پركردن دارند . وقتي گوجه سبز ميخورم درد ميگيرند در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - فقط  کپسول سفكسيم . به خاطر جراحي سينوس پايلونيدال آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ 3 ماه پيش . شربت معده + امپرازول + به خاطر رفلكس معدهاز 1 سال پيش كپسول لاغري به مدت 1 هفته مصرف كردم كه دچار سوزش سر معده شدم و ديگر مصرف نكردم . هر از گاهي به خاطر خوردن سردي و مخصوصا گوجه سبز يا آبليمو . مخصوصا نان سنگگ دچار سوزش معدع ميشوم در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ خير - هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - 10 روز پيش جراحي سينوس پايلونيدال4 سال پيش عمل اصلاح انحراف چشم         مستعار اكرم - شغل : مهندس كامپيوتر-قد: 159/ وزن : 64 کيلوگرم 31 سال رفسنجان- معرف /علت مراجعه : از طريق اينترنت - پوست صورت و اضافه وزن مدتي هست پوست صورتم دچار كك ومك مي شه اليته به صورت ريز و اين مورد هم ادامه داره با اين كه خيلي رعايت ميكنم .-و همينطور من توي خوراكم خيلي رعايت مي كنم ولي هيچ كاهش وزني ندارم و شايد بتونم بگم كه حتي افزايش وزن هم دارم كه اين موضوع از نظر شوهرم خيلي سخت هست. سابقه سردرد؟ بله - بعض مواقع سردرد دارم ولي دليلش را نمي دونم. وضع پوست بدن؟ : بد - وضع موي سر؟ : بد - از بچگي موي سرم خيلي كم پشت هست و تقريبا سه سالي ميشه كه بعضي از موهام شروع به سفيد شدن كرده. به علت عفونت رحمي و التهاب ان در حال مصرف مترونيدازول و داكسي سايكلين هستم. وضعيت پريد ماهانه؟ : نامرتب - سيكل ماهانه من از 30 روز تا 37 روز متغير هست. البته من يك ماه (ارديبهشت 91) هست كه اي يو دي خود را برداشته ام. چند شکم زايمان داشته ايد؟ يك شكم و زايمان طبيعي-حوصله درمانهای طولانی دکترها را ندارم.       مستعار حسین - شغل : آزاد - قد: 158/ وزن : 70 کيلوگرم - سن: 58 - ایران زنجان - معرف /علت مراجعه : سرج در کوکل - درمان بیماری کراتین بالای کلیه - ناراحتي هاي ديگر؟: بدلبل بالا بودن کراتین کلیه طی یک ماه اخیر بالاجبار از دیالیز برای دفع سموم استفاده شده که علت اصلی آن را سابقه داشتن دیابت نوع 2 تشخیص داده اند - وضع فشار خون؟ هميشه عادي - معمولا بین 10 تا 12 بوده - حساسيت غذايي؟ ندارم - اما به دلیل وجود دیابت و مشکل کلیه از خوردن بعضی غذاها و میوه ها محروم می باشد - سابقه سرگيجه؟ بله - گهگاه بعد از مشکل کلبه به وجود آمده وضع پوست بدن؟ : خوب - در طی بک ماه کاهش وزن به مقدار 13 کیلو بوده به همین دلیل تغییراتی در پوست شده ولی بیماری پوستی ندارد وضع موي سر؟ : خوب - در طی بک ماه کاهش وزن به مقدار 13 کیلو گرم بوده به همین دلیل تغییراتی در ظاهر مو شده ديد چشم؟ : با عينک خوب - وضعيت دندانها؟ : غيراصلي - در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - furosemid 40- metoral50-v هر 12 ساعت از هرکدام یک عدد - newbet0.5- plavix75- ASA80-فولیک اسید - B6-هر 24 ساعت یک عدد آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ در حال حاضر تمامی داروهای فوق الذکر بنا به تجویز پزشک معالج استغاده می شود و هر هفته سه نوبت و هر نوبت به مدت چهار ساعت دیالیز می شود در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ بله - کم چرب و کم نمک قبل از دیالیز به هیچ وجه حبوبات و گوشت استفاده نمی شود بعد از دیالیز گوشت ازاد و میوه 2 عدد متوسط اسفاده میشود حبوبات اصلا اسفاده نمی شود هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - به دلیل داشتن کیست هداتیک .طی سه نوبت جراحی سنگین روی کبد و جگر انجام شده است که تقریبا 2 الی 3 عدد کیست مرده هم داخل قفسه سینه و کبد باقی است .من شانسی برای بهبودی دارم؟         ربابه -مستعار ندارد - شغل : خانه دار -قد: 160 - وزن : 71 کيلوگرم اضافه وزن=21 کیلو - سن: 64 - ایران-تهران معرف /علت مراجعه : شوهر خواهرم مریض شما است و به من معرفی کرد./ناراحتي هاي ديگر؟: ناراحتی اعصاب/75 درصد گرفتکی عروق پا/عفونت کلیه/پوکی استخوان/ساییدگی مفاصل/آرتروز/کمبود آهن شدید/گرفتگی رگ های قلب/یبوست شدید/ وضع فشار خون؟ غیرعادی - گاهی اوقات تا 22 بالا میرود هر روز 6عدد صبح و 8 عدد شب مصرف می کنم/آتورواستاتین 20/آلپرازولام0.5/پرازوسین 1 میلی گرم/متوپرولول50/لوزارتان 25/ایمی پرامین 25/آملودیپین 5/سوستاک 6/4 /سی لاکس/ آسپرین / 15 سال پیش سکته کردم/چند ماه بعد دوباره سکته کردم/بعد از 2 سال سنکوب کردم/عروق قلبم 25 درصد گرفتگی دارد که با آنژیو و اکو مشخص شده /2 تا پاهایم از زانو به پایین 75 درصد گرفته است و رویه پاهایم کرخ است به صورتیکه اگر بسوزد هم متوجه نمی شوم و زخم های پاهایم به استخوان می رسد!           مستعار مجی - سن: 30 - شیراز-معرف /علت مراجعه : بیماری ام اس - آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ avonex :for 5 yearsrebif :for 3 yearsmetoxantrone)ebantrone:for 18 monthsbetametasone l.a. :for 8 yearsmethylprednisolone:for 5 yearsدوسال است که دارویی مصرف نمیکنم در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ بله - غذاهای باطبع سرد نمیحورم - مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد . راستش دارم ویلچری میشم کمکم کنید بیماریم هرروزداره پیشرفت میکنه وپاهام بی حس تر میشوند.         مستعار محبوبه - سن: 32 - معرف /علت مراجعه : سایت گوگل/ارتریت روماتویید - ناراحتي هاي ديگر؟: ارترز شدید زانو/کج شدن پای راستم بخاطر بیماریم/ - حساسيت غذايي؟ دارم - به غذای طبع سرد - سابقه سردرد؟ بله - وقت پریود - وضع پوست بدن؟ : بد - لک قهوه ای درصورت ولک قارچی درگردن وپشتم وضع موي سر؟ : بد - موهام پرپشت بود الان مشت مشت میریزد وضع ديد چشم؟ : با عينک خوب - موقع پریودم خیلی تار - پردنیزونول روزی دو تا هیدروکسی کلرکین روزی دو تا امپول متوترکساید هفتگی کلسیم دی فولیک اسید روزی دوتادو سه سالی سیکلوسپورین مصرف میکردم در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ بله - چربی کم نمک کم هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - بینی - وضعيت پريد ماهانه؟ : مرتب - اول ان لک بینی هست بعد چند روز شروع میشه - بطورخلاصه خواسته خود را از ما تکرار کنید(مشخص کنید). بعد یه سرماخوردگی ودرد مفصلام حدود هشت سال پیش به این درد مبتلا شدم ایا این درد بی درمان درمان میشه/ایا باید زانویم عمل بشه خیلی از جراحی زانو میترسم .           مستعار رویا :شغل : بیکار - شغل سرپرست: : آزاد جنسيت : زن - مجرد قد: 159 - وزن : 43کيلوگرم تاريخ تولد: * سن: 30 تلفن* : * نشاني* : ایران/تهران/خیابان سعادت آباد /بلوار *ايميل* : *معرف /علت مراجعه : از طریق جستجو در اینترنت/علت اصلی مراجعه من درمان سرطان پیشرفته ام میباشد و مدت 6 ماه است که به علت تنبلی روده از یبوست شدید رنج میبرم به قدری که هیچ چیز نمیتوانم بخورم و اگر هم خوردم از شدت درد از طریق دهان بر میگردد.من مسکن مصرم میکنم(تریاک) ناراحتي هاي ديگر؟: به علت مسدود شدن مجاری ادراری و فشار تومورهای لگنی ام عمل نفروستومی انجام داده و از پشت کلیه ادرار میکنک و کلیه سمت چپم نیز 90 در صد از کار افتاده است.به علت پلاکت و خون پایین شیمی درمانی ام متوقف شده حساسيت غذايي؟ ندارم - مصرف ميوه داريد؟ گهگاه(1تا3بار در ماه) مصرف سبزي وسالاد داريد؟ گهگاه(1تا3بار در ماه) مصرف گوشت قرمز(گاو گوسفند) دارید؟ گهگاه(1تا3بار در ماه) مصرف گوشت سفيد(مرغ وماهي) داريد؟ متوسط(1تا3باردرهفته) پياده روي (حداقل 2 کيلومتر)درچه مدت داريد؟ گهگاه(1تا3بار در ماه) مصرف سيگار؟ هرگز مصرف الکل ؟ هرگز مصرف انواع افيون؟ زياد(هرروز) - از شدت درد تقریبا یک الی دو ماه است که مصرف خوراکی تریاک دارم وضع پوست بدن؟ : بد - در اثر شیمی درمانی پوست بدنم بسیار خشک است وضع موي سر؟ : بد - مو هایم کاملا ریخته است و کرکی درامده وضع ديد چشم؟ : خوب - وضعيت دندانها؟ : - - دندانها بعضی پر کرده و بعضی سالم و برخی روکش با عصب کشی در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ خير - دیروز جلسه 7 شیمی درمانیم باید میبود ک فعلا متوقف شده تا پلاکت بالا بره آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ 26 فروردین 91 شیمی درمانی شدم/هر روز روزی 3 الی 4 بار به اندازه 2 عدس مصرف تریاک دارم اگر درد داشته باشم/داروی گیاهی نیز مصرف دارم برای مسهل کردن مدفوع که بی فایدست در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ خير - هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله شیمی درمانی و و و مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد . اول رفع یبوستم هست که داره میکشتم من حتی دفع باد ندارم دفع ادرار نیز ندارم که عمل شدم/دوم درمان سرطانم است /سوم برگشت به وزن سابقم56کیلو چهار ویژه بانوان وضعيت پريد ماهانه؟ : - - به علت شیمی درمانی و پرتو درمانی در ناحیه لگن دچار یائسگی شدم چند شکم زايمان داشته ايد؟ - هم اکنون بچه شيرخواره داريد؟ چندماهه است؟ -  بطورخلاصه خواسته خود را از ما تکرار کنید(مشخص کنید). در اثر سرفه های شدید و تنگی نفس بسیار و عدم درمان با اسپری به ناچار راهی بیمارستان شدم ........ پس از 17 روز در بیمارستان دانشوری متوجه شدم که سرطلن ریه از نوع متاستاز از تخمدان هستم.البته در برگه پاتولوژی دقیق مشخص نشده که منشا کجاست و لفظا گفتند توده لگنی منشا هست.....پس از 11جلسه شیمی درمانی(البته 4 جلسه اش پاسخ به درمان نداشتم و با تعویض دارو درمان شدم) در مهر 89 ریه ام پاک شد 25 جلسه بعد از ۀآن برق در ناحیه رحم میرفتم ...که تومور قدری کوچک شد ....متاسفانه از آبان امسال با تورم سینه ها به آنکلوژی رفتم و 6جلسه شیمی شدم وو دچار یبوست حاد نیز شدم،منطورم اینه که هر بار روی شیمی درمانی یک ناحی تمرکز می کنند اما دوباره سر از جایی دیگر در می آورد.! خانم پرنده عشق 3490 جنسيت : زن - : متاهل قد: 168 وزن : 104 کيلوگرم تاريخ تولد: 1356 -سن: 34 علت مراجعه : ازطریق بیمار شما به نام محمودعشقی - چاقی وکم بودن موی سر- بواسیر ناراحتي هاي ديگر؟: کم کاری تیرویئد - یبوست - ریزش مو ونازکی تارمو - شکنندگی ناخنها - تنبلی درتحرک - گاهی وقتها درد زانو -پینه بستن زیاد درسر زانوهاوغوزک پا وآرنج وروی دستها -چربی زیاد موی سروریزش - داشتن موی زائد درزیر چانه وضع فشار خون؟ هميشه عادي - گاهی وقتها وقتی رژیم میگیرم فشارم پایین می آید وشدیدا احساس ضعف می کنم. حساسيت غذايي؟ ندارم - مصرف ميوه داريد؟ متوسط(1تا3باردرهفته)مصرف سبزي وسالاد داريد؟ گهگاه(1تا3بار در ماه) مصرف گوشت قرمز(گاو گوسفند) دارید؟ متوسط(1تا3باردرهفته)مصرف گوشت سفيد(مرغ وماهي) داريد؟ متوسط(1تا3باردرهفته)پياده روي (حداقل 2 کيلومتر)درچه مدت داريد؟ گهگاه(1تا3بار در ماه) مصرف سيگار؟ هرگز مصرف الکل ؟ هرگز مصرف انواع افيون؟ هرگز - برای تفریح قلیان میکشم نه همیشه. سابقه سردرد؟ خير - سابقه سرگيجه؟ بله - وقتی که فشارم پایین می آید(مثل دوران پریودی) وضع پوست بدن؟ : بد - وضع موي سر؟ : بد - کم پشت - ریزش - چرب وضع ديد چشم؟ : خوب - وضعيت دندانها؟ : همه اصلي و خوب - در حال حاضر مصرف دارو داريد؟ بله - روزی یک عدد ناشتابرای تیرویئد(لووتیروکسین سدیم 1 میلی گرم)که درخوردنش سهل انگاری هم میکنم. آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ همین داوی تیرویئد که ذکرکردم درصورت ترکش ظاهرا مشکلی ندارم چون گفتم خیلی مرتب نمی خورم. در حال حاضر رژيم خاصي داريد؟ خير - عصبی شدم فقط می خورم نمی تونم جلوی شکمم رو بگیرم یعنی خسته شدم اینقدر رژیمهای مختلف گرفتم ولاغر نشدم. هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - یکی زانوی چپم رابه خاطر پارگی مینیسک عمل کردم - یکی به علت داشتن سنگ ،کیسه صفرا رادرآوردن -دربچگی لوزه سومم راجراحی کردم مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد .لاغری چون باهمسرم سرتنها مساله ای که بحث می کنیم همین چاقی من است - بواسیر - وضعیت موی سرم - تیرویئد - سست وتنبل بودنم-موی زائد - پینه دست وپا - یبوست - چهار ویژه بانوان=====وضعيت پريد ماهانه؟ : مرتب - چند شکم زايمان داشته ايد؟ یک شکم هم اکنون بچه شيرخواره داريد؟ چندماهه است؟ خیر-بطورخلاصه خواسته خود را از ما تکرار کنید(مشخص کنید). من زمانیکه ازدواج نکرده بودم لاغر نبودم ولی چاق هم نبودم میانه اندام بودم ولی الان حدود8سال که چاق شدم وروز به زوزهم بدتر شدم یعنی ازسال 1383 به بعد- وضعیت موی سرم هم به همین منوال - وازسال 1385 بواسیر دارم - وموی زائد زیر چانه ام ازسال 1387 وقتی که باردار شدم بیشتر شد.عید شما مبارک سال خوبی رابرایتان آرزودارم درضمن پرسشنامه ای که پرکرده بودم چندتاازمشکلاتم راننوشته بودم لطفاجهت اطلاع ملاحظه بفرمایید:1)به علت بزرگی سینه گردن درد زیاددارم.2)خواب رفتن پاهایم هنگام راه رفتن3)خارش هردوگوش که کلافه ام میکند.4)می توانم ساعتها کنترل ادرار داشته باشم ولی به محض اینکه برای تخلیه میروم خودم راخیس میکنم. 5)صاف بودن کف پا. خیلی دارو مصرف کردم، زیر تیغ جراحی رفتم ، دیگه خسته ام تورا خدا کمکم کنید....             مستعار نسيم- شغل : كارمند - قد: 164 -وزن : 67 کيلوگرم Z=13K سن: 30نشاني* : ايران - اصفهان - معرف /علت مراجعه : از طريق جستجو در اينترنت-ريزش موهاي سرم- ناراحتي هاي ديگر؟: مبتلا به تبخال شدن به دفعات زياد در سال و متعاقب آن به دليل حساسيت به تبخال دچار دانه هاي قرمز با خارش شديد در كل بدن مي گردم.به سير هم حساسيت دارم.پريود اينجانب داراي تاخيراست. بعضي وقتها آنتي هيستامين- لوراتادين و آمپول دگزا مصرف مي كنم آخرين بار که دارو مصرف کرديد کي بود ؟ چه داروهايي بود؟ و به چه علت بود؟ چند ماه پيش جهت بهتر شدن وضعيت موهايم داروهاي شيميايي(محلول) و خوراكي هم مصرف ولي به دليل قطع اميد كردن از آنها چند ماهي است هيچ دارويي مصرف نكرده ام. هيچگونه عمل جراحي داشته ايد؟ بله - آپانديس در كودكي-وزايمان طبيعي در سال 88 مطلبي که لازم ميدانيد اضافه کنيد :بنويسيد . از شما خواهشمندم درماني جهت رويش مجدد موهايم معرفي كنيد چون واقعاً از همه جا نااميدم.و ديگر اينكه پاي چشمهايم پف ايجاد شده است كه كم مويي ،پف چشم و حساسيت ها واقعاً استرس مرا زياد و اعتماد به نفسم را پايين آورده است و هميشه مجبورم از حضور در كلاسهاي ورزشي ،استخر و مهماني و ساير مكانهايي كه مجبور به نشان دادن موهايم باشم پرهيز كنم.بي صبرانه منتظر پاسخ شما هستم - از 18 سالگي ريزش موهايم آغاز شد تا حالا هم هر درمان و راهی که فکر کنی درا پیگیری کرده ام.   .       دوستان عزیز همانطور که مشاهده می کنید همه این پرونده ها حاکی از این است که بیماران سالهای زیادی را بسوی سراب شفا ، هزینه کرده اند و صدمات روحی و جسمی و مالی زیاد بارشان را سنگین تر وجراحاتشان را عمیق تر کرده است.و همه به نا کارآمدی طب مدرن امروز باور دارند و به بارقه نوید سلامتی از طریق شیوه کارآمد غذادرمانیدل بسته اند . اما آیا غذادرمانی شیوه درمانی موثری است یا آنهم سرابی دیگر؟ در فصل آینده به  بررسی پرونده های بیمارانی که از این شیوه بهره گرفته اند، از زبان خودشان می پردازیم



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 | 23:46 | نویسنده : کیمیا فلاح

مقدمه :

پزشکی  مدرن امروز با نگاه کاملا مادی به انسان آنرا بعنوان یک جسم فاقد شعور نگاه می کند که باید از بیرون کنترل شود و خود را فرشته نجات ذی شعور بشریت معرفی می کند، اما بعد از گذشت بیش از یک قرن، با وجود موج عظیم تبلیغات ودستهای پنهان قدرتمند و سودجو، آنچنان  بی اعتمادی عمومی را برانگیخته است که بیماران پس از صرف زمان طولانی، هزینه های گزاف و... مستاصل و درمانده  از سراب شفا و تندرستی ، بسوی سایر شیوه های درمانی روی آورده اند و در دهه اخیر شاهد مطرح شدن مجدد درمانهای باستانی و جدید از جمله طب سنتی  ایران، چین ،هند ، همیوپاتی ،ماساژ درمانی ، رایحه درمانی، سنگ درمانی ، سجوک ،گیاه خواری،وگان، میوه خواری، غذادرمانی، انواع انرژی درمانی ، فرادرمانی، ریکی و... هستیم.

اما آیا این شیوه ها کارآمدند ؟ یا اینها هم سرابی بیش نیستند؟ در میان این شیوه ها آنهایی که ابعاد وجودی انسان (جسم - روح - روان) را مد نظر قرار می دهند بسیار قوی تر و کارآمدترند ، اما در هر صورت از آنجا که ریشه ایجاد بیماری ، ورود هرگونه سم به وجود شخص است که فرصت دفع از کانالهای تخلیه را پیدا نکرده و در بدن انباشته می شود ؛ لذا راه هایی که کنترل ورود و خروج سم را هدف قرار می دهند تنها راه درمان هستند و بدیهی است که الگو قرار دادن چنین شیوه ای بعنوان الگو سالم زیستن ارمغان تندرستی را نوید می دهد.

یکی از این شیوه ها که پایه و اساس را بر کنترل ورود سموم به جسم و پاکسازی سموم انباشته شده قرارداده شیوه غذادرمانی « محقق برجسته ایرانی جناب آقای پرفسور خرسند » است. در تحقیقی که روی شیوه درمانی ایشان داشتم، با پرونده های بسیاری برخوردم که همه درمانده از تجربه تلخ سیستم دارو درمانی یا اعمال جراحی و نقص عضو شدن ، به سمت غذادرمانی روی آورده و شگفت زده از سادگی شیوه درمان در مدت کوتاهی تندرستی حقیقی را تجربه کرده اند ، حکایتهایی جالب و خواندنی به قلم خود این شفا یافتگان امروز و دردمندان دیروز!را در سه مجموعه شامل:

فصل اول: نتیجه نگرفتن وعدم رضایت از شیوه های درمانی متداول و عوارض درمانی آنها  ؟ (بررسی 31 پرونده )

.....................................................................................................................صفحه 7

فصل دوم: نظرات و گزارش بیماران شفا یافته با غذادرمانی و تشکر و قدردانی آنها (38 پرونده)

.............................................................................................................................40

فصل سوم : به خواستگاه پیدایش این شیوه و نگرش و فلسفه غذادرمانی پرداخته شده است

خواستگاه پیدایش و نگرش و فلسفه غذادرمانی پرفسورخرسند .....................................129

جناب پرفسور خرسند اولین جرقه های این علم چطور به ذهن شما خطور کرد ؟ ................130
 
زیر بنای این فلسفه چگونه شکل گرفته است؟.......................................................... 134

فلسفه و نظریه شما چیست؟ تفاوت نگاهش با پزشکی مدرن در چیست؟ ...................... 139

نحوه مهار عوامل خارجی (سموم بیماری زا)  در بدن چگونه است؟ ..................................140

دلیل بوجود آمدن تومور چیست؟ ...............................................................................140

آیا کسی که به تومور مبتلا می شود شانس زنده ماندن دارد؟.........................................140

تفاوت نگاه دارودرمانی با غذادرمانی شما چیست؟ .......................................................141

میکروب در فلسفه غذادرمانی چه جایگاهی دارد؟ .......................................................144

اعتیاد پخته خواری چگونه و از کی در جامعه بشری متداول شده است؟ ...........................147

آیا انسان از ابتدا به همین شیوه می زیسته است؟ ......................................................148

ريشه استفاده از آتش و پخنه خواری از کی شروع شد؟ .............................................. 149

تلاش من بر این است کل مطلب را عینا منتقل کنم تا وجدان بیدار ، خود راه حقیقت را درک کند.

   به امید حق      

کیمیا فلاح- مهر 1391



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 | 23:16 | نویسنده : کیمیا فلاح

      هدف اینجانب بعنوان دانش پژوه « فوق تخصص غذادرمانی »  زیر نظر استاد ارجمند « جناب آقای پرفسور خرسند » ، از تحقیق بر پرونده های سایت پرفسور خرسند بررسی کارآمدی و ارجحیت شیوه درمانی ایشان نسبت به سایر متدهای رایج می باشد .

جالب اینجاست که اغلب بیماران سراب های درمانی بسیاری را آزموده اند و نتیجه نگرفته اند ، لذا (نالان از راه های رفته و بی اعتماد و ناراضی و خسته از درمان های نا کارآمد و پر هزینه و آسیب رسان پزشکی امروز) ، و بدنبال روزنه امید شفا و تندرستی به سوی شیوه درمان « جناب آقای پرفسور خرسند » روی آورده اند که در فصل اول به بررسی 31 پرونده در این مورد پرداخته شده است ؛

جای شکر دارد که پرونده های مراجعین به متن های (تشکر از درمان) ختم می شود و این نشان از کارآمدی و قدرت درمانی « شیوه غذادرمانی » به روش استاد ارجمند « جناب آقای پرفسور خرسند » می باشد که تحولی ارزشمند در درمان بیماری ها ایجاد کرده اند ، برای آشنایی خواننده با نظرات شفا یافتگان 36 پرونده این چنینی که موضوعات متفاوتی داشتند و شبیه هم نبودند،در فصل دوم گرد آوری شده است.

بعد از مطالعه شکایت بیمار از داروخواری و اینکه بدنبال آن می خواند که چطور خوشحال از بهبودی و سلامتی با وجد و شادی نامه های تشکر آمیز نوشته اند لذا کنجکاو می شوند که در مورد جناب آقای « پرفسور خرسند » و « شیوه غذادرمانی » ایشان بیشتر بدانند لذا در پایان و فصل سوم برای آشنایی بیشتر خواننده با این مسیر ،به دیدگاه ها و خواستگاه و فلسفه غذادرمانی و توضیح توانمندی و قدرت شفا به شیوه غذادرمانی در درمان طیف وسیعی از بیماری ها و نیز پاسخ به سوالات متداولی که برای عموم پیش می آید با موضوعات زیر پرداخته شده است :

-         خواستگاه پیدایش و نگرش و فلسفه غذادرمانی پرفسورخرسند

-         جناب پرفسور خرسند اولین جرقه های این علم چطور به ذهن شما خطور کرد ؟

-         زیر بنای این فلسفه چگونه شکل گرفته است؟

-         فلسفه و نظریه شما چیست؟ تفاوت نگاهش با پزشکی مدرن در چیست؟

-         نحوه مهار عوامل خارجی (سموم بیماری زا)  در بدن چگونه است؟

-         دلیل بوجود آمدن تومور چیست؟

-         آیا کسی که به تومور مبتلا می شود شانس زنده ماندن دارد؟

-         تفاوت نگاه دارودرمانی با غذادرمانی شما چیست؟

-         میکروب در فلسفه غذادرمانی چه جایگاهی دارد؟

-         اعتیاد پخته خواری چگونه و از کی در جامعه بشری متداول شده است؟

-         آیا انسان از ابتدا به همین شیوه می زیسته است؟

-         ريشه استفاده از آتش و پخنه خواری از کی شروع شد؟

 

این تحقیق در 155 صفحه بصورت مجموعه ای هدفمند به نام « سلامتی از سراب تا واقعیت » گردآوری شده است تا خواننده با شیوه غذادرمانی و قدرت اعجاز آن در درمان اغلب بیماری ها و برتری و کارآمدی آن نسبت به شیوه های درمانی متداول آشنا شود .

این مجموعه که حاصل 7 ماه تحقیق و پژوهش می باشد از بین حدود 3000 پرونده غیر مشابه انتخاب شده است تا خواننده به این درک برسد که باشیوه « غذادرمانی » همه بیماری ها بدون دسته بندی و نام گذاری قابل درمان هستند، و مطالعه آن به همگان بویژه پژوهشگران یا بیمارانی که دسترسی به اینترنت ندارند یا فرصت یا دانش سرچ کردن تک تک پرونده ها را ندارند توصیه می شود ؛ و آن را به استاد ارجمندم جناب آقای پرفسور خرسند و همه پویندگان مسیر غذادرمانی تقدیم می نمایم.

 

                                                                                            کیمیا فلاح

دانش پژوه فوق تخصص غذادرمانی

                                                                             زمستان 1391

 

 



  • بیا اینجا
  • گوف